ذوالقرنین، "صاحب دو شاخ" (یا مجازا "صاحب دو عمر") در سوره ۱۸ آیات ۸۳ الی ۱۰۱ از قرآن به عنوان شخصیتی ظاهر میشود که توسط الله صاحب قدرت شدهاست تا دیواری را بین نوع بشر و یاجوج و ماجوج، که تجسم آشوبند، بنا کند.
ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقهای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود و از طریق دادگری منحرف نمیشد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقهای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن ومس استفاده شدهاست و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بودهاست.
منبع:جلد دوازدهم تفسیر نمونه
وجه تسمیه
ریشهشناسی این نام اهمیت زیادی دارد «قرن» Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی به صورت قور (قورکله)- قور پشت - قعر - قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار میرود.
در زبان عربی (ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژهای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری "קרנים"(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.
دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گستردهتر داشتهاست و عبارتی بودهاست برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی (گاو نری) بکار میرفتهاست که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشتهاست.
بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند.
منبع:عباس پورپیران، ص ۷۴
ذوالقرنین در قرآن
داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمدهاست:
و از تو دربارهٔ ذوالقرنین میپرسند. بگو: برای شما از او چیزی میخوانم. (۸۳)
ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاهخورشید رسید. دید که در چشمهای گِلآلود و سیاه غروب میکند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، میخواهی عقوبتشان کن و میخواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش میبرند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد؛ و دربارهٔ او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع میکند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار ندادهایم. (۹۰) چنین بود؛ و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمیفهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد میکنند. میخواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی دادهاست بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکههای آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت؛ و گفت:مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷)
گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸)(ترجمه فولادوند )
دربارهٔ شخصیت حقیقی ذوالقرنین که در کتابهای آسمانییهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد. کوروش سردودمان هخامنشی،داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی، چین شی هوان، خسرو انوشیروان، یکی از ملوک حمیر گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی، دربارهٔ آنها بررسیهایی انجام شدهاست. ابوالکلام آزاد با تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سوره کهف دلایل استواری آوردهاست که ذوالقرنین موصوف، کوروش هخامنشی میباشد.(عباس پورپیران، ص ۷۴ )
شماری از فقیههای معاصر شیعه نیز کوروش را «ذوالقرنین» میدانند. علامه طباطبایی، صانعی و مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند.(مرتضی مطهری، خدمات متقابل ایران و اسلام) در کتاب تفسیر نمونه، نوشتهٔ ناصر مکارم شیرازی نوشتهشده، از آن جهت به کوروش، ذوالقرنین میگفتند که شرق و غرب مال او بود. ابوکلام بیشتر بر موضوع نقشبرجستهٔ انسان بالدار یکی از ستونهای بازمانده از کاخ بارعام در پاسارگاد است تأکید علمی دارد.(مالوان،تاریخ ایران کمبریج. ۴۶۶-۴۶۷.۱۳۸۷ ) دربارهٔ این نقش، تفسیرهای بسیاری انجام شدهاست که ابوکلام این نقش را، ذوالقرنین میداند.ابوالکلام آزاد با تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سوره کهف و با استناد به وجود احادیث و روایاتی در مورد کوروش دلایلی آوردهاست که ذوالقرنین موصوف، کوروش هخامنشی میباشد.(پورپیران.نگرشی بر مقدمه کوروش کبیر(ذوالقرنین)۷۴.۱۳۸۴. )(شهبازی.پاسارگاد.۶۵.۱۳۸۶ )علامه طباطبایی دربارهٔ ذوالقرنین دانستن کوروش چنین نوشتهاست که «هر چند بعضی از جوانبش خالی از اعتراضاتی نیست، بلکه از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشنتر و قابل قبولتر است.» درتفسیر نمونه از نظریهٔ انطباق کوروش با ذوالقرنین به عنوان نظریهٔ برتر یاد شدهاست و بر تأیید این نظریه درتفسیر من هدی القرآن، تفسیر الفرقان و تفسیر المنیر اشاره شدهاست. در تفسیر المنیر با قاطعیت، ذوالقرنین، همان کوروش دانسته شده که دو طرف جهان را گشت و احتمالاً به خاطر شجاعتش به ذوالقرنین ملقب شد.(یزدان پرست.[ذوالقرنین]یا [کوروش]در متون مذهبی ۱۳۱.۱۳۸۶.) ابوالکلام آزاد یکی از کسانیست که کوروش را ذوالقرنین مذکور در قرآن میداند و معتقد است که ذوالقرنین ذکرشده در قرآن، کوروش است. استدلالات آزاد را میتوان بهصورت زیر خلاصه کرد:
- نقش برجستهٔ انسان بالدار در پاسارگاد که شاخهای قوچ دارد و بالهای عقاب، نشاندهندهٔ کوروش است که او را همان ذوالقرنین، یعنی «صاحب دو شاخ» مشخص میکند. به ویژه که کوروش در تورات به عنوان «عقاب شرق» خوانده شدهاست.
