حضرت شُعَیب علیه السلام پيامبرى است كه بر مدين واصحاب الايكه مبعوث شد و ظاهراً اين نام، عربى است و نام سريانى او «يثرون» بوده است.[۱]در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعيب فرزند «نوبه» فرزند «مدين» فرزند حضرت ابراهیم عليه السلام است؛ بعضى گفته اند: اسم پدر آن حضرت «نويب» است؛ بعضى گفته اند: شعيب پسر «ميكيل» پسر «سيحب» پسر ابراهيم عليه السلام است، و مادر ميكيل دختر لوط عليه السلام بود.
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «يثرون» است و فرزند «صيقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدين» فرزند ابراهيم است؛ بعضى گفته اند: از اولاد ابراهيم نبوده است بلكه از اولاد كسى بود كه ايمان به ابراهيم عليه السلام آورده بود.[۲]
نام شعیب در قرآن یازده بار آمده است در سوره های:سوره اعراف، سوره هود، سوره شعراء، سوره عنكبوت نام او ذکر شده است.
آن جناب سومين پيامبر عربى است كه نامش در قرآن کریم آمده و پیامبران عرب عبارتند از: حضرت هود وحضرت صالح و حضرت شعيب و حضرت محمدعلیهاالسلام كه پاره اى از سرگذشت هاى زندگى شعيب علیه السلام در سوره هاى اعراف و هود و شعراء و قصصو عنكبوت آمده است.
شعيب علیه السلام از اهل مدين بوده (و مدين شهرى بوده در سر راه شام، راهى كه از شبه جزيره عربستان به طرف شام مى رفته) و آن جناب با موسى بن عمران علیه السلام معاصر بوده و يكى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب درآورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت كند خودش داوطلب شده و اين دو سال جزء قرارداد نبوده است؛ حضرت موسی علیه السلام ده سال وى را خدمت كرد و سپس از آن جناب خداحافظى نموده، با خانواده اش از مدين به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم اين پيغمبر يعنى «اهل مدين» بت مى پرستيدند، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند. امنيت و رفاه و ارزانى قيمت ها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى فساد در بينشان شيوع يافت مخصوصا كم فروشى و نقص در ترازو و قپان.
لذا خداى تعالى «شعيب» را به سوى آن ها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمين و نقص كيل ها و ميزان ها نهى كند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت كرد، اندرزشان داد، انذارشان كرد، بشارتشان داد، و مصايبى كه به قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسيده بود به يادشان آورد، و در احتجاج عليه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بليغ كرد اما جز بيشتر شدن طغيان و كفر و فسوق در آنان نتيجه اى نگرفت.
مردم مدين به جز چند نفر به وى ايمان نياوردند بلكه در عوض شروع به اذيت او و مسخره كردن و تهديدش نموده، مردم ديگر را از پيروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى كه به جناب شعيب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از اين كه نزد شعيب بروند مى ترساندند و كسانى كه به وى ايمان آورده بودند را از راه خدا منع مى كردند و راه خدا را كج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بيشتر اين راه را زننده در نظرها جلوه دهند.
و سپس شروع كردند به تهمت زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى كذّابش معرفى كردند و خود آن جناب را تهديد كردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهيم كرد و بار ديگر او و گروندگان به او را تهديد كردند كه از شهر بيرونتان مى كنيم مگر اين كه به كيش بت پرستى ما برگرديد.
آنها به اين رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن كه آن حضرت از ايمان آوردنشان به كلى مايوس گرديد و به ناچار رهايشان كرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر دعا كرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ». (سوره اعراف، آيه 89)
به دنبال اين دعا خداى تعالى عذاب يوم الظله را نازل كرد، روزى كه ابر سياه همه جا را تاريك كرد و بارانى سيل آسا بباريد، اهل مدين آن جناب را مسخره مى كردند كه اگر از راستگويانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط كن، پس صيحه آسمان آنها را بگرفت.
در نتيجه در خانه هايشان صبح كردند در حالى كه به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعيب و مؤمنين به وى را نجات داد، پس شعيب پشت به آن قوم مرده كرده، گفت: چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما كوشيدم و چقدر نصيحتتان كردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى كافر اندوهناك باشم.[۳]
از جمله آیاتی که در قرآن کریم به حضرت شعیب و قوم او مربوط می شود، این آیات قابل ذکر است:
«وَ إِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْاللّهَ مَالَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ». (سوره اعراف - 85)
(فرستاديم بسوى اهل شهر مدين برادر ايشان شعيب را، گفت: اى قوم! عبادت كنيد خدا را، نيست شما را خدائى به جز او، به تحقيق كه آمده است بسوى شما حجت واضحه از جانب پروردگار شما پس تمام بدهيد كيل و ترازو را، كم مكنيد از مردم چيزهاى ايشان را و افساد منمائيد در زمين بعد از آن كه خدا آن را به اصلاح آورده است، اين بهتر است براى شما اگر ايمان و اعتقاد داريد.)
شعيب علیه السلام از زمره پیامبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عزوجل آن جناب را در ستايشهايى كه از انبياى گرام خود نموده و در ثناى جميلى كهقرآن آن را در اين باره آورده شركت داده و قرآن کریم در آيات شريفه اش و مخصوصا در سوره اعراف و سوره هودو سوره شعراء از آن جناب مقدار زيادى از حقايق معارف و علوم الهى و ادب خيره كننده اى كه نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حكايت كرده است.
و او خود را رسولى امين «سوره شعراء، آيه 178» و مصلح «سوره هود، آيه 88» و از صالحين شمرده «سوره شعراء، آيه 27» و خداى تعالى همه اين ها را از آن جناب حكايت كرده و امضاء و تصديق نموده و در شخصيت معنوى آن جناب همين بس كه كليم خدا، حضرت موسیبن عمران علیه السلام نزديك به ده سال او را خدمت كرده است.[۶]