
منظور از تأیید عیسی توسط روح القدس در قرآن چیست؟
آیا عزیر پیامبر(ع) صد سال مرده بود و دوباره زنده شد، یا در حالت کما و بیهوشی بود و به هوش آمد؟!
عزیر یکی از پیامبران بنی اسرائیل است دين يهود را تجديد نمود، و تورات را بعد از آن كه در واقعه بخت النصر پادشاه بابل و تسخير بلاد يهود و ويران نمودن معبد و سوزاندن كتاب هاى ايشان به كلى از بين رفت دوباره آن را به صورت كتابى به رشته تحرير درآورد. در قرآن به عنوان آیتی از آیات الهی درباره معاد، راجع به مرگ صد ساله شخصى، و زنده شدن او بعد از صد سال، داستانی به صورت فشرده نقل شده است.
"عزير" در لغت عرب همان "عزرا" در لغت يهود است، و از آن جا كه عرب به هنگامى كه نام بيگانه اى را بكار مى برد، معمولا در آن تغييرى ايجاد مى كند، مخصوصا گاه براى اظهار محبت آن را به صيغه "تصغير" درمى آورد، "عزرا" را نيز تبديل به "عزير" كرده است، همان گونه كه نام اصلى "عيسى" كه "يسوع" است و "يحيى" كه "يوحنا" است پس از نقل به زبان عربى دگرگون شده و به شكل "عيسى" و "يحيى" درآمده است .[۱]
عزیر یا همان عزرا از نسل فینحاس و نوه هارون بوده است. نسب او این گونه است که: عزرا بن سرايا بن غزريا بن حلقيا بن شلوم بن صاروق بن أخيطوب بن أمر يا بن عزريا بن مرايوث بن زرحيا بن عزّى بن بقى بن أبيشوع بن فينحاس بن العازار بن هارون.[۲]
عزیر یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که در قرآن یکبار و در سوره توبه نامی از او ذکر شده است.
يهوديان گفتند: عزير پسر خداست و نصرانيان گفتند: مسيح پسر خداست، اين سخنى است كه بر زبان دارند كه مانند گفتار كافران پيشين است، خداى لعنتشان كند چگونه دروغ مى گويند؟ (سوره توبه، آیه 30)
عزیر یا به زبان عبری عزرا همان كسى است كه دين يهودرا تجديد نمود، و تورات را بعد از آن كه در واقعه بخت النصر پادشاه بابل و تسخير بلاد يهود و ويران نمودن معبد و سوزاندن كتاب هاى ايشان به كلى از بين رفت دوباره آن را به صورت كتابى به رشته تحرير درآورد.
بخت النصر مردان يهود را از دم تيغ گذرانيد و زنان و كودكان و مشتى از ضعفاى ايشان را با خود به بابل برد و نزديك يك قرن در بابل بماندند، تا آن كه بابل به دست كورش كبير پادشاه ايران فتح شد و عزرا نزد وى رفته و براى يهوديان تبعيدى شفاعت نمود. و چون عزرا در نظر كورش صاحب احترام بود، تقاضا و شفاعتش پذيرفته شد و كورش اجازه داد كه يهود به بلاد خود بازگردند و توراتشان از نو نوشته شود. و با اين كه نسخه هاى تورات به كلى از بين رفته بود عزرا در حدود سنه 457 قبل از ميلاد مسيح مجموعه اى نگارش داد و به نام تورات در ميان يهود منتشر نمود.
صرفنظر از اين كه همين مجموعه هم در زمان "انتيوكس" پادشاه سوريه و فاتح بلاد يهود، يعنى در حدود سنه 161 قبل از ميلاد باز به كلى از بين رفت، حتى مامورين وى تمامى خانه ها و پستوها را گشته، و نسخه هاى مجموعه عزرا را يافته و سوزاندند و به طورى كه در تاريخ ضبط شده در منزل هر كس مى ديدند صاحب آن را اعدام و يا جريمه مى كردند، الا اين كه يهود به همان جهت كه عزرا وسيله برگشت ايشان به فلسطين شد، او را تعظيم نموده و به همين منظور او را پسر خدا ناميدند.
حال آيا اين نامگذارى مانند نامگذارى مسيحيان هست كه عيسى را پسر خدا ناميده اند و پرتوى از جوهر ربوبيت در او قائلند، و يا او را مشتق از خدا و يا خود خدا مى دانند، و يا اين كه از باب احترام او را پسر خدا ناميده اند، همچنان كه خود را دوستان و پسران خدا خوانده - و به نقل قرآن - گفته اند: «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» براى ما معلوم نشده و نمى توانيم هيچ يك از اين دو احتمال را به ايشان نسبت بدهيم.
چيزى كه هست ظاهر سياق آيه بعد از آيه مورد بحث كه مى فرمايد: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ» اين است كه مرادشان معناى دوم است.
بعضى از مفسرين گفته اند: عقيده به اين كه عزير پسر خدا است كلام پاره اى از يهوديان معاصر رسول خداصلی الله علیه و آله بوده، و تمامى يهوديان چنين اعتقادى ندارند و اگر قرآن آن را مانند گفتن اين كه: «إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ»: خدا فقير است و ما توانگريم. (سوره آل عمران، آيه 181)، و همچنين گفتن اين كه:«يَدُاللَّهِ مَغْلُولَةٌ»: دست خدا بسته است. (سوره مائده، آيه 64) به همه يهوديان نسبت داده، براى اين بوده كه بقيه يهوديان هم به اين نسبت ها راضى بوده اند، مثلا هر چند گفتار آخرى، كلام بعضى از يهوديان مدينه و معاصر رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، وليكن ساير يهوديان با آن مخالفت نداشته اند، پس در حقيقت همه متفق الرأى بوده اند.[۳]
ابن عباس گفته: گوينده اين سخن جمعى از يهود مانند:سلام بن مشكم و نعمان بن اوفى و شاس بن قيس ومالك بن ضيف بودند كه به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده و اين سخن را گفتند، و عقيده داشتند كه عزيزتورات را از قلب خود املاء كرد، و جبرئيل بدو تعليم كرده بود و بدين جهت او را پسر خدا دانستند. ولى خدا اين گفتار را به همه يهود نسبت داد اگر چه گوينده آن همان چند تن بودند كه از ميان رفتند، چنان چه در مثل گويند:
خوارج معتقدند كه اطفال مشركان عذاب مي شوند اگر چه گوينده آن دسته مخصوصى از خوارجند كه همان پيروان نافع بن ازرق باشند ولى اين سخن را به همه خوارج نسبت دهند، و دليل بر اين كه اين سخن عقيده همه يهود است آن است كه چون اين آيه نازل شد يهوديان انكار نكردند با اين كه در صدد بودند تا به هر نحو شده رسول خدا صلى الله عليه و آله را تكذيب كنند، و همين تكذيب نكردن آن ها از رسول خدا - در اين گفتار - و انكار نكردنشان دليل بر اعتقاد آن ها به اين سخن بود.[۴]
علاوه بر آیه 30 سوره توبه که نام عزیر در آن ذکر شده داستانى در قرآن به طور فشرده در آیه 259 سوره بقرهراجع به مرگ صد ساله شخصى، و زنده شدن او بعد از صد سال آمده که طبق روایات متعدّد، این شخص همان عُزَیر پیامبر بوده است:
«أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدير»: مانند كسى كه از دهكده اى ويران عبور كرد و گفت: خدا چگونه اين استخوان هاى پوسيده را پس ازمرگ زنده مى سازد؟ پس خداوند او را صد سال ميراند و سپس زنده كرد و از او پرسيد چند وقت در اين مكان درنگ كردى؟ او گفت: يك روز يا بخشى از يك روز، فرمود: بلكه صد سال درنگ نمودى، پس به غذا و نوشيدنيت بنگر كه فاسد نشده اند و به چهار پايت بنگر كه استخوانهايش پوسيده، حال به اين استخوان ها نگاه كن كه چگونه آن را زنده مى كنيم و بر آن ها گوشت مى رويانيم، براى آن كه تو را آيتى براى مردم قرار دهيم، وقتى امر بر او آشكار شد، خطاب رسيد: بدان كه خداوند بر هر امرى تواناست.
" یا چون آن كس كه به شهری كه بامهایش یكسر فرو ریخته بود، عبور كرد؛ [و با خود می] گفت: "چگونه خداوند، [اهل] این [ویرانكده] را پس از مرگشان زنده می كند؟" پس خداوند، او را [به مدّت] صد سال میراند. آنگاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: چقدر درنگ كردی؟ گفت: یك روز یا پاره ای از روز را درنگ كردم. "[نه] بلكه صد سال درنگ كردی، به خوراك و نوشیدنی خود بنگر [كه طعم و رنگ آن] تغییر نكرده است، و به دراز گوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشی شده است. این ماجرا برای آن است كه هم به تو پاسخ گوییم] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. و به [این] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند می دهیم؛ سپس گوشت برآن می پوشانیم." پس هنگامی كه [چگونگی زنده ساختن مرده] برای او آشكار شد، گفت: "[اكنون] می دانم كه خداوند بر هر چیزی تواناست." ."( بقره/ 259)
و یهود گفتند: "عزّیر، پسر خداست." و نصاری گفتند: "مسیح، پسر خداست." این سخنی است [باطل] كه به زبان می آورند، و به گفتار كسانی كه پیش از این كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه [از حق] باز گردانده می شوند؟( توبه/ 30)
عزیر چون وارد باغ خود شد، دید درختها سبز و سایه آنها گسترده است و زمان برداشت میوه آنها نزدیك شده است، نغمه بلبلها گوش را می نوازد و پرندگان به طرب آمده اند. عزیر ساعتی در این باغ بیاسود و از نسیم جان پرور آن بهره مند و از تماشای سبزه و چمن و طراوت یاس و یاسمن غرق در نشاط شد، آنگاه سبدی از انگور و سبد دیگری از انجیر و مقداری نان به همراه برداشت، سوار بر الاغ خود شد و راه منزل خویش را در پیش گرفت.
عزیر در بازگشت خود غرق در اسرار آفرینش و عظمت موجودات بود و آنچنان در فكر فرو رفت، كه راهش را گم كرد. چند لحظه بعد خود را در میان ویرانه ای دید كه از دهكده خرابی حكایت می كرد، پراكندگی خانه های ویران، سقفها و دیوارهای فرو ریخته، وجود استخوانهای پوسیده و اسكلتهای متلاشی شده در سكوتی مرگبار، منظره وحشتناكی را ایجاد كرده بود.
عزیر از الاغ خود پیاده شد و سبدهای میوه را كنار خود گذاشت و حیوان خود را بست و به دیوار خرابه ای تكیه داد، تا خستگی خود را بر طرف سازد و نیروی جسم و فكر خود را باز یابد. سكوت مطلق و نسیم ملایم فكر عزیر را آزاد ساخت تا درباره مردگان و وضع رستاخیز ایشان بیندیشد. عزیر با خود فكر می كرد كه این بدنهای متلاشی شده كه طعمه خاك گشته اند و ابرهای فراوان بر آنها باریده و جریان سیل آنها را به هر سو رانده، چگونه در روز قیامت بار دیگر زنده می شوند؟!
با ادامه این تفكر و تامل، كم كم چشمهای عزیر گرم شد و پلكهایش به آرامی روی هم آمد عضلاتش سست گشت و در خواب عمیقی فرو رفت، آنچنان كه گویا به مردگان ملحق شده است.
صد سال تمام گذشت. كودكان پیر شدند و عمر پیران پایان یافت، نسل ها تغییر كردند، قصرها عوض شدند ولی عزیر هنوز به صورت جسدی بی روح در خواب بود، استخوانهای او پراكنده و اعضایش از هم گسیخته، تا اینكه خداوند اراده كرد برای مردمی كه در موضوع قیامت حیران و از درك آن عاجزند و در بیان آن اختلاف دارند، حقیقت را به نحوی آشكار سازد تا آن را با چشم ببینند و با لمس احساس كنند تا به آن یقین پیدا كنند.
خدا استخوانهای عزیر را فراهم و آنها را مرتب ساخت و از روح خود در آن دمید، ناگهان عزیر با بدنی كامل و نیرومند از جای برخواست بر روی پای خود ایستاد. عزیر با خود اندیشید كه از خوابی سنگین بیدار شده است. سپس به جستجوی الاغ خود پرداخت و به دنبال آب و غذا روان شد.
فرشته ای به سوی او آمد گفت: فكر می كنی چقدر در خواب بوده ای؟ عزیر بدون دقت و تفكر در اوضاع گفت: یك روز یا كمتر از آن خوابیده ام.
فرشته گفت: تو صد سال است كه مانند این اجساد در این زمین بوده ای، بارانهای نرم و رگبارهای شدید بر بدنت باریده و بادهای بسیار بر تو وزیده، ولی با گذشت این سالهای طولانی و حوادث مختلف می بینی كه خوراكت سالم مانده و آب آشامیدنی تو تغییر نكرده است.