- در قرآن (سورهٔ کهف، آیهٔ ۸۳ تا ۹۸) از «ذیالقرنین» بهصورت پادشاهی که خداوند همهگونه کامیابی بدو داد، سخن رفتهاست که از سوی مغرب تا جایی که آفتاب غروب میکند و از سوی مشرق تا جایی که خورشید سر برمیآورد، رفت و سپس از جنوب به شمال رفت و به پای دو کوه رسید که در کنارهٔ آن قومی میزیستند و آنها از او خواستند تا میان آنها و قبیلههای بیشمار یاجوج و ماجوج سدی بسازد و وی چنین کرد. مولانا آزاد میگوید کوروش کسی بوده که به غرب و شرق لشکر کشید و آنگاه به قفقاز رفت و در آنجا سدی ساخت تا جلوی قبیلههای آسیایی را بگیرد و این قبیلهها را چینیها یوئهچیخواندهاند که با «یاجوج» شباهت دارد و مغولان را همفنکوک خواندهاند که با ماجوج همانند است.
- در کتاب تورات، بخش دانیال نبی (باب هشتم) از رؤیایی سخن رفته که طبق آن، قوچی دو شاخ از بز کوهی یک شاخی شکست میخورد. مولانا آزاد میگوید این قوچ دو شاخ کوروش بوده و آن بز کوهی، یونانیاناند و این «دو شاخ بودن» کوروش را با ذوالقرنین نسبت میدهد.(محمد عجم.[ترجمه مقاله دکتر النمر* سردرگمی علمای اسلام در مورد ذوالقرنین و رمز گشایی آن توسط عبدالکلام (۲ )]۱۳.۱۳۸۶. )(راسخون )(مجله دریای پارس )(نخستین همایش کوروش هخامنشی و ذوالقرنین.خبر آنلاین. )
- انطباق لشکرکشیهای کوروش با لشکرکشیهای سهگانه ذوالقرنین
از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش بهطور مشروح آمدهاست، و با سفرهای سهگانهای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق میباشد.
نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجکهای کوچک غرق میشود، مخصوصاً در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود میگیرد. قرآن میگوید ذو القرنین در سفر باختریاش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرومیرود. این صحنه همان صحنهای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجکهای ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب میکند!)
دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت میگوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتحلیدیا صورت گرفت، مخصوصاً طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه میکند: (حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا) که اشاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع میکند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.
سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به «بهاک گورایی» خواندهاند و «کابان گورایی» هم میگویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی «دربند کوروش» یا «گذرگاه کوروش» میدهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است آیا تنها همین شهادت واقعی که الساعه هم وجود دارد نمیتواند کفایت کند که سد مزبور را کوروش بنا کردهاست؟(کتاب ذوالقرنین و کوروش کبیر نوشته مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمه باستانی پاریزی، صفحه 72)
سد ذو القرنین
تاریخدانان و تفسیرگران در این باره دیدگاههای متفاوتی در تطبیق داستان دارند:
- به بعضی از مورخین نسبت میدهند که گفتهاند: سد یادشده در قرآن همان دیوار چین است. آن دیوار طولانی میان چین و مغولستان حائل شده، و یکی از پادشاهان چین به نام «شین هوانک تی» آن را بنا نهاده، تا جلو هجومهای مغول را به چین بگیرد. درازای این دیوار سه هزار کیلومتر و پهنا آن ۹ متر و بلندایش پانزده متر است، که همه با سنگ چیده شده، و در سال ۲۶۴ پیش از زادروز آغاز و پس از ده یا بیست سال خاتمه یافتهاست، پس ذوالقرنین همین پادشاه بوده؛ ولی این تاریخدانان توجه نکردهاند که اوصاف و مشخصاتی که قرآن برای ذوالقرنین ذکر کرده و سدی که قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمیکند، چون دربارهٔ این پادشاه نیامده که به باختر اقصی سفر کرده باشد، و سدی که قرآن ذکر کرده میان دو کوه واقع شده (بین الصدفین)، و در آن تکههای آهن و قطر، یعنی مس مذاب به کار رفته، چنانکه در آیه آمدهاست: (آتونی زبر الحدید حتی اذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا). و دیوار بزرگ چین که سه هزار کیلومتر است از کوه و زمین همینگونه، هر دو میگذرد و میان دو کوه واقع نشدهاست، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کاری نرفته و ازطرف دیگر چینیها هرگز یکتاپرست نبودهاند
ذوالقرنین در کتاب عهد عتیق
در کتاب دانیال، دانیال نبی در رؤیا چنین میبیند:
دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد؛ و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ میشد. (دانیال ۸:۳ )
در متن عبری واژه "קרנים" (قرنیم) به معنی "دوشاخ" استفاده شدهاست.
در ادامه در کتاب دانیال میخوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمدهاست:
ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ( دانیال ۸:۲۰ )
ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشد.
یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز شدنش بر شاهان بابل، پایان میگیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدیدآورد، و همانگونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب میزند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به اسرائیل را به آنها داد.
در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین میخوانیم: آنگاه در خصوص کوروش میفرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجهاست که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمدهاست. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱)
ذوالقرنین از نگاه استاد رائفی پور (توصیه میکنم مطلب را مطالعه کنید )
1.در آنجا یک قومی را پیدا میکند. در زمانی که قوم را پیدا کرد، خیلی جالب است. اینجا خدا با ذوالقرنین صحبت میکند. "قلنا یا ذا القرنین". پس خدا هم با او صحبت می کرده است. به واسطه ای هم اشاره نمیشود. {مثلا} ما به این پیغمبر میگفتیم که به او بگوید. برخی برای اینکه بتوانند توجیه کنند ذوالقرنین چه طور حرف خدا را میشنیده است و اینقدر ارتباطات وسیعی داشته است، گفتند پیغمبری هم حتما با او بوده است. مثلا اسکندر بوده که خضر پیامبر با او میرفته است و وحی را میگرفته است.
