thumbnial

آیا عزیر پیامبر(ع) صد سال مرده بود و دوباره زنده شد، یا در حالت کما و بیهوشی بود و به هوش آمد؟!

مرگ یا بیهوشی
در این‌که آیا خداوند او را قبض روح کرده، و به همان حال صد سال نگه داشته، و پس از صد سال دوباره روحش را به بدنش برگرداند و یا به صورت بیهوش نگه داشته، در میان مفسران دو دیدگاه وجود دارد.
1. بعضى از مفسران معتقدند؛ منظور از موت(مرگ) در آیه همان حالتى است که پزشکان آن‌را بیهوشى می‌نامند. بیهوشى این است که موجود زنده حس و شعور خود را از دست دهد، در حالى‌که تا مدتى بعد از آن، چند روز، یا چند ماه، و یا حتى چند سال، جان در بدنش باقى باشد، هم‌چنان‌که ظاهر داستان اصحاب کهف نیز همین است؛ یعنى خوابیدنشان در سی‌صد و نه سال، همان بیهوشى بود که خداوند دوباره به هوششان آورده، و با سرگذشت آنان بر مسئله معاد استدلال کرد. پس داستان مورد بحث، نظیر داستان اصحاب کهف است.[8]
اینان می‌گویند؛ اما آنچه تا کنون از اشخاصى که مبتلا به بیهوشى شده‌‏اند اطلاع داریم، این است که بیش از چند سالى زنده نمی‌مانند، و بیهوشى که صد سال طول بکشد و صاحبش در این مدت زنده بماند سابقه تاریخى ندارد، و امرى خارق العاده است. اما همان خدایى که می‌تواند شخص بیهوش را بعد از دو سه سال، دوباره به هوش آورد، قادر است که بعد از صد سال هم، چنین کند. این گروه با این بیان استدلال کرده بر این‌که برگشتن زندگى به مردگان بعد از هزاران سال نیز امرى است ممکن، و عقل هم دلیلى بر محال بودن آن ندارد.[9]
2. برخی می‌گویند از ظاهر آیه قرآن بر می‌آید که خداى تعالى او را قبض روح کرده، و به همان حال صد سال نگه داشته، و پس از صد سال دوباره روحش را به بدنش برگرداند و او را زنده کرد.
صاحب این نظریه به کسانی که مرگ را به بیهوشی تفسیر کرده‌اند اشکال کرده و می‌گوید؛ اولاً: چگونه ممکن است مردن در آیه را حمل بر بیهوشى کرد، و داستان این شخص را با داستان اصحاب کهف مقایسه نمود؛ زیرا با فرض پذیرش داستان اصحاب کهف بر بیهوشى، مجرد شباهتى که بین این دو داستان وجود دارد مجوز آن نمی‌شود که این‌را به آن قیاس کنیم.[10] با این‌که در داستان اصحاب کهف کلمه «أماته» نیامده، و تنها فرموده: «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً»؛ ما در آن غار ایشان را چند سال به خواب بردیم، در حالی‌که در آیه مورد بحث صریحاً فرمود: خدا او را صد سال میراند.[11]
ثانیاً: این قیاس است، آن هم قیاسى که اصحاب قیاس نیز آن‌را حجت نمی‌دانند؛ زیرا قیاسى که اصحاب قیاس آن‌را معتبر می‌‏دانند قیاس موضوع بی‌‏دلیل است بر موضوعى که دلیل دارد، نه قیاس در جایى که خودش دلیل دارد.
ثالثاً: اگر این ممکن باشد که خدا به عنوان کار خارق العاده مرد بیهوشى را بعد از صد سال به هوش آورد؛ چرا جایز نباشد که به عنوان کار خارق العاده، مرده صد ساله را زنده کند؟ زیرا بین خارق العاده‌‏ها فرقى نیست؛ لذا معلوم می‌‏شود مفسر مزبور زنده کردن مردگان را در دنیا محال می‌‏داند، در حالى‌که هیچ دلیلى بر محال بودن آن ندارد.
بنابر این، با توجه به دلالت آیه شریفه «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ...»، و با در نظر گرفتن آیه قبلى «أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ»، همچنین جملات بعدى این آیه «فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ»، و «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»، در این‌که شخص مزبور واقعاً مرده، و بعد از صد سال زنده شده، جاى هیچ تردیدى نیست.[12]
پیام‌ها
خداوند متعال در این آیه دو علامت و نشانه براى کمال قدرت خود نشان می‌دهد:
1. راجع به همین عالم ماده -که روى قاعده طبیعى، طعام، خوردنى و آشامیدنى در مدت کمى فاسد و خراب می‌شود و ماندن طعام تا یک‌صد سال، از محالات عادى به شمار می‌رود- می‌خواهد بشر را توجه دهد که قدرت و استیلاى او فوق عالم طبیعت است و اصلاً در مقابل قدرت غیر متناهى آن قادر مطلق، محالى قابل تصور نیست، بلکه اراده او نافذ و قدرت او مستولى بر هر ممکنى است و نظام طبیعى نیز به امر تکوینى الهى روى پایه حکمت آراسته شده است.
2. در ارتباط با مسئله معاد و عالم قیامت که زنده شدن مردگان در روز رستاخیز امرى است ممکن، و قادر حکیم توانا است بر بازگرداندن ارواح به جسدهایشان.[13]
 
 
[8]. مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 23، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
[9]. همان.
[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏ 2، ص 362.
[11]. المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ‏2، ص 554، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.
[12]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 362.
[13]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏2، ص 410، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش.
نوشته شده توسط Hidara در سه شنبه بیستم آذر ۱۳۹۷ |