ای عزیر! نگاهی به استخوانهای پراكنده الاغ خویش بیانداز، می بینی كه اعضایش از هم پاشیده شده و خدا به زودی به تو نشان خواهد داد كه چگونه این استخوانهای پراكنده جمع و زنده می شوند و روح در آن دمیده می شود. اكنون شاهد این جریان باش تا به روز قیامت یقین پیدا كنی و بر ایمانت به رستاخیز بیفزایی و خدا تو را آیتی از قدرت خود قرار داد تا شك و تردید به رستاخیز را از ذهن مردم پاك كنی و بر اعتقاد آنها بیفزایی و آنچه را از درك آن عاجز بودند بر ایشان شرح دهی.
عزیر دقت كرد، دید الاغ وی با تمام شرایط و علائم روی دست و پای خود ایستاد و آثار زندگی در آن هویدا شد. عزیر با مشاهده این منظره گفت: "من می دانم كه خدا بر هر چیز قادر است."
عزیر بر حیوان خود سوار شد و به جستجوی راه منزل خویش پرداخت. در راه متوجه شد كه اوضاع مسیر و خانه ها تغییر كرده و تصویر گذشته فقط به صورت رویایی در ذهن او وجود دارد. با دقت در مسیر و تداعی خاطرات بالاخره به خانه خود رسید. بر درب خانه پیرزنی را دید با كمر خمیده و اندامی لاغر كه گذشت ایام پوست بدنش را چروكیده و بینایی چشمانش را فرو كاسته است. ولی با این حال در برابر مصائب دوران و جریان ماه و سال هنوز رمقی در بدن دارد. این پیرزن مادر عزیر است كه عزیر او را در ایام جوانی و بهار زندگی رها كرده و رفته است.
عزیر از پیرزن پرسید: آیا این خانه منزل عزیر است؟
پیرزن گفت: آری این منزل عزیر است و به دنبال این سخن صدای گریه او بلند و اشكش روان شد و گفت: عزیر رفت و مردم او را فراموش كرده اند و سالیان متمادی است كه غیر از تو، نام عزیر را از كسی نشنیده ام.
عزیر گفت: من عزیرم، خدا صد سال مرا از این جهان به وادی مردگان برد و اكنون بار دیگر مرا به صحنه وجود آورده و زنده نموده است.
پیرزن از گفته عزیر مضطرب شد و در اولین برخورد، ادعای عزیر را منكر شده، سپس گفت: عزیر مرد صالح و شایسته ای بود و دعای او همواره مستجاب می شد. هر چیزی را كه از خدا می خواست حاجتش بر آورده می شد، برای هر بیماری واسطه می شد، شفا می گرفت. اگر تو عزیر هستی از خدا بخواه بدن من سالم و چشم من بینا گردد. عزیر دعا كرد و ناگهان مادر او بینایی و سلامت و شادابی خود را باز یافت. مادر به همسالان وی كه روزگار استخوانشان را فرسوده و جوانی آنان را گرفته بود، اطلاع داد و گفت: عزیری را كه صد سال پیش از دست داده اید، خدا بار دیگر او را به ما باز گردانده است. وی به همان صورت و سن و سال جوانی نزد ما باز گشته است.
عزیر همان مرد نیرومند با بدن سالم و قوی نزد بستگان خود حاضر شد ولی اقوام عزیر او را نشناختند و منكر وی شدند و ادعای او را دروغی بزرگ شمردند و در صدد آزمایش او بر آمدند، یكی از فرزندان عزیر گفت: پدر من خالی در كتف خود داشت و با این نشان شناخته می شد و به این صفت معروف بود. بنی اسرائیل شانه او را باز كردند، دیدند خال هنوز باقی است و با همان اوصافی كه به خاطر داشتند و یا شنیده بودند تطبیق می كند.
بنی اسرائیل تصمیم گرفتند كه برای اطمینان قلبی و رفع هر گونه شك و تردید او را مورد آزمایش دیگری قرار دهند، لذا بزرگترشان گفت: ما شنیده ایم زمانی كه بخت النصر به بیت المقدس حمله كرد و تورات را سوزاند، فقط افراد انگشت شماری و از آن جمله عزیر تورات را از حفظ بودند، اگر تو عزیری، آنچه از تورات محفوظ داری برای ما بخوان.
عزیر تورات را بدون هر گونه تغییر و انحراف و كم و زیاد از حفظ خواند، در این موقع بود كه بنی اسرائیل، ادعای او را تصدیق و تكریم كردند و با او پیمان بستند و به وی تبریك گفتند ولی گروهی از بنی اسرائیل كه در نهایت بدبختی بودند با این وجود ایمان به حق نیاوردند، بلكه به كفر خود افزودند و گفتند: "عزیر پسر خداست".
طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان در مورد این داستان می گوید: آن كسى كه از دهكده گذشت همان «عزير» بود (از قتاده و عكرمه و سدى) و همين مطلب از حضرتامام صادق عليه السلام نقل شده است. بعضى گويند: آن مرد «ارميا» بوده است (از وهب) و نيز از حضرت امام باقر عليه السلام نقل شده است. ابن اسحاق معتقد است كه «خضر» بوده است.[۵]
در جریان مناظره عالمی مسیحی با امام باقر(ع) فرد نصرانی سؤالی را مطرح کرد که تصور میکرد امام از پاسخ آن ناتوان است. وی از امام باقر درباره دو برادر دوقلو که همزمان به دنیا آمدند و در یک زمان از دنیا رفتند اما یکی ۵۰ سال و دیگری ۱۵۰ سال عمر کرد سؤال کرد. امام پاسخ دادند: آن دو پسر، «عزیز» و «عُزَیر» بودند؛ آن دو در یک زمان متولّد شدند و سی سال زندگی کردند. پس از آن خدا«عُزیر» را قبض روح کرد و یک صد سال در صف مردگان بود، ولی «عزیز» همچنان در دنیا زندگی میکرد. پس از صد سال خدا «عُزیر» را زنده کرد، او را به دنیا برگرداند و بیست سال با برادرش «عزیز» زندگی کرد. سپس هر دو با هم در یک ساعت از دنیا رفتند. بر این اساس «عزیز» پنجاه سال عمر کرد ولی «عزیر» صد و پنجاه سال عمر نمود. عالم مسیحی با شنیدن پاسخ امام از علم وی متحیر ماند.(کلینی، الکافی، ۱۳۶۲ش، ج۸، ص۱۲۳.)
اي عزير، به اندازه تحملت در برابر عذاب من، مرا نافرماني كن و نيازهايت را به اندازه عملت از من بخواه و از مكر من آسوده خاطر مباش، تا به بهشت من درآيي. عزير تكان خورد و گريست. خداوند به او وحي فرمود: اي عزير، گريه مكن. زيرا اگر از روي نادانيت مرا نافرماني كردي، من با بردباري خود تو را مي بخشم؛ چرا كه من بردبارم و در كيفر بندگانم شتاب نمي ورزم و من مهربانترين مهربانانم.[۶]
آن حضرت نيز در روزى بسيار گرم به زير سايه درختى پناه برد اما ناگهان مورچه اى پاى او را گزيد و عزير براى خاراندن خود با پاشنه پا تعداد بسيارى از مورچه ها را كشت. در اين حال خداوند به او گفت: هنگامى كه قومى مستحق عذاب مى گردند، اجل هاى كودكان را نيز تا آن موقع و نه بيشتر مقدر كرده ام در حقيقت آن ها به مرگعادى و با تعيين اجل از دنيا مى روند و قوم معصيت كار به وسيله عذاب و انتقام من.[۱۲]

منظور از تأیید عیسی توسط روح القدس در قرآن چیست؟
با وجود این که برخی ویژگی ها، در اشیا و افراد مختلف و فراوانی وجود دارد، اما پاره ای از دلایل، موجب آن می شود که این ویژگی ها در فرد یا شیء خاصی به صورت برجسته اعلام شده و به عنوان نمونه، از میان تمام آسمانها و زمین که متعلق به خداست، کعبه به عنوان بیت الله معرفی شود. در همین راستا و با وجود آن که تمام پیامبران و افراد با ایمان، منتسب به روح خدا می باشند، اما چنین نسبتی در ارتباط با حضرت عیسی (ع) و نیز حضرت آدم (ع) به دلیل کیفیت منحصر به فرد آفرینش آن دو، به صورت برجسته تری نمودار شده و بر همین اساس نیز عیسی(ع) به روح الله معروف شده است، بدون آنکه چنین لقب و عنوانی، خلل و خدشه ای در عبودیت و بندگی او وارد نموده و یا این که او را به مرتبه الوهیت برساند.
در قرآن کریم، آیه ای وجود دارد که در معرفی این پیامبر الاهی بیان می دارد که: "إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه" [1] یعنی همانا مسیح، عیسی بن مریم فرستاده پروردگار و کلمه و روح اوست که در مریم دمیده شده است.
و با استناد به این آیه است که از واژه "روح الله" به عنوان یکی از اسامی عیسی(ع) در متون اسلامی استفاده شده است.
از طرفی باید بدانیم که "روح" از موضوعاتی است که به تصریح قرآن کریم، نمی توان با دانش اندک بشری، به تمام جوانب آن دست یافت [2] ، اما با این وجود، آیات بسیاری را در قرآن مشاهده می نماییم که معانی متعددی را از واژه "روح" ارائه می نمایند که چه بسا وجه مشترکی هم میان آنها وجود داشته باشد. نمونه ای از معانی "روح" در قرآن عبارتند از:
1. فرشته مقرب پروردگار که پیام خدا را به پیامبران می رسانده است. [3]
2. کتاب آسمانی. [4]
3. امدادی غیبی از جانب خداوند برای بندگان خود. [5]
4. خصوصیتی از عیسای پیامبر(ع).
در مورد اخیر مشاهده می نماییم که یک بار در قرآن، عیسی(ع)، روحی از خدا نامیده شده [6] و بار دیگر عنوان شده که ایشان با "روح القدس" مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است. [7]این اختلاف در تعبیر هم می تواند ناظر به جنبه های مختلف "روح" باشد که چند و چون آن برای ما دقیقا روشن نیست.
شاید تمام آنچه بیان شد، به تنهایی موردی را برای ابهام و پرسش ایجاد نمی کرد، اما اعتقادات خاص مسیحیان، به ویژه سه گانه پرستی [8] ، موجب آن شد تا آنان بخواهند با استفاده از این آیات به مسلمانان بباورانند که قرآن نیز عیسی(ع) را دارای ویژگی هایی می داند که در نهایت اعتقاد مسیحیان را در ارتباط با او تقویت می کند که او را قدیم دانسته و مخلوق خداوند نمی دانند، بلکه پسر پروردگارش می پندارند.
باید بدانیم که این موضوع از دیرباز وجود داشته و پیشوایان معصوم ما نیز پاسخ مناسب به چنین ابهاماتی را در اختیار پیروان خویش قرار می دادند. به دو نمونه ذیل توجه فرمایید:
1. حمران از امام صادق(ع) در ارتباط با آیه " وَ رُوحٌ مِنْه " خواستار توضیحاتی می شود. امام در پاسخ می فرمایند: مراد از این روح، آفریده و مخلوقی است که خداوند، آن را در نهاد آدم و عیسی قرار داده است. [9]
بدین ترتیب، امام این شبهه را برطرف می نماید که اگر روح خدا در فردی باشد، حتما او نیز همانند خدایش، ازلی و ابدی خواهد بود.
2. امام ششم(ع) بار دیگر در پاسخ به محمد بن مسلم در این زمینه، چنین بیان می فرماید که: همانگونه که پروردگار، خانه ای را (کعبه) از میان دیگر خانه ها برگزیده و گفته که آنجا خانه من است، پیامبری را (ابراهیم) از میان دیگر پیامبران انتخاب نموده و اعلام داشته که او دوست و خلیل من است و نیز مانند دیگر موارد مشابه، عیسی(ع) را بدین دلیل روح خود اعلام نموده که او را از میان دیگر ارواح برگزیده است و این موضوع خدشه ای به آفریده بودنش نخواهد زد و او (چون دیگر انبیاء) مخلوق خداوند بوده و با تدبیرات او ایفای نقش می نماید. [10]
امام در اینجا به یک نکته مهم اشاره می فرمایند که گاهی خداوند، یک ویژگی را که در همگان و یا در بسیاری افراد وجود دارد، به دلایلی در مورد یک شیء یا یک فرد، برجسته می نماید، اما این بدان معنا نیست که این ویژگی در ارتباط با سایرین وجود نداشته باشد، به عنوان نمونه:
1. با اینکه تمام جهان، متعلق به پروردگار است[11] ، محدوده کوچکی در شهر مکه را برجسته نموده و با تعبیر "بیتی" [12] به عنوان خانه خود اعلام می نماید.
2. با آن که به تصریح قرآن، تمام پیامبران و فرشتگان، برگزیده پروردگار می باشند [13] ، در بخشی دیگر از آن کتاب مقدس، برگزیده شدن گروهی از پیامبران، به صورت برجسته اعلام شده است. [14]
3. و در نهایت، با آنکه روح الاهی در تمام پیامبران دمیده شده و تمام آنان و حتی سایر افراد با ایمان، با روحی از جانب خداوند پشتیبانی می شوند [15] ، اما این خصوصیت در مورد عیسای مسیح(ع) و نیز قبل او در ارتباط با حضرت آدم(ع) [16] به صورت برجسته اعلام شده است.