پس خدا دارد با ذوالقرنین صحبت میکند. "قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا". دوست داری اینها را عذاب کن و دوست داری اینها را ببخش. عجب قدرتی دارد آقای ذوالقرنین! هم میتواند ببخشد و هم میتواند عذاب کند. یعنی قدرتی که حضرت یونس پیامبر ندارد. حضرت یونس یک اجتهاد غلط میکند برای امتش و خدا او را در شکم نهنگ میاندازد. اما اینجا {به ذوالقرنین} میگوید دست خودت است.دوست داری اینها را عذاب کن و دوست داری اینها را ببخش.به راستی مگر در محل غروب یا زمان غروب است؟ نمیدانیم که بر مبنای خورشید معرفی شده است. مگر قوم بدی آن جا وجود دارند که باید عذاب بشوند؟ بعد ببینیم چه میشود؟ "قال". ذوالقرنین گفت."اما من ظلم فسوف نعذبه". آن هایی که ظلم کردند ما در آینده عذابشان میکنیم. عجب! چرا همان جا عذاب نکرد؟ وعده چه داد؟ وعده سر خرمن داد به قولی. وعده آینده داد. خب همان جا عذابشان میکردی. نه! حالا بعدا عذابشان میکنیم. "ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا". بعد از عذاب ما تازه میرود آن دنیا هم یک دور دیگر عذابشان میکنند و کلا اگر من عذاب بکنم یا نکنم بالاخره عذاب الهی سر جایش هست یا نه؟ چرا ذوالقرنین همان جا عذاب نکرد؟ چرا ذوالقرنین عذاب خودش را در راستای عذاب الهی معرفی میکند؟ یعنی اگر ذوالقرنین عذاب کند، همان عذاب الهی است. یعنی انگار نماینده خدا روی زمین است.2."حتی اذا بلغ مطلع الشمس". به کجا رسید؟ محل طلوع خورشید. باز این جا چه چیز اصل است؟ باز هم خورشید. همان بحث هایی که در مورد مغرب خورشید بود، الان در مورد مطلع خورشید هم ادامه دارد. خب محل طلوع خورشید کجاست؟ "وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا". به یک قومی رسید که به غیر از خود خورشید هیچ پوششی ندارند. یعنی تنها پوششی که بر اینها دارد میتابد، خود خورشید است. خیلی عجیب است. مثل این بندگان خدا که میگویند سقفمان آسمان است. خیلی این بندگان خدا مساکین هستند. بیابان گرد هستند. کوچ نشین هستند. به حد تمدن و شهرنشینی نرسیده اند. خب بالاخره چادر هم ندارند که بروند زیر چادر؟ چادر نشین هم یعنی نیستند این ها؟ اینها در زمستانها چه کار میکنند؟ تنها پوشش اینها چیست؟ خود خورشید است. خیلی عجیب است! اینجا دیگر در مورد مردمش هم اصلا صحبت نمیکند. اگر در مورد زمان غروب یا مکان غروب یک کم بحث شد، در مورد مردم اینجا اصلا دیگر صحبتی نمیشود. باز اصل اصل دیگر خورشید بود. "کذلک و قد عهدنا بما لدیه خبرا". همچنین بود و البته ما از احوال آن کاملا با خبر بودیم. خداوند متعال میفرماید که ما یا به قول امروزی اینجوری بگیم "آنلاین در ارتباطیم". خبر داریم همه کارهایی که دارد انجام میدهد چیست؟ تحت نظر ماست. ما خبر داریم. اینجوری نیست. خب خداوند متعال آیا واقعا لازم است اینجا یک آیه جدا بیاورد؟ مگر ما نمیدانیم همه چیز زیر نظر اوست؟ چرا در مورد کارهای ذوالقرنین میگوید همه اش زیر نظر من است؟ خبر دارم چه اتفاقی میافتد. ببینیم چه میشود؟ "حتی اذا بلغ السدین" رسید به بین دو تا سد. "وجد من دونهما" بین آن دوتا پیدا کرد. این خیلی نکته مهمی است. "من دونهما". پس رسید به بین السدین. بیرون بین السدین مردمی را پیدا کرد. "من دونهما قوما لا یکادون یفهمون قولا". یک مردمی پیدا کرد که ترجکهها نوشته است سخنی فهم نمیکردند. "لا یکادون یفهمون قولا". اصلا انگار دوست نداشتند هیچ حرفی گوش کنند. بحث پیچیدهتر شد. ببینید عزیزان وقتی قرآن از ما تفکر میخواهد و تدبر میخواهد در آیاتش یعنی همین. یعنی عمیق بشویم. تعمق کنیم. سریع نگذریم از این ها. اصلا خود خدا میگوید از من بپرسید. باید پرسید. همین آیات با "یسئلونک" شروع شد." یسئلونک عن ذی القرنین". خب اینها هیچ حرفی هم نمیفهمیدند. "قالوا یا ذا القرنین". گفتند ای ذوالقرنین." ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض". یاجوج و ماجوج دارند فساد میکنند روی زمین. "فهل نجعل لک خرجا". میخواهی به تو پول بدهیم بین ما و اینها یک سدی قرار بدهی؟ سؤال مهم!!!ما یک سوالی داریم. اینها از کجا ذوالقرنین را میشناختند؟ هر غریبه ای بیاید از کوچه شما رد بشود میگویید بیا فلانی مشکل من را حل کن؟ تازه مردمی که گوششان از همه جا پر است. ذوالقرنین که میرسد، میگویند بیا مشکل ما را حل کن. پولش را هم میدهیم. راستی چرا حرف پول را میآورد؟ خیلی عجیب است! چرا بحث پول را میآورد؟ این نکته ای است. باید دقت بکنیم. چرا بحث مالی میآورد میگوید بیا خراج به تو بدهیم؟ ببنیم چه میشود.بین ما و اینها یک سدی بزن. بعد{ذوالقرنین} جوابشان را میدهد: "قال ما مکنا ربی خیرا". آن چیزی که خدا به من داده، خیلی بهتر است. پس ذوالقرنین توانسته با اینها حرف بزند. اینها که زبان کسی را نمیفهمیدند! عجب! پس ذوالقرنین زبان اینها را متوجه میشده است. بحث ذوالقرنین کاملا خاص است. اینها {قوم مورد نظر} هم او {ذوالقرنین} را میشناسند و منتظر او بوده اند تا بیاید و مشکلشان را حل کند. {ذوالقرنین} گفت آن چیزی که خدا به من میدهد خیلی و بیشتر و بهتر است.3.حضرت رسول به حضرت علی میفرماید: "تو ذوالقرنین این امتی. تو ذوالقرنینی یا علی." عجب! در این جا یک بحثی پیش میآید. انگار که پیامبر به ما میفهماند که ذوالقرنین یک صفت هم میتواند باشد. برای چه؟ برای اینکه صاحب حسن و حسین هستی. برای اینکه دو قسمت سرت ضربت خورده. یکی در جنگ احزاب و یک بار هم در هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد کوفه. یعنی بحث، اینجا این میشود که به دلایل مختلف شما میتوانی ذوالقرنین بشوی. نه اینکه اینها را در یک حدیث آورده باشد حضرت رسول. در موارد متعدد اشاره میکند که شما ذوالقرنینی. یک گزاره ای به ذهن ما میآید. پس ذوالقرنین میتواند امام علی باشد. برای چه؟ پس من باید بروم ببینم ذوالقرنین یعنی چه؟ حدیثی داریم از آقا امام حسن عسگری(ع). فردی بر ایشان وارد میشود. حالا من از دوستان خواهش میکنم اگر بتوانند من اسناد این احادیث را نیاورده ام. بعدا به آنها میدهم وارد بکنند در بحث. میگوید که ما میخواهیم امام بعد از شما را بدانیم کیست؟ میگوید چون از به قولی خودیها هستی، به تو میگویم. میگوید رفت از توی اتاق پشت پرده یک بچه دو سه ساله مثل ماه تابان میدرخشید. او را آورد. گفت این امام بعد شماست. گفتم این؟ بعد میگوید با لهجه فصیح عربی برگشت به من گفت: بله من هستم ای فلانی پسر فلانی. با من صحبت کرد. خیلی شیرین زبان بود. گفتم آقا جان یک کم بیشتر توضیح دهید. آقا امام حسن عسگری میفرماید: مثل این در میان شما مثل ذوالقرنین است. احادیث مختلف وجود دارد که مثلا امام علی را هم اشاره کرده است.
این جا یک بحثی پیش میآید. عجب! پس حضرت علی هم میتواند باشد. امام زمان هم میتواند باشد. پس این یک جریانی دارد. در حدیث نورانیه، امیرالمونین میفرمایند که: "نحن کلنا محمد. اولنا محمد و آخر محمد و اوسطنا محمد." بله. وقتی 14 معصوم را شما در نظر میگیرید امام محمد باقر میشود وسطی. اولی آقا رسول الله. آخری نام مبارک امام زمان که هم نام پیامبر است.