بر این اساس، نباید "روح الله" بودن عیسی(ع) را به عنوان خصوصیتی در نظر گرفت که برای او حالتی شبه خدایی تصور نماییم، بگونه ای که گویا بخشی از خدا در او تجسم یافته است [17].
اولین سخن عیسی(ع) در گهواره این بود که من بنده پروردگارم [18] و در دوره پایانی رسالتش نیز به خداوند عرضه داشت که به پیروانم گفتم خدایی را که پروردگار من و شماست را بپرستید.[19] از درون من خبر داری و من نمی توانم به دانش تو دست یابم [20] ....و بدین ترتیب مجددا مراتب عبودیت خود را اعلام نمود.
این پیامبر الاهی، بدون پدر آفریده شد، چنانچه آدم، بدون پدر و مادر به وجود آمد. بر این اساس، با اینکه پیدایش یکایک افراد بشر، اعجازی از جانب خداوند است، اما این معجزه در ارتباط با این دو پیامبر، برجسته تر بوده و بر همین اساس، خداوند مشخصا از میان پیامبران، آن دو را برجسته نموده و به روح خود نسبت داده است، گرچه واقعیت آن است که خداوند روح خود را بر هر بنده ای که بخواهد، القا خواهد نمود. [21]
بخش دوم سوال شما در پاسخ 4431 (سایت: 4671) پاسخ داده شده است. در صورت تمایل، می توانید آن را مطالعه فرمایید.
[1] نساء، 171.
[2] اسراء، 85، " وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا".
[3] نحل، 102؛ مریم، 17؛ شعراء، 193و ...
[4] شوری، 52.
[5] مجادله، 22؛ بقره، 87.
[6] نساء، 171، "وَ رُوحٌ مِنْه".
[7] بقره، 87 و 253، "وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس".
[8] البته برخی از متکلمان مسیحی، خود را سه گانه پرست ندانسته و با توجیهات و تأویلاتی، در صدد اثبات موحد و یکتاپرست بودن خود هستند و باید بدانیم که مسیحیان واقعی، خداپرست بوده و این واقعیت در آیه 64 سوره آل عمران منعکس شده است.
[9] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 133، ح 2، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه ش.
[10] همان، ح 3.
[11] آل عمران، 189، "وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض" و ده ها آیه مشابه دیگر.
[12] بقره، 125، "َ أَنْ طَهِّرا بَیْتِی"؛ حج، 26"طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُود".
[13] حج، 75، "اللَّهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاس".
[14] آل عمران، 33، "إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمین"؛ بقره، 130"مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا...".
[15] مجادله، 22، "أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ".
[16] حجر، 29؛ ص، 72، "فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین".
[17] در این زمینه، می توانید پرسش 4671 این سایترا نیز مطالعه فرمایید.
[18] مریم، 30، "قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّه".
[19] مائده، 117، "ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُم".
[20] مائده، 116، "تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِک".
[21] غافر، 15، " ِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ ".

آنچه موجب این سؤال شده است، برخی ترجمه های نادرست این آیه است. بر این اساس، که اگر معنای صحیح آیه روشن شود، اشکال بر طرف خواهد شد. در این زمینه باید گفت که با دقت در آیات مختلف قرآن، به این نکته دست خواهیم یافت که هرچند واژه "توفی" در آیاتی از قرآن به معنای مرگ نیز به کار رفته است، اما موارد دیگری وجود دارد که این واژه، از معانی دیگری برخوردار است. به همین دلیل نمی توان این آیه را نشانی قطعی از مرگ عیسی (ع) دانست و روایات مخالف با آن را تخطئه کرد. معنای صحیح این آیه، می تواند این باشد: "به یاد آورید هنگامی را که خدا به عیسی فرمود من تو را بر می گیرم و به سوی خود بالا می برم".
چنین معنایی از "توفی" که به وسیله روایاتی از معصومان (ع) نیز مورد تأیید قرار گرفته است، هیچ منافاتی با زنده بودن حضرت عیسی (ع) ندارد.
آنچه موجب این سؤال شده، این است که تعداد محدودی از مترجمان قرآن، کلمه "متوفیک "را در آیه شریفه به "میراندن"معنا کرده اند، هر چند که بیشتر آنان، ترجمه ای را ارائه کرده اند که با زنده بودن عیسی (ع) منافاتی ندارد، از جمله: " [یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى! من تو را [از روى زمین و از میان مردم] بر مىگیرم، و به سوى خود بالا مىبرم، و از بودن در میان اجتماع آلوده کافران پاک مىکنم".[1]
باید دانست که "توفی" از ماده "وفی" بوده و در معانی متعددی از آن استفاده می شود، از جمله "مردن"، "گرفتن"، "تکمیل کردن"و...[2]. در این راستا، عمل به عهد و پیمان را نیز وفا می گویند که به معنای تکمیل کردن و انجام دادن آن است و از این رو اگر کسی طلبش را از دیگری به طور کامل بگیرد در زبان عرب می گویند: "توفی دینه".
مجمع البحرین که یکی از کتب لغوی است، در توضیح این آیه آورده است: "أی مستوف أجلک، و معناه إنی عاصمک من أن تصلبک الکفار و مؤخرک إلى أجل أکتبه لک و ممیتک حتف أنفک لا قتلا بأیدیهم و رافعک إلى سمائی". یعنی (ای عیسی) من اجل تو را استیفاء می کنم و معنایش آن است که تو را از گزند کافران حفظ می کنم، تا نتوانند تو را به صلیب بیاویزند و مرگ تو را تا اجل طبیعی که برایت نوشته شده است به تأخیر می اندازم.[3]
بنابراین، واژه "توفی"، گرچه می تواند به معنای مرگ هم باشد چنان که در بعضی از آیات نیز به همین معنا آمده است،[4] اما لزوماً به این معنا نیست، بلکه آیاتی وجود دارند که معنای دیگری را از این واژه ارائه می کنند، از جمله، این آیه: "وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون"؛[5] او کسى است که شبانگاهان روح شما را به وقت خواب مىگیرد، و آنچه را در روز [از نیکى و بدى] به دست مىآورید مىداند سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب] بر مىانگیزد تا اجل مُعّین سر آید ... .
مطمئناً، عبارت "یتوفاکم" در این آیه به معنای مرگ نبوده، بلکه به معنای خواب شبانگاهی است که در هر شبانه روز تکرار می شود! و قبض روح را به گونه ای دیگر، در خواب نیز می توان مشاهده کرد و بر همین اساس، نباید آیه موجود در پرسش را نشانی قطعی از مرگ عیسی (ع) تلقی کرد. اما در مورد این که سرانجام عیسی (ع) چه بوده، نکاتی قابل مطالعه است:
1. مسیحیان معتقدند که ایشان به دار آویخته شده و به دست دشمنانش کشته شده، اما قرآن صراحتاً این نوع از مرگ ایشان را منتفی دانسته است: "وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ....وَ ما قَتَلُوهُ یَقینا".[6]
2. قرآن هر چند کشته شدن عیسی (ع) را انکار کرده است، اما هیچ آیه ای در آن نمی یابیم که به صراحت اعلام نماید که ایشان به گونه دیگر نیز وفات نیافته و اکنون زنده است.
3. آیاتی چون آیه 55 آل عمران (موجود در پرسش) و نیز آیه 117 سوره مائده وجود دارند که اگرچه نمی توان از آنها به صورت قطعی، مرگ این پیامبر بزرگ را استنباط کرد، اما نشانگر آن هستند که ارتباط کنونی ایشان با جهان مادی، متفاوت از ارتباطشان در زمان حضور مستقیم در میان پیروانشان است.
4. روایات فراوانی در کتاب های معتبر شیعیان و اهل سنت وجود دارد که زنده بودن عیسی (ع) را اعلام می کند و ما حتی اگر نتوانیم آیه صریحی از قرآن در این مورد بیابیم، می توانیم با استفاده از این روایات، به حیات ایشان پی ببریم. به دو مورد از این روایات توجه فرمایید:
1-4. قال رسول الله (ص) للیهود: "أن عیسى لم یمت و أنه راجع إلیکم قبل یوم القیامة"؛[7]پیامبر (ص)، خطاب به یهودیان فرمودند که عیسی نمرده و قبل از روز قیامت به میان شما بازخواهد گشت.
2-4. قال رسول الله (ص): "... و من ذریتی المهدی إذا خرج نزل عیسى ابن مریم لنصرته فقدمه و صلى خلفه"؛[8] پیامبر فرمودند: و مهدی از دودمان من است که هر گاه ظهور کند، عیسی بن مریم برای یاری او حاضر شده و در پی او نماز خواهد گزارد.
5. حتی اگر بر خلاف روایات موجود و نیز با نادیده گرفتن معانی دیگر "توفی"، معتقد باشیم که بر اساس آیات اشاره شده، مرگ ایشان حتمی است، باز هم این موضوع، منافاتی با زنده بودنشان در زمان حاضر ندارد؛ چراکه بر اساس آیاتی از قرآن، شخصی وجود داشت که صد سال بعد از مرگش زنده شد.[9] بنابر این ممکن است که این اتفاق برای عیسی (ع) نیز تکرار شده باشد.
[1] آل عمران، 54، ترجمه انصاریان.
[2] ابن منظور، لسان العرب، ج 15،ص 398 و 399، چاپ اول، نشر ادب، حوزه، قم، 1405.
[3] مجمع البحرین، ج1، ص 444،اده "وفی"، کتابفروشی مرتضوی، تهران، 1375 ش.
[4] نساء، 97؛ محمد، 27؛ یونس، 46؛ سجده، 11.
[5] انعام، 60.
[6] نساء، 157.
[7] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 1110، ح 6232، مکتبة نزار الصطفی الباز، عربستان سعودی، 1419 هـ ق.
[8] شیخ صدوق، الامالی، ج 1، ص 218، انتشارات کتابخانه اسلامیه، تهران، 1362 هـ ش.
[9] بقره، 259؛ " فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه".

آمده است : عیسی بن مریم(ع) با جمعی از یاران خود از قریه ای گذر میکردند که در آنجا عدهای دسته جمعی در راهها و خانههای خود مرده بودند.
حضرت به یاران خود فرمود: اینها با عذاب الهی اینگونه مردهاند وگرنه باید دفن میشدند.
یکی از اصحاب عرض کرد: دوست داریم ماجرای آنها را بدانیم.
مسیح(ع) خطاب به مردگان فرمود: ای اهل قریه!
یکی از آنان جواب داد: لیبک یا روح الله
فرمود: قصه شما چه بوده است که اینگونه مردهاید؟
جواب داد: ما صبح در سلامت بودیم و شب خود را در هاویه دیدیم.
حضرت سوال کرد: هاویه چیست؟
عرض کرد: دریاهایی از جهنم که در آن کوههایی از آتش وجود دارد.
حضرت پرسید: چه شد که اینگونه عذاب شدید؟
عرض کرد: محبت به دنیا داشتیم و طاغوت را میپرستیدیم.
فرمود: در چه حدی به دنیا محبت داشتید؟
عرض کرد: به همان اندازه که کودک مادرش را دوست دارد
وقتی مادر را میبیند شادمان میشود و وقتی مادر از نزد او میرود اندوهگین میگردد
سوال فرمود: عبادت شما برای طاغوت در چه حدی بود؟
عرض کرد: هر دستوری میدادند اطاعت میکردیم
فرمود: چرا فقط تو از بین همه آنها به من جواب دادی؟
پاسخ داد: زیر آنها به لجامهایی از آتش بسته شدهاند و ملائکه غلاظ و شداد بر آنها گمارده شدهاند. اما من در بین آنها بودم ولی همه رفتارهای آنان را انجام نمیدادم. زمانی که عذاب فرا رسید مرا هم در بر گرفت و در حال حاضر کنار جهنم معلق هستم و همواره میترسم که در آن بیفتم.
سپس مسیح (ع) فرمود: پس خواب در جای نامناسب و خوردن نان جو که با سلامت دین همراه باشید بیشترین خوبی است1".
امیرالمومنین(ع) نیز در این باره میفرمایند: "از دنیا(محبت دنیا) بپرهیز که هم دشمن دوستان خدا و هم دشمن دشمنان خداست؛ زیرا دوستان خدا را غمناک میکند و دشمنان او را فریب میدهد. دنیا سرایی است بس فریبنده و مکار، هر روز همسری برمیگزیند و هر شبی خانوادهای را به قتل میرساند. او هر ساعت و لحظهای جمعی را از هم متفرق میکند2".
1- معانی الاخبار، ص341 و قصههای معنوی، ص109
2- نهج السعاده، ج3، ص174و202، دو روایت
3- در محضر امیرمومنان(ع) ص 435، ج5
امام صادق عليهالسلام فرمود : راه و روش عيسى در تبليغ دين گردش در شهرها بود ، در يكى از گردشهايش بيرونشد در حالى كه مرد كوتاه قدى از يارانش به همراهش بود . چون عيسى به دريا رسيد ، از روى يقين نام خدا را برد و روى آب به راه افتاد ، چون آن مرد عيسى را اين چنين ديد او هم با يقين كامل نام حضرت حق را به زبان جارى كرد و دنبال عيسى به روى آب به راه افتاد تا به عيسى رسيد .
در اين حال عجب و خودبينى او را گرفت ، با خود گفت : اين عيسى روح اللّه است كه به روى آب راه مىرود و من همانند او ، پس او را بر من چه برترى است ؟ امام فرمود : به محض اين انديشه به زير آب رفت ، در آن حال عيسى را به عنوان كمك صدا زد ، آن حضرت وى را از آب بيرون آورده سپسبه او فرمود : چه گفتى ؟ در پاسخ عيسى ، انديشهاش را بيان كرد و اين كه آلودگى عجب گريبانش را گرفت ، عيسى فرمود : خود را به جايى واداشتى جز آنجا كه خدايت واداشته و بدين جهت مورد خشم خدا شدى ، از آنچه كه گفتى به درگاه حضرت حق توبه كن . سپس امام صادق عليهالسلام فرمود : آن مرد توبه كرد و به مقامى كه خدا به او داده بود بازگشت
روزی عیسی علیه السلام از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت، که چیزی نگذشت که مردم زیادی دور او جمع شدند او هم سوار قایق شد و شروع کرد به تعلیم دادن مردمی که در ساحل جمع شده بودند، در حین صحبت حکایت های زیادی برای آنها تعریف کرد که یکی از آنها چنین بود:
یک کشاورز در مزرعه اش تخم می کاشت،همینطور که تخم ها را به اطراف می پاشید؛
بعضی در گذرگاه کشتزار می افتادند و پرنده ها می آمدند و آنها را می خوردند،
بعضی نیز روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود، که تخم ها روی آن خاک کم، خیلی زود سبز می شدند،ولی وقتی خورشید سوزان روی آنها می تابید همه می سوختند و از بین می رفتند،زیرا ریشه عمیقی نداشتند.
بعضی از تخم ها لابه لای خارها افتاده و خارها و تخم ها با هم رشد می کردندو ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه می شدند،
ولی مقداری از این تخم ها روی خاک خوب افتاده و از هر تخم ،سی، شصت و حتی صد تخم دیگر بدست می آمد.
در این موقع شاگردانش پیش عیسی علیه السلام آمدند و پرسیدند،چرا همیشه حکایت هایی تعریف می کنید که فهمیدنش سخت است؟
بعد به آنها گفت:
گذرگاه کشتزار که تخم ها روی آن افتاده،دل سخت ِ کسی را نشان می دهد، که گرچه مژده ی سلطنت خداوند را می شنود ولی آن را نمی فهمد، بعد شیطان سر می رسد و تخم ها را از قلب او می دزدد.
خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فوری با خوشحالی آن را قبول می کند،ولی چون آن را سرسری می گیرد،این پیغام در دل او ریشه ای نمی دواند و تا آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند شور و حرارتش را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد.
زمینی که از خارها پوشیده شده بود حالت کسی را نشان می دهد که پیغام خدا را می شنود ولی نگرانی های زندگی و عشق به پول، کلام خدا را در او خفه می کنند و او خدمت موثری برای خدا نمی کند.
و اما زمین خوب دل ِ کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد و آن را می فهمد و این پیغام را به دیگران نیز می رساند،و سی، شصت و حتی صد نفر به آن ایمان می آورند.
منبع: انجیل عیسی مسیح، ترجمه ی تفسیری عهد جدید، انجیل متا، صص 18-17
نتیجه گیری: ملاحظه می فرمائید که از راه مثل و حکایت، چگونه مردم را از «آنچه درست نیست» بر حذر می دارد، و روشن می کند که این ایمان قوی و ریشه دار است که کار ساز است و انسانی که چنین ایمانی دارد می تواند با دعوت و تبلیغ خود، با امر به معروف و نهی از منکر خود، دیگران را نیز به سَمت ایمان واقعه ای هدایت و راهنمایی کند.
جوان تبلیغ کننده و هیزم شکن
روزی(تبلیغ کننده) جوانی،هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فهمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده،با خود می گوید:
«عجب فرصتی برای به دین آوردن این مرد!!»
همینطور که هیزم شکن در تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل آنها به گاری بود
جوان زیاد صحبت می کرد،سرانجام از صحبت کردن باز می ایستد و می پرسد:
«خوب حالا حاضری دین عیسی مسیح را بپذیری؟»
هیزم شکن پاسخ می دهد«نمی دانم شما تمام روز درباره ی عیسی مسیح و این که وی در همه ی مشکلات زندگی به یاری ما خواهد شتافت،حرف زدید،»اما خود شما هیچ کمکی به من نکردید.
نکته:اثبات ایمان یک فرد در ایمان اوست نه در آنچه می گوید.
نتیجه گیری:ما انسان ها باید سعی کنیم قبل از گفتن یک کلمه به دیگری اول خودمون آن را انجام یا عمل کرده باشیم یا آسانتر بگم:مرد عمل باشیم،
از داد و داد اینهمه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله ی دست و زبان ماست
«هوشنگ ابتهاج»
وفایی دنیا
حضرت عیسی(ع) مشغول سیاحت و صحرانوردی بود، دید دو نفر با صدای بلند به همدیگر ناسزا می گویند،برای اصلاح آنها نزدشان رفت و شنید هر یک از آنها می گوید : «این زمین مال من است!»
آنها وقتی که عیسی (ع)را دیدند هردو تصمیم گرفتند تا داوری را به عهده ی او بگذارند تا هرچه او فرمود بپذیرند؛هر کدام سخن خود را به عیسی(ع) عرض کردند.حضرت عیسی(ع) به آنها فرمود:«شما اینطور می گویید،ولی زمین چیز دیگری می گوید!»
آنها گفتند:زمین چه می گوید:
عیسی(ع) فرمود:زمین می گوید:«هر دو نفر از آنِ من هستند!»
عیسی(ع) با این بیان،به آنها فهماند که مغرور نباشید؛زمین مال شما نیست،بلکه شما مال زمین هستید و خوراک زمین خواهید شد
پند آموزی عملی به حواریون
در بعضی کتابهای تاریخی نقل شده است که روزی حضرت عیسی (ع) با گروهی از حواریون به سوی شهری در حرکت بودند . در نزدیکی آن شهر گنجی ظاهر شد. حواریون به طمع افتادند و به قصد حیازت گنج از ادامه همراهی با حضرت مسیح سرباز زدند. عیسی (ع) به آنان فرمود : این گنج جز رنج و مشقت ثمره ای ندارد اما من در این شهر گنج بی رنجی سراغ دارم که به سوی آن می روم. حضرت وارد شهر شد و پسرک یتیم خارکشی را مورد تفقد و عنایت قرار داد آنچنانکه در عرض سه روز آن پسر از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی آن شهر رسید . در پایان روز سوم که حضرت عیسی (ع) برای خداحافظی نزد آن تازه پادشاه رفت او از تخت پادشاهی پایین آمد و به عیسی (ع) عرض کرد : پرسشی برایم پیش آمده که خواب و راحت را از من گرفته است ؟ گفت : در این اندیشه ام تو که قادری در عرض سه روز مرا از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی برسانی چرا خود به آن جامه های کهنه قناعت کرده ای و خدم و حشمی نداری ؟
حضرت فرمود : فرزندم این نیت های فانی دنیوی در نظر کسی ارزش دارد که از لذت های جاودان اخروی بیخبر باشد کسی پادشاهی ظاهری را اختیار می کند که لذت پادشاهی معنوی را نچشیده باشد.
همان کسی که تو اکنون به جای او بر این تخت پادشاهی نشسته ای اینک زیر خاک خفته است و کسی از او یاد نمی کند . پس همین یک مورد برای عبرت گرفتن کافی است. دولتی که به مذلت و فراموش شدن می انجامد به چه کار می آید ؟
هنگامیکه سخنان حضرت عیسی(ع) به پایان رسید پادشاه جوان دوباره دست به دامان ایشان شد و گفت ای بزرگوار آنچه را گفتی فهمیدم و شبهه ام زدوده شد ولی پرسش و ابهام محکم تری برایم پیش آمد . عیسی (ع) فرمود : چه پرسشی عرض کرد با اطمینانی که نسبت به شما دارم گمان ندارم که در آشنایی با کسی خیانت کنی و آنچه را حق نصیحت و نیکو خواهی او باشد فرو گذاری . شما که بر من و مادرم منت گذاشتی و به خانه ما آمدی سزاوار نبود چیزی را که اصیل و باقی است از من دریغ ورزی و مرا در رسیدن به امر فانی و ناچیز یاری رسانید و از سلطنت جاوید و لذت حقیقی محروم گردانید.
عیسی (ع) فرمود : می خواستم تو را بیازمایم و ببینم آیا شایسته آن مرتبه های عالی هستی یا نه ؟ و آیا پس از ادراک این همه لذتهای فانی برای ادراک لذتهای باقی آنها را ترک می کنی یا نه ؟
اکنون اگر اینها را ترک کنی هم پاداش بزرگ نصیب تو خواهد شد و هم حجتی خواهد بود برای آنان که زخارف باطل دنیا را مانع سعادت کامل آخرت می دانند.
جوان با شنیدن این سخنان جامه های زیبا و زیور های گرانبها را به دور افکند از تخت پادشاهی پایین آمد و در راه دستیابی به پادشاهی معنوی گام نهاد. عیسی بن مریم (ع) او را نزد حوارییون آورد و گفت : آن گنجی که من در پی آن بودم این در یتیم است در عرض سه روز او را از خوارکشی به پادشاهی رساندم ولی او به همه آن مقامهای ظاهری پشت پا زد و در راه اطاعت از من گام نهاد .
شما پس از سالهای دراز پیروی از من به این گنج پر رنج فریفته شدید و از من دست برداشتید و مرا تنها گذاشتید . گفته اند فرزند آن پیرزن که حضرت عیسی (ع) او را پس از مردن برای مدت بیست سال دیگر زنده کرد همین جوان بود . آن جوان بعد ها از بزرگان دین گشت و گروه بسیاری به برکت او به راه حق هدایت شدند.
دلیل از بین رفتن شادابی چهره
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود برادرم حضرت عیسی (ع) وارد شهری شد دید مرد و زنی با یکدیگر نزاع می کنند عیسی (ع) پرسید : چرا دعوا می کنید ؟ مرد گفت : ای پیغمبر خدا این زن من است و بسیار زن خوبی است ولی من او را دوست ندارم و می خواهم از او جدا شوم . عیسی (ع) فرمود چرا می خواهی از او جدا شوی و چرا او را دوست نمیداری ؟ مرد گفت صورت او کهنه شده و طراوتی ندارد بی آنکه پیر شده باشد . حضرت عیسی (ع) به آن زن فرمود : دوست داری طراوت و تازگی صورت تو بر گردد ؟ عرض کرد بلی فرمود : وقتی چیزی می خوری کمتر از قدر سیری بخور چون هنگامیکه غذا در سینه ( معده) زیاد شود می جوشد و روح را کهنه می کند و تازگی آن را از بین می برد .
آن زن به دستور حضرت عیسی عمل کرد پس از آن شادابی چهره اش برگشت و محبوب شوهر خود گردید .
زیبایی پدیده ها
در روایتی نقل شده است : روزی حضرت عیسی (ع) با حوارییون از راهی گذر می کردند ناگاه به مردار گندیده سگی رسیدند حوارییون گفتند چقدر این سگ بوی بدی دارد و متعفن است . حضرت عیسی (ع) فرمود : این سگ چه دندانهای سفید و خوش آیندی دارد . ایشان با این سخن به حوارییون آموختند که در کنار بدی خوبی را نیز می توان دید.
اثر محبت دنیا
در روایت دیگری نقل شده است روزی حضرت عیسی (ع) نشسته بود و به پیرمردی می نگریست که بیل در دست با كوشش بسیار زمین را برای کشت و کار می کند . آن حضرت عرض کرد خداوندا طول امل را از او بردار چون دعای آن حضرت مستجاب شد پیرمرد بیل را به زمین انداخت و خوابید. عیسی (ع) دوباره دعا کرد خداوندا طول امل را به او برگردان.
پیرمرد همان ساعت برخاست بیل را به دست گرفت و به کار پرداخت . حضرت عیسی (ع) از او پرسید چرا بیل را انداختی و دوباره آن را برداشتی گفت : در میانه کار به ذهنم رسید تا کی می خواهی کار کنی به این مرتبه از پیری رسیده ای و نمی دانی که از عمر تو چه مقدار باقی خواهد بود پس بیل را انداختم و خوابیدم . اما دوباره به ذهنم رسید تا زنده ایم معیشتی می خواهیم . پس برخواستم و به کار پرداختم .
ویژگیهای هم نشین
به سند معتبر از نبی اکرم (ص) نقل شده است : حوارییون به عیسی بن مریم (ع) عرض کردند : ای روح الله با چه کسی هم نشینی کنیم ؟
فرمود با کسی بنشینید که دیدار او خدا را به یاد شما آورد و گفتار او بر آگاهی شما بیافزاید و عمل او شما را به آخرت علاقه مند کند .