میم ح میم دال. میگوید همه مان یکی هستیم. پس این ذوالقرنین هم یک صفت است. بعد {آن مرد} از ایشان {امام حسن عسکری علیه السلام} میپرسد چرا ایشان {امام زمان} ذوالقرنین هستند؟ دلیل چیست؟ {امام} میگویدبه خاطر این که او از میان شما غیبت میکند. حالا بیاییم نگاه کنیم. "یسئلونک عن ذی القرنین". از تو در مورد ذوالقرنین میپرسند. "قرن" یعنی چه؟ یعنی شاخ دیگر .ذوالقرنین یعنی صاحب دو شاخ. قرآن را شما بگردید از خود قرآن بپرسید. بگویید خدا جان این قرن یعنی چه؟ خدا میگوید من هر جایی که در قرآن قرن آورده ام مثلا"فی قرون آخرین" در امتهای آخر. قرن یعنی امت. قرن یعنی مردمی که در یک زمان خاص زندگی میکرده اند. راغب در مفردات ببینید در مورد قرن چه میگوید؟ عجب! ذوالقرنین میشود صاحب دو امت. ذو {یعنی} صاحب و قرنین{یعنی} دو امت. امت غیبت و امت ظهور. همه امامها میتوانند ذوالقرنین باشند؟ بله. چون همه امامها رجعت میکنند. برویم بحث را ادامه بدهیم. "انا مکنا له فی الارض". تمکن در روی زمین را به او دادیم. "ل" در این جا خیلی جالب است {یعنی} میتواند از این تمکن استفاده کند. بهره میبرد.
ببینید امیرالمومنین تمکن بر کل زمین داشته است اما امکان استفاده نداشت. نتوانست آن مدیریت را نشان دهد. مگر امیرالمومنین دست به زیر آب نمیبرد میآورد بالا و میگوید ای داد و بیداد. نگذاشتید شما. اگر میگذاشتید از این برای شما نور و آتش میگرفتم. مگر نگفته است امیرالمنین؟ مگر نگفت که سلونی قبل ان تفقدونی؟ از من بپرسید قبل از این که مرا ازدست بدهید که من به راههای آسمان آشناتر هستم. امیرالمنین علم دارد. انا مدینه العلم و علی بابها. درب علم. منتها این را چه کسی میتوان استفاده کند؟ این اقای ذوالقرنین تمکن دارد روی زمین. "و سبب هر چیزی را به او دادیم." در مورد کدام سفر خدا وسیله سفر را در قرآن گفته است؟ میگوید حضرت ابراهیم رفت. خب چه جوری رفت؟ مهم نیست اصلا. حالا سوار بر یک چهارپایی شد یا پیاده رفت. اصلا مهم نیست. در مورد دو نفر وسیله سفر گفته میشود به صورت ویژه. یعنی وسیله عجیب غریبی است. چه کسی؟ ذوالقرنین و حضرت سلیمان.
میگوید با باد این طرف و آن طرف میرفت. یکی از همین سببها را استفاده کرد. جالب است. این جا مغرب شمس خود خود خورشید است. در تمام روایات شما نگاه کنید میبینید وقتی میپرسند مراد از خورشید چیست میگوید چه کسی؟ امام زمان. میگوید لحظهی غروبش رسید. زمانی که مردمی که جان هایشان در چشمه گل آلود فرو میرفت. قدرش را که نمیدانستند. گفت عیبی ندارد. بر میگردم. خدا به او گفت میتوانی اینها را هر کاری نسبت بهشان انجام دهی. {ذوالقرنین}گفت بر میگردم. "فسوف نعذب". ما بعدا عذابشان میکنیم. الان فعلا باید بروم. خود خورشید است که دارد غروب میکند. پس محل خورشید زیاد مهم نیست. خود خورشید است که دارد غروب میکند. زمان غیبت فرا رسیده است. میرود و میگوید آن هایی که بدی کرده اند جوابشان را میدهیم. قیامت هم حسابشان را خواهند رسید. آن هایی هم که عمل صالح انجام دادند این ها"من امرنا یسری". امر.اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. اینها صاحب امر هستند. من امرنا یسری. از اینها خیر به آنها خواهیم رساند. "ثم اتبع سببا". یکی از این سببها دوباره پیگیری شد. سبب الهی است. این دفعه چه میشود؟ طلوع میکند. هنگام طلوع خورشید است. هنگام ظهور است.4."آتونی زبر الحدید". این تکههای آهن را بیاورید. آهن یعنی چه واقعا؟ برویم از خود قرآن بپرسیم. آهن مال کدام پیامبر بوده است؟ برای حضرت داوود. حضرت داوود چه ویژگی دارد؟ ببینید اولین حکومت ولی معصوم در طول تاریخ مال حضرت موسی است. اما حضرت موسی همه اش در راه است. یک جا مستقر نمیشود حکومتش را تشکیل بدهد و بروکراسی داشته باشد آنچنان. حضرت داوود اولین کسی است که قشنگ همه چیزش مشخص است و مستقر است. به خاطر همین برخی میگویند اولین حکومت ولی معصوم در تاریخ متعلق به حضرت داوود بوده است. پس این بحث هم مطرح است.