اثر فرزند صالح در آخرت
نبی اکرم (ص) فرمود : روزی حضرت عیسی (ع) از کنار قبری گذشت که صاحب آن را عذاب می کردند سال بعد از کنار همان قبر گذشت ولی دیگر صاحب آن را عذاب نمی کردند . عیسی (ع) به خداوند عرض کرد : خداوندا سال پیش از کنار این قبر گذشتم صاحبش را عذاب می کردند ولی امسال عذاب برداشته شده بود سبب این امر چیست ؟ به آن حضرت وحی رسید ای روح الله صاحب این قبر فرزندی داشت چون به سن بلوغ رسید صالح شد و راهی از راههای موحدان را برای ایشان اصلاح کرد که عبورشان از آن آسان باشد همچنین یتیمی را نزد خود جای داد پس او را برای آنچه فرزند او کرد آمرزیدم .
اثر بد گویی
نبی اکرم (ص) فرمود : روزی عیسی (ع) به یحیی گفت اگر کسی در حق تو صفت بدی را بگوید که در تو باشد بدان آن گناهی است که به یاد تو آورده است . پس از آن گناه توبه و استغفار کن اگر هم در حق تو گناهی را که در تو نباشد بگویند بدان آن حسنه ای است که برای تو نوشته شده است . بی آنکه رنج و سختی بکشی .
فرجام دنیاخواهی
روزی حضرت عیسی (ع) برای انجام کاری رهسپار محلی گردید سه تن از اصحابش نیز با او هم سفر شدند در میانه راه به سه خشت طلا رسیدند که بر سر راه افتاده بود . حضرت به اصحاب خود گفت : این طلاها مردم را خواهد کشت . همین که کمی پیشتر رفتند یکی از اصحاب پیش آمد و عذر خواست و گفت که کاری دارد و مرخص شود و برگردد چند گامی دیگر که رفتند دومی و سومی نیز همین بهانه را آوردند و جدا شدند .
هر سه برگشتند تا خشتهای طلا را بردارند دو نفر از آنها به سومی گفتند تا ما اینها را جمع می کنیم تو برو و طعامی برای همه ما بخر و بیار . او رفت و غذایی خرید آنگاه زهری درون آن ریخت تا آن دو نفر را بکشت و خود همه طلاها را فرا چنگ آورد . از سوی دیگر آن دو نیز با یکدیگر نقشه کشیدند که چون او باز گشت او را بکشند و خود طلاها را تصاحب کنند وقتی او برگشت آن دو نفر برخواستند و او را کشتند سپس از طعامی که وی آورده بود خوردند و هر دو مردند. هنگامي كه حضرت عيسي (ع) از كار خود برگشت، ديد هرسه مرده اند. آنان را به امر خدا زنده کرد و گفت نگفتم که این خشت ها مردمان بسیاری را خواهد کشت ؟
ورام ابن ابی فراس می گوید : عیسی (ع) به حوارییون فرمود : ای گروه حوارییون من دنیا را برای شما به رو بر زمین انداختم و شما را از دنیا جدا کردم پس چنان نباشد که پس از من دوباره او را از زمین بلند کنید و به آن علاقه مند گردید زیرا از پستی دنیاست که خدا را در آن نافرمانی کنند و معصیت خداوند در آن انجام شود و از پستی دنیاست که آخرت جز با واگذاردن آن به دست نیاید . پس دنیا را گذرگاه بدانید و آن را بازسازی نکنید و بدانید که اصل و ریشه هر خطائی محبت و دوستی دنیا است و چه بسا شهوتی که برای صاحبش اندوهی دراز به بار آورد.
مقایسه کار برای دنیا و کار برای آخرت
از امام صادق ( ع) روایت شده است عیسی بن مریم به اصحاب خود فرمود برای دنیا کار می کنید در صورتی که بدون کار و عمل در دنیا روزی می خورید و برای آخرت کار نمی کنید با این که در آنجا جز از راه کار و عمل روزی ندارید .
پند آموزی به دانشمندان بدکار
وای بر شما ای دانشمندان بدکار مزد می گیرید ولی کاری انجام نمی دهید . نزدیک است که کار فرما کار خود را بخواهد و زود است که شما از این دنیا به تاریکی قبر بروید .
دنیا
امام سجاد (ع) فرمود : عیسی بن مریم (ع) به حواریون فرمود: جز این نیست که دنیا مانند پل است پس از آن بگذرید و به آبادانی آن نپردازید .
بیان حال دنیا پرستان
امام رضا (ع) فرمود عیسی بن مریم (ع) به حواریون گفت ای بنی اسرائیل هنگامی که دین شما سالم بود بر دنیای از دست رفته خود تاسف نخورید . دنیا پرستان هنگامی که دنیایشان سالم است برای آن چه از دینشان رفته است تاسف نمی خورند .
یاد آوری مرگ
حضرت عیسی مسیح (ع) به یاران خود فرمود :
به حق و راستی می گویم اگر دل های خود را با یاد مرگ نرم نکنید و به دشواری عبادت آن را هموار نسازید سنگین و سرکش می شود . خانه تاریک را چه سود می بخشد چراغی که در بامش روشن کنند در حالی که میان خانه تاریک و وحشتناک باشد . به همین ترتیب نور علمی که از دهان های شما بیرون آید و دلهای شما از آن بی بهره باشد به شما سودی نمی رساند پس بشتابید و در خانه های تاریک خود چراغ بر افروزید دل های سنگین و تیره خود را به نور حکمت روشن گردانید پیش از آن که زنگ گناهان بر آن ها بنشیند و از سنگ سخت تر شود چگونه می تواند بارهای سنگین بر دارد کسی که در بر داشتن آن ها از مردم یاری نجوید ؟ چگونه از گناهان سبک می شود کسی که آمرزش آنها را از خداوند نخواهد ؟
چگونه پاکیزه می شود جامه کسی که آن را بپوشد و نشوید ! چگونه از گناهان پاک می شود کسی که آن ها را به حسنات تکفیر نکند ! چگونه از غرق شدن نجات می یابد کسی که از دریا بدون کشتی گذر کند چگونه از فتنه های دنیا رهایی می یابد کسی که در عبادت نکوشد چگونه مسافر بی راهنما به منزل می رسد چگونه به بهشت می رسد کسی که مسائل دین خود را نداند ؟
چگونه به خشنودی خدا می رسد کسی که فرمانبرداری او نکند چگونه عیب روی خود را می بیند کسی که در آیینه نظر نکند چگونه دوستی با دوست خود را کامل می گرداند کسی که بعضی از آن چه را نزد خود دارد در راه او ندهد چگونه محبت پروردگارش را کامل می گرداند کسی که بعضی از آن چه را خدا روزی او قرار داده است به خدا قرض ندهد !
به راستی همان گونه که اگر کشتی در دریا غرق شود به دریا زیانی نمی رساند گناهان شما نیز از بزرگی خدا چیزی نمی کاهد و به او زیانی نمی رساند بلکه به خود زیان می رسانید همان گونه که نور آفتاب با استفاده ی مردم کاهش نمی یابد و همه از آن بهره می برند هر اندازه به بندگان خود بدهد از خزانه خدا چیزی کاسته نمی شود شما به روزی او زندگی می کنید و هر که شکر نعمت او کند خداوند نعمتش را افزون می گرداند .
روز رستاخیز
امام صادق (ع) فرمود عیسی (ع) به اصحاب خود فرمود :
ای فرزندان آدم از دنیا به سوی خود بگریزید و دل هایتان را از آن بردارید زیرا شما شایسته آن نیستید و دنیا نیز شایسته شما نیست شما در آن نخواهید ماند و دنیا برای شما پایدار نمی ماند دنیایی است پر فریب و پر ماجرا فریب خورده کسی است که مغرور آن گردد و زیان کار کسی است که به آن دل ببندد و هلاک شونده کسی است که آن را دوست بدارد و بخواهد به درگاه آفریدگار خود توبه کنيد و از پروردگار بترسید، واهمه کنید از روزی که پدر مجازات پسر را نکشد و فرزندی به جای پدر مجازات نشود .
پدرانتان کجا هستند ؟ مادرانتان کجایند ؟ خواهران و برادرانتان کجایند ؟ فرزندانتان کجایند ؟ آنان را خواندند آنان نیز اجابت کردند و این جهان را بدرود گفتند با مردگان همنشین گشتند و در شمار هالکان در آمدند و از دنیا رفتند از دوستان جدا شدند و به آن چه از پیش فرستادند نیازمند گردیدند و از آن چه به جای نهادند بی نیاز گشتند تا به چه کسی پند داده شوید ؟ و تا چند جلوگیری شوید ولی خودداری نکنید و در بی خبری و سرگرمی باشید چرا از کسی که شما را آفریده است شرم ندارید با این که او نافرمان خود را به دوزخ تهدید کرده است و شما تاب آن را ندارید و فرمانبردارش را وعده بهشت و زندگی در فردوس اعلا داده است پس شما در رسیدن به بهشت با یکدیگر رقابت کنید و از بهشتیان باشید و نسبت به خود انصاف دهید و با ناتوانان و نیازمندان مهربان باشید از روی اخلاص به درگاه خدا توبه آرید بندگانی نیکوکار باشید نه پادشاهی ستمکار و فراعنه ای سرکش که در برابر خدایی که آنان را به مرگ در بند کرده است سر کشی می ورزند او جبار جباران پروردگار زمین و آسمان معبود پیشینیان و آیندگان و فرمانروای روز جزا سخت کیفر و دارای عذاب دردناکی است هیچ ستمکاری از دست وی در نرود و چیزی از او فوت نشود هیچ چیز بر وی نهان نماند و چیزی از او نهفته نگردد دانش وی همه چیز را شمارش کرده و به جایگاهش فرود آورد بهشت باشد یا دوزخ .
ای آدمی زاده ي ناتوان به کجا می گریزی از کسی که در تاریکی شب و روشنی روزت،تو را می جوید و در هر حالی از حالت ها تو را می طلبد؟ به خوبی تبلیغ کرد هر که پند داد و رستگار گردید و هر که پند گرفت .
شیخ مفید در کتاب اختصاص از امام صادق روایت کرده است عیسی بن مریم (ع) فرمود من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا ایشان را شفا دادم . کور مادر زاد و شخص برص دار به اذن خدا بهبودی دادم و مردگان را زنده کردم ولی شخص احمق را نتوانستم اصلاح و درمان کنم
به آن حضرت گفتند : احمق کیست فرمود شخص خود پسند و خود رای کسی که هر فضیلت و بر تری را برای خود می بیند نه برای دیگران و همه جا حق را به خود می دهد نه دیگران این است احمقی که بهبودی و مداوایش ممکن نیست .
ترک شهوت
حضرت عیسی (ع) فرمود خوشا به حال کسی که ترک کند شهوت حاضری را برای ثوابی که به او وعده کرده اند و ندیده است .
ویژگی های مال
عیسی بن مریم (ع) فرمود:«سه ویژگی در مال است: یا از راه حرام کسب می کند که عقاب دارد یا از حلال کسب و در غیر جایگاه مصرفش، خرج می کند که آن نیز عقاب دارد. يا این که از حلال کسب و در جایگاه مصرفش خرج می کند که اصلاح مال، او را به عبادت پروردگارش مشغول می سازد».
حضرت عیسی
حضرت عیسی(علیهالسلام) یكی از پیامبران اولوالعزم و از انبیاء بنی اسرائیل است، كه نام مباركش بیست و پنج بار در قرآن كریم ذكر شده است.[1]
عیسی اصل آن «یسوع» است، به معنی نجات دهنده، و مسیح،[2] لقب آن حضرت است، كه سیزده بار در قرآن آمده و به معنی مبارك میباشد.
وی پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(علیهالسلام) و پانصد (یا پانصد و هفتاد یا شصت) سال، قبل از ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در سرزمین كوفه در كنار رود فرات به دنیا آمد.[3]
ولادت او به طور معجزه به اذن خدا، بدون پدر رخ داد، مادرش حضرت مریم(علیها السلام) دختر عمران(علیهالسلام) از زنان با فضیلتی است، كه نام مباركش در دوازده سوره قرآن و در سی و چهار آیه به صراحت ذكر شده، و ما شرح حال ا و را در احوالات حضرت زكریا(علیهالسلام) بیان كردیم.
وی در سی سالگی در بیت المقدس به پیامبری مبعوث شد و دارای شریعت مستقل و كتابی به نام «انجیل» بود و پیوسته بنی اسرائیل را به سوی خدای یكتا دعوت مینمود و بر اثر شرایط خاص زندگی ناگزیر بود، مجرد زندگی كند، او دارای دوازده نفر یار مخصوص به نام «حواریون» بود، كه همواره او را یاری میكردند و به پیروان او نصاری گویند.[4]
عیسی(علیهالسلام) سرانجام پس از سی و سه سال زندگانی، یهودیان تصمیم به قتلش گرفتند، اما خداوند او را به آسمانها بالا برد و روزی در حوالی دمشق فرود خواهد آمد و دجال را به قتل میرساند.[5]
تولد حضرت عیسی(علیهالسلام)
همانطور كه قبلاً اشاره كردیم، چون عمران(علیهالسلام)، پدر مریم(علیهاالسلام) در دوران جنینی مریم(علیهاالسلام) از دنیا رفت، سرپرستی وی را حضرت زكریا(علیهالسلام) شوهر خاله مریم(علیهاالسلام) به عهده گرفت و او را طبق نذر مادرش به خدمت بیت المقدس گماشت.
مریم(علیهاالسلام) روز به روز رشد كرده، تا اینكه به سن نه سالگی رسید، در این ایام، روزها را روزه میگرفت و شبها را به عبادت میپرداخت و در میان بنی اسرائیل به مقام ارجمندی رسیده بود و همگان منزلت او را آرزو میكردند.
وقتی كه مریم(علیهالسلام) به سن سیزده سالگی رسیده بود، خداوند یكی از فرشتگان را به صورت یك جوان بسیار زیبایی به سوی وی فرستاد، هنگامی كه مریم(علیهالسلام) ا و را دید، چون كه دختری بسیار پاكدامن و امین بود، از این صحنه خیلی ناراحت شد و گمان كرد بشری است و اراده پلیدی درباره او دارد، لذا به او گفت: من از شر تو به خدا پناه میبرم و رو به سوی او میآورم، تا عفت و پاكدامنیام را مصون نگاه دارد، اگر از خدا میترسی و از او بیمناكی، از من دور شو.
اما آن فرشته الهی، زبان به سخن گشود و گفت: نگران مباش، من فرستاده پرودرگارم، آمدهام تا پسر پاكیزهای به تو ببخشم.
از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریم(علیهاالسلام) را فرا گرفت و گفت: چگونه ممكن است من صاحب پسری شوم، در حالی كه تاكنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلودهای نبودم.
فرستاده خدا در پاسخ گفت: صحیح است، ولی خداوند فرموده: كه آفرینش پسری بدون پدر بر من آسان است، ما میخواهیم او (عیسی) را نشانهای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما بر آن ها باشد.[6] سپس آن فرستاده خدا در مریم(علیهاالسلام) دمید،[7] و سرانجام وی باردار شد و آن فرزند موعود در رحم او جای گرفت.
این امر سبب شد كه او از بیت المقدس به مكان دوردستی برود.[8] و تنها زندگی نماید، ولی هر چه به روز وضع حمل نزدیك میشد، نگرانتر میگردید، زیرا با خود میگفت: چه كسی از من بپذیرد كه زنی بدون همسر، باردار شود؟ اگر به من نسبت ناروا بدهند چه كنم؟
آنگاه كه زمان وضع حمل رسید، درد و رنج زایمان، او را به كنار درخت خرمایی كشاند و به آن تكیه زد.
در آنجا به خاطر آورد كه به زودی مورد آماج تهمتهای ناروا قرار خواهد گرفت، در آن هنگام آرزو میكرد: ای كاش! قبل از این ماجرا مرده بودم و به كلی فراموش میشدم، ولی لطف و عنایت خدا شامل حالش شد و صدای جبرئیل(علیهالسلام) را شنید، كه از نزدیكی او و محل پایینتر از جایگاه وی، او را مخاطب ساخته و به وی گفت: غمگین مباش، خداوند در قسمت پایین پای تو، چشمه آب گوارایی را جاری ساخته است، تكانی به این دخت نخل بده، تا رطب تازه بر تو فرو ریزد، از این غذای لذیذ بخور و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را به ا ین مولود جدید روشن دار و هرگاه به كسی از انسانها برخوردی كردی كه درباره مسأله بارداری و چگونگی آن از تو پرسید، به او پاسخ نده و با اشاره بگو، من برای خداوند رحمان روزهای (روزه سكوت) نذر كردهام و با احدی امروز سخن نمیگویم.[9]
هنگامی كه عیسی(علیهالسلام) متولد شد،[10] مریم(علیهاالسلام) او را در آغوش گرفته و به سوی قومش آمد، وقتی كه مردم او را دیدند، چه آنهایی كه از تقوی و پرهیزگاری مریم(علیهاالسلام) اطلاع داشتند و چه كسانی كه بیاطلاع بودند شگفت زده شده و برای آنان صحنهای غیر منتظره بود و گفتند: ای مریم! كار بسیار زشت و بدی كردی، نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدكارهای ، تو چرا مرتكب چنین عملی شدهای؟
آنچه را مریم(علیهاالسلام) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد همان سفارش جبرئیل(علیهالسلام) بود، كه با اشاره به سوی گهواره، از آنها خواست كه با فرزندش سخن بگویند!
قوم كه از اشاره مریم(علیهاالسلام) بیشتر ناراحت شده بودند گفتند: ما چگونه با كودكی كه در گهواره است سخن بگوییم؟
در این هنگام عیسی(علیهالسلام) در گهواره زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدا هستم، خداوند به من كتاب (انجیل) داده و مرا پیامبر قرار داده است و ...» .[11]
هنگامی كه قوم به طور آشكار، سخنان فوق را از عیسی(علیهالسلام) شنیدند دریافتند، كه مریم(علیهاالسلام) از هر گونه ناپاكی، پاك و منزه است و عیسی(علیهالسلام) بعد از این تكلم، تا زمانی كه بزرگ شد و به حد زبان گشودن رسید، دیگر سخن نگفت.[12]
رسالت حضرت عیسی (علیهالسلام)
پس از آنكه حضرت عیسی(علیهالسلام) از نزد خدا وحی دریافت كرد و خدای متعال تورات و انجیل را به او آموخت، وی را نزدیك سی سالگی به پیامبری مبعوث گردانید.[13] او رسماً رسالت خود را در میان مردم اعلام كرد و آنها را به پیروی خود فرا خواند و تلاش كرد تا از انحراف یهودیان جلوگیری كند و آنها را از گمراهی باز دارد و حلال و حرام مورد اختلاف آنها را برایشان بیان كند و برخی از چیزهایی كه بر آنها حرام گشته بود برایشان حلال گرداند.[14]
جمعیت یهود قبل از آمدن عیسی(علیهالسلام) طبق پیشگویی و بشارت موسی(علیهالسلام) منتظر ظهور مسیح بودند، اما هنگامی كه ظهور كرد و منافع جمعی از افراد ستمگر و منحرف بنی اسرائیل به خطر افتاد، تنها جمعیتی محدود، گرد او را گرفتند و افرادی كه احتمال میدادند، اجابت دعوت مسیح(علیهالسلام) و پیروی از احكام خدا موقعیت و مقام آنها را به خطر ا ندازد، از پذیرفتن قوانین الهی سرپیچی كردند.
عیسی(علیهالسلام) پس از دعوت مستدل و كافی، دریافت كه جمعی از بنی اسرائیل اصرار در مخالفت و گناه دارند و از هر گونه انحراف و كج روی دست بردار نخواهند بود. میان قوم خود به پا خواست و گفت: چه كسانی مرا در راه خدا یاری میكنند؟
تنها عده كمی به این دعوت پاسخ مثبت دادند، این عده افرادی پاك بودند كه خداوند از آنها به عنوان حواریون[15] نام برده است. حواریون آمادگی خود را برای هر گونه كمك به مسیح (علیهالسلام) اعلام كردند و گفتند: پروردگارا! به آنچه فرو فرستادهای ایمان آوردهایم و از فرستادهات پیروی میكنیم، پس ما را در زمره اهل یقین قرار ده.[16]
معجزات حضرت عیسی(علیهالسلام)
بزرگان آیین یهود چون دیدند، كه عیسی(علیهالسلام) با غوطه ور شدن آنها در عیاشیها و خوشگذرانیها مخالفت میورزد و فساد و تباهی آنها را آشكار میسازد، از این رو بر مخالفت آن حضرت و تكذیب وی، همدست شدند و برای اینكه او را در تنگنا قرار دهند.
از وی درخواست كردند، تا دلیلی بر تأیید رسالت خویش بیاورد، خداوند نیز او را با معجزاتی آشكار، مورد حمایت خویش قرار داد، آنجا كه میفرماید: من از طرف پروردگار شما نشانهای برایتان آوردهام.
من از گل چیزی به شكل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم، به اذن خدا به پرندهای تبدیل میشود، كور مادرزاد را بینا میكنم، مبتلایان به بیماری پیشی (برص) را بهبود میبخشم و مردگان را زنده میكنم و از آنچه میخورید و در خانه خود ذخیره مینمایید خبر میدهم. قطعاً در اینها نشانهای برای شما، به سوی حق است، اگر ایمان داشته باشید.[17]
معجزه دیگر وی این بود، كه حواریون درخواست كردند طعامی از آسمان بر آنها فرود آید، تا از آن بخورند و دلشان با ایمان آرامش یابد و در تصدیق رسالت وی پایدار بمانند.
این درخواست آنها كه بوی شك میداد ، عیسی(علیهالسلام) را نگران كرد، لذا به آنها هشدار داد: اگر ایمان آوردهاید، از خدا بترسید.
حواریون گفتند: ما میخواهیم از آن غذا بخوریم، تا قلبمان سرشار از اطمینان و یقین گردد و به روشنی بدانیم كه آنچه به ما گفتهای راست است و بر آن گواهی میدهیم.
هنگامی كه عیسی(علیهالسلام) از حسن نیت آنها آگاه شد، به خدا عرض كرد: خدایا! مائدهای (سفرهای از غذا) از آسمان برای ما بفرست، تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانهای از جانب تو محسوب میشود و به ما روزی ده كه تو بهترین روزی دهندگان هستی.
خداوند به عیسی(علیهالسلام) وحی كرد: من این غذا را برایتان نازل میكنم، ولی از این به بعد، اگر كسی از شما كفر ورزد، او را چنان عذاب میكنم، كه هیچ كس را آن گونه عذاب نكرده باشم.[18]
مائده نازل شد و در میان آن، چند قرص نان و چند ماهی بوده و چون مائده در روز «یكشنبه» نازل شد، مسیحیان آن روز را روز عید نامیدند.[19]
خداوند این چنین عیسی(علیهالسلام) را با آن معجزات روشن، مورد تأیید قرار داد تا زبان یاوه گویان را بسته و در دل اهل تردید اطمینان و یقین به وجود آورد، ولی یهودیانی كه عیسی(علیهالسلام) میان آنان برانگیخته شده بود، افرادی سخت دل بودند، لذا به مخالفت ا و برخواستند و مردم را از شنیدن دعوت و رسالت ا و بازداشته و بر ضد او به توطئهگری میپرداختند.
وقتی نقشههای آنان بینتیجه ماند، به فكر افتادند تا توطئه قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند، آنها برای اجرای اهداف شوم خود، قیصر روم را تحریك كردند و به او گفتند: اگر این وضع ادامه یابد، سلطنت تو واژگون خواهد شد، برای حفظ سلطنت خود چارهای جز كشتن عیسی نداری.
حضرت عیسی(علیهالسلام) از توطئه دشمن آگاه شد، مكان خود را با یاران مخصوصش عوض كرد و در مخفیگاهها به سر میبرد، تا از گزند دشمن محفوظ بماند. یكی از حواریون به نام (یهودا اسخریوطی) به گرفتن مقداری نقره، مكان عیسی(علیهالسلام) را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگیر كرده و به دار بزنند.[20]
عیسی(علیهالسلام) و یاران مخصوص به داخل باغی وارد شدند و در آنجا مخفی گردیدند، ولی بر اثر گزارش «یهودا» وقتی كه شب فرا رسید و هوا تاریك گردید، جاسوسان و مأموران دشمن از در و دیوار باغ وارد شدند و حواریون را احاطه كردند، وقتی كه حواریون خود را در خطر دیدند، عیسی(علیهالسلام) را تنها گذاشتند و گریختند، در چنین لحظه خطرناك،خداوند عیسی(علیهالسلام) را تنها نگذاشت، او را یاری كرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانید.
خداوند «یهودای» منافق را كه پیوسته درباره عیسی(علیهالسلام) سخن چینی میكرد، شبیه عیسی(علیهالسلام) قرار داد، مأموران او را دستگیر كردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتی شدید، فوراً خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفی كند و سرانجام به دار آویخته شد و به مكافات عمل خود رسید. قیصر روم و وزیران و لشكریان پنداشتند كه عیسی(علیهالسلام) را كشتهاند، ولی به فرموده قرآن نه عیسی را كشتند و نه دار آویختند، ولی امر بر آنها مشتبه شد.
در جامعه آن روز منتشر شد، كه عیسی(علیهالسلام) به دار آویخته شد، حتی مسیحیان همین عقیده را دارند و شعار صلیب كه در تمام شئون زندگی مسیحیان دیده میشود، بر اساس این اعتقاد كه مسیح(علیهالسلام) مصلوب (به دار آویخته) شده و به شهادت رسیده است.
ولی طبق نص قرآن او كشته نشده، بلكه خداوند او را به سوی آسمان بالا برد و هم اكنون زنده است و طبق روایات،هنگام ظهور حضرت مهدی(علیهالسلام) به زمین فرود خواهد آمد.