خب خدمت شما عرض بکنم فلز حضرت داوود چیست؟ آهن. {قرآن} میگوید ما آهن را به دستان داوود نرم کردیم. حضرت داوود چه ویژگی ای دارد؟ فصل الخطاب دارد. امیرالمومنین در مورد حکومت امام زمان میفرمایند که: ما همه مان صاحب فصل الخطاب هستیم. یعنی حرفمان تمام کننده است. حکم را ما میدهیم. خود قرآن ببینید در مورد حدید چه میگوید؟ میگوید که ما پیامبران را فرستادیم "و انزلنا معهم کتاب و الحکمه". ما با آنها کتاب و حکمت فرستادیم "و انزلنا الحدید" ما با آنها آهن فرستادیم. "فیه باس شدید و منافع للناس". قدرت فراوان دارد و منافعی هم برای مردم دارد. قوانین الهی این ویژگی را دارند.{قرآن}می گوید که ما پیامبران را فرستادیم "و انزلنا معهم کتاب و الحکمه". ما با آنها کتاب و حکمت فرستادیم "و انزلنا الحدید" ما با آنها آهن فرستادیم. "فیه باس شدید و منافع للناس". قدرت فراوان دارد و منافعی هم برای مردم دارد. قوانین الهی این ویژگی را دارند.
دزدی بکند دست هایش را قطع میکنند. قتل بکند قصاصش میکنند. اما بسیاری از منافع را دارد. برای چه کسی؟ برای همان مظلوم. برای همان کسی که مقتول است. برای آن خانوادهی مقتول. برای کسی که دزد به او زده است. خب اینها منافعی دارد. عجب! یعنی یک جریانی است دو بعدی. خدمت شما عرض کنم گفت این تکه آهن هایتان را بیاورید که بین "صدفین" را با آن دوباره پر بکنم. "صدف" در عربی را برخی کنارههای کوه گرفته اند. کلا صدف یعنی دو چیزی که از هم دور باید نگه داشته میشده اند. دور بوده اند از هم. مثلا ما میگوییم تصادف. برای چه؟ برای اینکه دو تا چیزی که اصلا نباید به هم بخورند حالا به هم خورده اند. یعنی اعراض شدید بین دو چیز را میگویند این دو تا با هم صدف دارند. خب پس تصادف میشود برخورد این ها. دو تا چیزی که خیلی از هم دور نگه داشته شده اند را دوباره پر کرد با تکههای آهن و مس. حالا مس را هم میگوید باید ذوب کنم بریزم بین آن. این خیلی جالب شد. آن دو تا چیزی که خیلی از هم دور نگه داشته شده اند چه به ذهن انسان میآید؟ چه بسا قرآن و عترت. این جا دوباره به هم میرسند. با چه؟ با تکههای آهن. قرآن و مس. مس فلز کیست؟ بله. دومین حکومت ولی معصوم قدرتمند. اولین قدرتمند شد حضرت داوود و دومی حضرت سلیمان. خود قرآن میگوید مس در دستان سلیمان است.

نوشته شده توسط Hidara در یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۷
|