برگرفته از كتاب «قصههای قرآن» نوشته محمد جواد مهری
پیامبران (مقالات)
سخنرانی حجت الاسلام رفیعی با موضوع پیامبران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] - قاموس قرآن: ج 5، ص 71 و 82 – سور و آیاتی كه نام عیسی یا مسیح یا ابن مریم (علیهاالسلام) در آنها ذكر شده است عبارتند از:
بقره، آیات 87. 136و 253 – ال عمران، آیات 45، 52، 55، 59 و 84 – نساء، آیات 157، 163، 171، 172 – مائده، آیات 17، 46، 72، 75، 78، 110، 112، 114 و 116 – انعام، آیه 75 – توبه، آیات 30 و 31 – مریم، آیه 34 – مؤمنون، آیه 50 – احزاب، ایه 7 – شوری، آیه 13 – زخرف، آیه 57 و 63 – حدید، آیه 27 – صف، آیه 6، 14.
[2] - در اینكه چرا به حضرت عیسی(علیهالسلام) مسیح (مسح كننده و مسح شده) میگفتند: چند وجه ذكر كردهاند كه عبارتند از:
الف) به خاطر میمنت وجود و بركتی كه در وی بود.
ب) چون او با مسح طهارت و پاكیها خود را از گناه مصون داشت.
پ) او هیچ بیماری را مسح نمیكرد مگر آنكه بزودی خوب میشد.
ت) جبرئیل هنگام ولادت با بالهایش او را مسح نمود تا از شر شیطان در امان باشد. حیوة القلوب: ج 1، ص 293 – مجمع البیان: ج 3، ص 81.
[3] - بحارالانوار: ج 14، 214 – حیوة القلوب: ج 1، ص 396 – احتجاج: ص 325 – ولی برخی گویند حضرت عیسی(علیهالسلام) در شهر ناصره یا بیت المقدس و یا بیت لحم در عصر سلطنت فرهاد پنجم یكی از شاهان اشكانی متولد شد (قصههای قرآن: ص 423 – قاموس : ج 7، ص 74 – حیوة القلوب: ج 1،ص 397).
[4] - این لفظ چهارده بار در قرآن آمده و واحد آن نصرانی میباشد كه یكبار در قرآن ذكر شده است، در علت این تسمیه چند قول است: قویتر از همه، قول ابن عباس میباشد كه ناصره شهری است در منطقه فلسطین، چون زمان كودكی و طفولیت مسیح (علیهالسلام) در آنجا سپری گشته، لذا به آن حضرت عیسای ناصری میگفتند، در نتیجه پیروان آن حضرت را نصرانی و نصاری گفتند. (قاموس قرآن: ج 7، ص 74).
[5] - تفسیر قمی: ج 2، ص 270.
[6] - اقتباس از سوره مریم، آیات 16-21.
[7] - البته در اینكه چگونه این فرزند به وجود آمد: آیا جبرئیل(علیهالسلام) در پیراهن او دمید یا در دهان او، در قرآن سخنی از آن به میان نیامده، هر چند كلمات مفسرین در این زمینه مختلف است.
[8] - در اینكه این مكان دور دست كجا بوده برخی معتقدند شهر ناصره است.
[9] - اقتباس از سوره مریم، آیه 22-26 – كافی:ج 8، ص 126.
[10] - در اینكه دوران حمل مریم(علیهاالسلام) چه اندازه بود؟ میان مفسران اختلاف نظر است: طبق برخی روایات از میان انبیاء و اوصیاء تنها عیسی بن مریم و حسین بن علی و حضرت یحیی(علیهم السلام) شش ماهه به دنیا آمدند. كافی: ج 1، ص 464 – علل الشرایع: ص 206.
[11] - اقتباس از سوره مریم، آیات 27-32 – تفسیر قمی:ج 2، ص 48.
[12] - بحارالانوار: ج 14، ص 229.
[13] - سورههای آل عمران، آیه 48 – مائده، آیه 46 – طبق روایتی در پنجاه و یكمین سال از دوران حكومت «ایسخ بن اشكان» عیسی بن مریم(علیهالسلام) به پیامبری مبعوث گردید، او به بیت المقدس آمده و تا سن سی و دو سالگی بنی اسرائیل را به خدا پرستی دعوت كرد(كمال الدین: ص 224).
[14] - اقتباس از سورههای زخرف، آیات 63 و 64 – نساء، آیات 160 و 161.
[15] - «حواریون جمع «حورای» از ماده حور» به معنی شستن و سفید كردن است، اما در اینكه چرا شاگردان مسیح(علیهالسلام) را به این نام میخوانند، احتمالات متعددی بیان شده ولی آنچه نزدیكتر به ذهن میرسد این است: كه آنها علاوه بر ا ینكه قلبی پاك و روحی با صفا داشتند در پاكیزه ساختن و روشن نمودن افكار دیگران شستشوی مردم از الودگی و گناه، كوشش فراوانی داشتند. (تفسیر نمونه: ج 2، ص 426 – حیوة القلوب: ج 1، ص 410).
[16] - اقتباس از سوره آل عمران، آیات 52-53.
[17] - اقتباس از سوره، آل عمران، آیات 49-50.
[18] - اقتباس از سوره مائده، آیات 112-115.
[19] - حیوة القلوب: ج 1، ص 418.
[20] - اقتباس از سورههای نساء، آیه 157 – آل عمران، آیه 55 – حیوة القلوب: ج 1، ص 438 – قصص قرآن: ص 153 – اسلام قرآن: ص 268.

چگونه ممکن است که از بهشت برای حضرت مریم (س) غذا و میوه فرستاده شود ؟ آیا ساکنان بهشت هم قادر ند به دنیا برگردند؟
با توجه به قرائن و شواهدی که در آیات و روایات وجود دارد، غذای حضرت مریم مستقیما و بدون به کارگیری وسائط مادی از جانب خداوند و از بهشت تأمین می شد. آنچه در آموزه های اسلامی وجود دارد، ابدی بودن زندگی انسان ها در بهشت و برخورداری دائمی او از نعمات و لذات آن می باشد که نعمت های آن تجدید پذیر بوده و به همین دلیل، پایانی برای آن متصور نیست.
اما طبیعی است که استفاده از هر نعمت، نوعی پایان آن به شمار آمده و از این دیدگاه، نمی توان آن را ابدی دانست، هرچند تجدید پذیر هم باشد.
براین اساس، اولا: استفاده مریم از غذای بهشتی، منافاتی با ابدی بودن نعمت های بهشتی نخواهد داشت. ثانیاً: احتمال دارد که غذای ایشان از بهشت برزخی تأمین می شده است و باید دانست که برگشت از بهشت برزخی به دنیا محال نبوده، اما با پایان دنیا و مشخص شدن وضعیت نهایی انسان ها، دیگر دنیایی نخواهد بود تا برگشت به آن امکان پذیر باشد.
این پرسش را باید در چند زمینه، مورد بررسی قرار داد:
اول: آیا غذایی که زکریای پیامبر آن را نزد مریم مشاهده می نمود، از بهشت برای او آورده می شد؟
دوم: آیا غذای بهشتی، لزوما ابدی بوده و یا این که ممکن است چون اشیای موجود در جهان مادی، قابل تبدیل و تغییر باشد؟
سوم: آیا برگشت انسان ها از بهشت به دنیا امکان پذیر است یا خیر؟
اکنون به همین ترتیب، به پاسخ آن می پردازیم:
1. در ارتباط با قسمت اول، باید گفت: قرآن در باره غذای حضرت مریم می فرماید: ".... هر زمان زکریا وارد محراب او مىشد، غذاى مخصوصى در آن جا مىدید. از او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آوردهاى؟!» گفت: «این از سوى خدا است. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مىدهد». [1]
اما این غذا چه نوع غذایى بوده و از کجا براى مریم آمده در آیه نیامده است؛ ولى از روایات متعددى که در کتب روایی آمده، استفاده مىشود که این بانوی الاهی، غذایش میوه های غیر فصل بوده که در کنار محرابشان به فرمان پروردگار حاضر مىشد. [2] این موضوع جاى تعجب نیست که خدا از بنده پرهیزگارش این چنین پذیرایى کند، ولى بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) معتقدند که منظور از "رزقا" همین غذاهاى معمولى دنیا بوده؛ زیرا از "ابن جریر" نقل شد که بنى اسرائیل گرفتار قحطى شدند و زکریا قادر بر تامین زندگى مریم نبود، در این موقع قرعهاى زدند که به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد کسب خود غذاى مریم را تهیه مىکرد و به هنگامى که زکریا در کنار محراب او قرار مىگرفت از وجود چنان غذایى در آن شرایط سخت تعجب مىکرد و مریم در پاسخ سؤال او مىگفت: "این از طرف خدا است"؛ یعنى خداوند، مرد با ایمانى را علاقهمند به این خدمت در آن شرایط سخت، ساخته است.
این تفسیر، نه با قرائن موجود در آیه و نه با روایاتى که در ذیل آن وارد شده است، سازگاری دارد! در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر (ع) نقل شده است: "روزى پیامبر (ص) به خانه فاطمه زهرا (س) آمد در حالى که چند روز در خانه او غذایى دیده نمىشد، ناگاه غذایى نزد او مشاهده کرد و از او پرسید: این غذا از کجا است؟ فاطمه (س) عرض کرد: از جانب خدا است؛ او هر کس را که بخواهد بدون حساب روزى مىبخشد، پیامبر (ص) فرمود: این جریان همانند جریان زکریّا است که در کنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آن جا دید و از او پرسید: اى مریم! این غذا از کجا است، او گفت: از ناحیه خدا است. [3]
البته، این موضوع که منظور از«رزقا» غذاى بهشتى باشد از قرائنى که در گوشه و کنار آیه هست نیز استفاده مىشود؛ زیرا اولاً: کلمه «رزقا» به صورت نکره، نشانه آن است که روزى خاص و ناشناسى براى زکریا بوده است؛ ثانیاً: پاسخ مریم که «این از طرف خدا است»، نشانه دیگرى براى این مطلب مىباشد؛ ثالثاً به هیجان آمدن زکریا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار که در آیه بعد به آن اشاره شده، قرینه دیگرى براى این معنا محسوب مىشود. [4]
از طرف دیگر در علم کلام در باب توحید افعالى ثابت شده است که خداوند متعال قدرت مطلق است و خلق، رزق، زنده کردن، میراندن، غنا، فقر، عزّت، ذلّت، صحّت و مرض و... به دست قدرت او است؛ منتها گاهى افاضه توسّط اسباب عادى است (اسباب اختیارى و غیر اختیارى بشر) و گاهى بدون اسباب عادى است؛ مثل خلقت حضرت آدم و حوّا و ... معجزات صادره از انبیا نیز از همین قبیل و بر خلاف عادت است، همچنین رزق حضرت مریم بر خلاف عادت و بدون اسباب ظاهری بوده است". [5]
در ارتباط با بخش دوم پرسشتان باید گفت: اکنون قاعده پذیرفته شده ای در جهان مادی وجود دارد مبنی بر این که ماده و انرژی، هیچ گاه از بین نرفته، بلکه به یکدیگر تبدیل شده و در اشکال مختلف نمودار می شوند. در همین راستا، غذایی که به صورت معمول در این دنیا مصرف می شود، بعد از تبدیل مقداری از آن به انرژی و ماده در داخل بدن، باقیمانده ای نیز دارد که با دفع و تعریق از بدن انسان خارج می شود، اما دلیلی ندارد که این سیستم، تنها راه موجود برای تبدیل مواد باشد و دست کم از لحاظ عقلی محال نیست که شیوه دیگری در نظر گرفته شود که در آن، تعفن موجود در مواد دفع شده برطرف شود و یا تمام مواد مصرف شده، تبدیل به انرژی شود.
در ارتباط با جهان اخروی باید دانست که آیات و روایاتی به زندگی جاوید بشری در بهشت و دائمی بودن نعمت ها و لذت های آن، اشاره و تأکید می نمایند، بدان معنا نیست که غذاهایی که بهشتیان از آن تغذیه می نمایند نیز دائمی باشد، بلکه دلایلی بر خلاف این مطلب وجود دارد.
زید بن ارقم نقل می نماید که مردی از اهل کتاب نزد پیامبر آمده و عرضه داشت که شما معتقدید که بهشتیان می خورند و می آشامند. پیامبر فرمودند: بله ....مرد سؤال کننده بار دیگر پرسید که آنها که می خورند و می آشامند، چگونه قضای حاجت می نمایند؟ پیامبر فرمودند: "این مواد از بدنشان، به صورت عرق خوش بویی، چون مشک آهو خارج می شود..". [6]
به عبارتی دیگر، نعمت های بهشتی پایان پذیر نبوده، اما تغییر و تبدل در آن ممکن است.
با توجه به آنچه بیان شد و با در نظر گرفتن قدرت پروردگار، اهدای غذاهایی از نوع بهشتی آن به افراد برگزیده ای در این دنیا هیچ مشکلی را ایجاد نمی نماید.
در مورد بخش سوم پرسشتان در ارتباط با برگشت بهشتیان به دنیا نیز باید گفت: دست کم دو معنا در مورد بهشت و جهنم در متون اسلامی به چشم می خورد:
اول. بهشت و جهنمی که با مرگ انسان و در دنیای برزخ آغاز می شود. در روایتی می خوانیم که قبر هر انسان یا باغی از بهشت برای او خواهد بود و یا حفره ای از جهنم. [7] با توجه به مواردی که از زنده نمودن مردگان در قرآن وجود دارد، [8]برگشت انسان ها از چنین بهشتی امکان پذیر خواهد بود.
دوم. بهشت و جهنمی که انسان ها بعد از نفخ صور و محاسبه اعمال، رهسپار آن خواهند شد. خارج شدن از این بهشت به تصریح قرآن کریم، امکان پذیر نبوده [9] و اصولا دیگر دنیایی وجود نخواهد داشت تا به آن بازگشت شود.
مطالعه موضوعات زیر در رابطه با بهشت می تواند مفید باشد:
[1] . آل عمران، 37
[2] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 14، ص 195، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه ق.
[3] . عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، ج1، ص333، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، 1415 ق.
[4] . تفسیر نمونه، ج 2، ص530؛ تفسیر المیزان، ج3، ص273 و 274.
[5] . تفسیر نمونه، ج 2، ص530.
[6] بحار الانوار، ج 8، ص 149، ح 82.
[7] بحار الانوار، ج 6، ص 214.
[8] آل عمران، 49.
[9] حجر، 48.

حضرت مریم مادر حضرت عیسی علیه السلام است که به معجزه الهی و بدون شوهر او را باردار شد. مریم تنها زنی است که نام او در قرآن آمده است.
مريم فرزند عمران بن ماثان بن سليمان بن داود بن إيشا بن يهوذا بن يعقوب بن إسحاق بن إبراهيم الخليل می باشد. عمران پدر مریم غیر از عمران پدر موسی می باشد چون نسب عمران پدر حضرت موسی علیه السلام، عمران بن يصهر بن فاهث بن لاوى بن يعقوب بن إسحاق بن إبراهيم می باشد.[۱]
در قرآن کریم جز مريم نام هيچ زنى برده نشده[۲] و نامش سى و چهار بار در كلام الله مجيد ذکر شده است.[۳] که البته در غالب موارد به هنگام نام بردن عیسی علیه السلام با نام عیسی بن مریم می باشد. از جمله مواردی که نام مریم به تنهایی برده شده است آیات زیر است:
جریان ولادت حضرت مریم در سوره آل عمران آيه 35 چنین آمده است: «إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». ياد كن زمانى را كه زن عمران گفت: پروردگارا! بدرستى كه من نذر كردم براى تو كه اين طفلى كه در شكم دارم محرر (خادم بيت المقدس) باشد پس از من قبول فرما محققا تو سميعى و عالمى به آنچه نذر كردم و قرارداد نمودم.
محرر به معنى حر يعنى آزاد، اشاره به اين كه هيچ شغلى نداشته باشد و ممحض بر عبادت باشد در مسجد كه بيت المقدس است و تنظيفات مسجد بر عهده او باشد.[۴]
به نظر علامه طباطبائی ره نامگذاری مریم نیز خود به خاطر نذر مادر او بوده است:
در تفسير قمى «تفسير قمى ج 1 ص 101» در ذيل آيه: "إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ..." از امام صادق علیه السلام روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى به عمران وحى كرد كه من فرزندى به تو خواهم بخشيد، پسرى تام الخلقة، و پر بركت كه افراد كور مادرزاد و مبتلا به مرض برص را شفا مى دهد و به اذن خدا مردگان را زنده مى كند و من او را رسولى براى بنى اسرائيل قرار مى دهم.
عمران اين جريان را با همسرش حنه در ميان گذاشت و حنه همان مادر مريم است، همين كه مريم را حامله شد پيش خود خيال كرد كه حملش پسر است و وقتى آن را دختر زاييد عرضه داشت: "پروردگارا من او را دختر آوردم و معلوم است كه پسر چون دختر نيست و دختر نمى تواند پيغمبر شود".
خداى تعالى در پاسخش مى فرمايد: "خدا بهتر مى داند كه حنه چه زاييده"، و بعد از آن كه حضرت عیسی علیه السلام را به مريم داد، معلوم شد آن پسرى كه مژده اش را به عمران داده بودند عيسى بوده است.[۶]
از امام باقر عليه السلام روایت شده است كه چون مادر مريم او را زائيد در خرقه اى او را پيچيد و آورد در بيت المقدس در نزد انبياء كه آن جا مشغول به عبادت بودند و آن ها بيست و نه نفر بودند و شرح نذر خود را بر آن ها بيان كرد آن ها هر كدام طالب شدند كه تكفل او را بنمايند چون پدر مريم كه عمران باشد مقام رياستى بر آن ها داشت. حضرت زکریا فرمود: من سزاوارترم بتكفل او زيرا خاله اش در منزل من است. راضى نشدند، بنا بر قرعه شد قرعه بنام زكريا درآمد.[۷]
به شرحى كه خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد:«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ».
بعد از آن كه مريم به حد بلوغ رسيد و در حجاب (محراب) قرار گرفت، خداى تعالى روح را (كه يكى ازفرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عيار در برابر مريم مجسم شد و به او گفت: كه فرستاده اى است از نزد معبودش، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر و او را بشارت داد به اين كه بزودى از پسرشمعجزات عجيبى ظهور مى كند و نيز خبر داد كه خداى تعالى بزودى او را به روح القدس تاييد نموده، كتاب وحكمت و تورات و انجيل اش مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائيل گسيلش مى دارد. رسولى داراى آيات بينات و نيز به مريم از شان پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مريم بدميد و او را حامله كرد، آن طور كه يك نفر زن به فرزند خود حامله مى شود، اين مطالب از آيات "سوره آل عمران، آيه 35-44" استفاده مى شود: آنگاه مريم به مكانى دور منتقل شد و در آن جا درد زائيدنش گرفت و درد زائيدن او را به طرف تنه نخله اى كشانيد و با خود مى گفت: اى كاش قبل از اين مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم، من همه چيز را و همه چيز مرا از ياد مى برد، در اين هنگام از طرف پائين وى ندايش داد:
غم مخور كه پروردگارت پائين پايت نهر آبى قرار داده، تنه درخت را تكان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بريزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش، اگر از آدميان كسى را ديدى كه حتما خواهى ديد، بگو من براى رحمان روزه گرفته ام و به همين جهت امروز با هيچ انسان سخن نمى گويم، مريم چون اين را شنيد از آن جا كه فرزند خود را زائيده بود به طرف مردم آمد در حالى كه فرزندش را در آغوش داشت (سوره مريم، آيه 20-27)
مردم و همشهريان مريم وقتى او را به اين حال ديدند، شروع كردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودند چون ديدند دخترى شوهر نرفته بچه دار شده است، گفتند: اى مريم چه عمل شگفت آورى كردى!، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناكار، مريم اشاره كرد به كودكش كه با او سخن بگوئيد، مردم گفتند: ما چگونه با كسى سخن گوئيم كه كودكى در گهواره است، در اين جا عيسى به سخن درآمد و گفت:
من بنده خدا هستم، خداى تعالى به من كتاب داد و مرا پيامبرى از پیامبران كرد و هر جا كه باشم با بركتم كرد و مرا به نماز و زكات سفارش كرد، مادام كه زنده باشم براحسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار كرد و نه شقى، و سلام بر من روزى كه به دنيا آمدم و روزى كه مى ميرم و روزى كه زنده برمى خيزم. (سوره مريم، آيه 27-34)
پس اين كلام كه عيسى در كودكى اداء كرد، به اصطلاح علمى، نسبت به برنامه كار نبوتش براعت استهلال بوده (براعت استهلال به اين معنا است كه نويسنده كتاب در حمد و ثناى اول كتابش كلماتى بگنجاند كه در عين اين كه حمد و ثناى خدا است اشاره اى هم باشد به اين كه در اين كتاب پيرامون چه مسائلى بحث مى شود)، عيسى علیه السلام هم با اين كلمات خود فهماند كه بزودى عليه ظلم و طغيان، قيام نموده و شريعت موسى علیه السلام را زنده و استوار مى سازد و آن چه از معارف آن شريعت مندرس و كهنه گشته تجديد مى كند و آن چه از آياتش كه مردم درباره اش اختلاف دارند بيان و روشن مى سازد.[۸]
«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ» پس پرودگارش او را به صورت نيكويى پذيرفت، و به طرز نيكويى نشو و نما داد، و زكريا را كفيلِ رشد و تربيت معنوى او قرار داد. هر زمان كهحضرت زکریا در محراب عبادت بر او وارد مى شد، رزق ويژه اى نزدش مى يافت. روزى در كمال شگفتى گفت: اى مريم! اين رزق ويژه براى تو از كجاست؟! گفت: از سوى خداست، يقيناً خدا هر كس را بخواهد، رزق بى حساب مى دهد. (سوره آل عمران، آیه 37)

حضرت یحیی یکی از پیامبران بنی اسرائیل است كه نام مباركش پنج بار در قرآن در: سوره آل عمران / سوره انعام/ سوره مريم / سوره انبياء آمده است.
تسميه او به يحيى به جهت آنست كه زنده شد از رحم عاقرى كه در حكم ميت بود. يا دين خدا به دعوت او زنده گشت و نزد جمعى اين لفظ عجمى است.[۱]
طبرسى مى گويد: در اين كه چرا يحيى را بدين نام خوانده اند اختلاف نظر وجود دارد بعضى مى گويند او را يحيى ناميدند چون خداوند نازايى مادرش را بوسيله تولد او شفا بخشيد، گروهى مى گويند: خداوند قلب او را به وسيله ايمان زنده كرد و جمعى ديگر معتقدند: خداوند قلب او را به وسيله نبوت زنده و شاداب فرمود و احدى قبل از او بدين اسم ناميده نشده است.[۲]
يحيى بن زكريا بن برخيا بن شوا بن نحرائيل بن سهلون بن ارسوا بن شويل بن نعود بن موسى بن عمران.[۳]
و نيز از مجتبين يعنى مخلصين و راهيافتگان خوانده (سوره انعام، آيه 85 تا 87) و نام او را خودش نهاده و او را يحيى ناميده كه قبل از وى هيچ كس بدين نام مسمى نشده و او را مامور به اخذ كتاب به قوت نموده و او را در كودكى حكم داده و بر او در سه روز زندگيش سلام فرستاده، روزى كه متولد شد و روزى كه از دنيا مى رود و روزى كه دوباره زنده مى شود. (سوره مريم، آيات 2-15)
و به طور كلى دودمان زكريا را مدح كرده و فرموده: «إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ»: اينان مردمى بودند كه در خيرات ساعى و كوشا بودند و ما را به رغبت و از رهبت و خشوع مى خواندند. (سوره انبياء، آيه 90) و مقصود از كلمه اينان يحيى و پدر و مادر او است.[۹]
روایات شیعه از علی بْن أَسْبَاط نقل کردهاند که گفت روزی نزد امام جواد(ع) رسیدم در حالی که سن امام کم بود درست به قامت او خیره شدم تا او را به ذهن بسپارم و هنگامی که به مصر بازگشتم، کم و کیف مطلب را برای یاران نقل کنم، حضرت نشست و گفت: خداوند کاری را که در مساله امامت کرده شبیه کاری است که در مساله نبوتانجام داده است. و فرموده: وَ آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا. ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت و عقل و درایت دادیم[ مریم–۱۲] و گاه میفرماید حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً. هنگامی که انسان به حد بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید[ احقاف–۱۵] بنابراین همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را به انسانی در کودکی بدهد قدرت دارد که آن را در چهل سالگی بدهد.(کلینی، الکافی،۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۸۴؛ صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۳۸؛ مکارم،تفسیر نمونه، ۱۳۷۳ش، ج۱۳، ص۲۸.)
برای اثبات امامت امام شیعه در دوران کودکی به نبوت حضرت یحیی در کودکی استناد میشود.(مجلسی، بحارالانوار، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۶۹.)
در برخی روایات، ملاقاتی از یحیی با شیطان کزارش شده است؛ بر پایه این روایات، روزی یحیی، شیطان را با قیافه وحشتناک که وسایلی عجیب با او بود دید و از او درباره آن وسایل سؤال کرد. شیطان گفت هر کدام از این ابزار برای به دام انداختن انسانها است. یحیی از او پرسید آیا تا به حال من را فریب دادهای، شیظان پاسخ داد خیر! ولی خصوصیتی داری که آن را خوش میدارم و آن هم پرخوری تو است که باعث میشود گاهی نماز خود را درست بجا نیاوری. یحیی همان لحظه گفت: از این پس با خدا عهد میبندم، هرگز خود را از طعام سیر نکنم تا هنگامی که او را ملاقات کنم، ابلیس هم گفت: از این به بعد با خدای خود عهد میکنم تا روزی که او را ملاقات کنم هرگز مؤمنی را نصیحت نکنم، سپس خارج شد و دیگر به نزد یحیی باز نگشت.(جزایری، قصص الأنبیاء، ۱۳۸۱ش، ص۵۶۳.)