
کلیدواژه: لقمان، وصیت لقمان، لقمان در قرآن
نسب او لقمان بن عنقاء بن مربد بن صاوون می باشد.[۱]
شيخ طبرسى رحمه الله ذكر كرده است كه خلاف است در لقمان: بعضى گفته اند او عالم به حكمت هاى ربانى بود و پيغمبر نبود؛ و بعضى گفته اند كه پيغمبر بود و غير او از مفسران گفته اند كه لقمان پسر باعورا بود از اولاد آزر پسر خواهر حضرت ایوب عليه السلام يا پسر خاله ايوب و ماند تا زمان حضرت داود عليه السلام و از او علم آموخت.[۲] و سلسله نسبش به ناحور بن تارخ (برادرحضرت ابراهیم خليل عليه السلام) مى رسد.[۳]
نام حضرت لقمان تنها دو بار در سراسر قرآن ذكر شده است، اما آيات متعددى صفات و مواعظ او را بيان مى كند و يك سوره به نام اوست. مهمترين موضوع درباره اين شخصيت قرآنى اين است كه آيا او پيامبر بوده يا نه. در اين خصوص، بيشتر روايات موجود، نبوت وى را نفى كرده و او را عبد صالح خدا معرفى كرده اند.
صاحب مجمع البيان مى گويد: نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت: از رسول خدا شنيدم مى فرمود: به حق مى گويم كه لقمان پيغمبر نبود، ولكن بنده اى بود كه بسيار فكر مى كرد و يقين خوبى داشت، خدايش را دوست مى داشت و خدا نيز دوستدار او بود و به دادن حكمت بر او منت نهاد.[۴]
از داستان هاى لقمان جز آن مقدار كه در آيات "وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ..." آمده، سخنى نرفته است، ولى در داستان هاى او و كلمات حكمت آميزش روايات بسيار مختلف رسيده كه ما بعضى از آن ها را كه با عقل و اعتبار سازگارتر است نقل مى كنيم.
در كافى از بعضى راويان اماميه، و سپس بعد از حذف بقيه سند، از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت: ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام به من فرمود: اى هشام خداى تعالى كه فرموده: "وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ" منظور از حكمت فهم و عقل است.
و در مجمع البيان گفته: نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم مى فرمود: به حق مى گويم كه لقمان پيغمبر نبود، وليكن بنده اى بود كه بسيار فكر مى كرد، و يقين خوبى داشت، خدا را دوست مى داشت، و خدا هم او را دوست بداشت، و به دادن حكمت به او منت نهاد.
روزى در وسط روز خوابيده بود كه ناگهان ندايى شنيد: اى لقمان! آيا مى خواهى خدا تو را خليفه خود در زمين كند، تا بين مردم به حق حكم كنى؟ لقمان صدا را پاسخ داد كه: اگر پروردگارم مرا مخير كند، عافيت را مى خواهم، و بلاء را نمى پذيرم، ولى اگر او اراده كرده مرا خليفه كند سمعا و طاعتا، براى اين كه ايمان و يقين دارم كه اگر او چنين اراده اى كرده باشد، خودش ياريم نموده و از خطا نگهم مى دارد.
ملائكه - به طورى كه لقمان ايشان را نمى ديد - پرسيدند: اى لقمان چرا؟ گفت: براى اين كه هيچ تكليفى دشوارتر از قضاوت و داورى نيست و ظلم آن را از هر سو احاطه مى كند، اگر در داورى راه صواب رود اميد نجات دارد، نه يقين به آن ولى اگر راه خطا رود راه بهشت را عوضى رفته است و اگر انسان در دنيا ذليل و بى اسم و رسم باشد، ولى در آخرت شريف و آبرومند بهتر است از اين كه در دنيا شريف و صاحب مقام باشد ولى در آخرت ذليل و بى مقدار و كسى كه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد، دنيايش از دست مى رود و به آخرت هم نمى رسد.
ملائكه از منطق نيكوى او تعجب كردند، لقمان به خواب رفت و در خواب حكمت به او داده شد و چون از خواب برخاست به حكمت سخن مى گفت و او با حكمت خود براى داوود وزارت مى كرد، روزى داوود به او گفت: اى لقمان خوشا به حالت كه حكمت به تو داده شد و بلاىنبوت هم از تو گردانده شد.
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابوهريره روايت كرده كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آيا مى دانيد لقمان چه بوده؟ گفتند: خدا و رسولش داناتر است فرمود: حبشى بود.
فصل دوم در تفسير قمى به سند خود از حماد روايت كرده كه گفت: از امام صادق علیه السلام از لقمان سراغ گرفتم، كه چه كسى بود؟ و حكمتى كه خدا به او ارزانى داشت چگونه بود؟ فرمود: آگاه باش كه به خدا سوگندحكمت را به لقمان به خاطر حسب و دودمان و مال و فرزندان و يا درشتى در جسم و زيبايى رخسار ندادند، وليكن او مردى بود كه در برابر امر خدا سخت نيرومندى به خرج مى داد و به خاطر خدا از آن چه خدا راضى نبود دورى مى كرد، مردى ساكت و فقير احوال بود، نظرى عميق و فكرى طولانى و نظرى تيز داشت، همواره مى خواست تا از عبرت ها غنى باشد و هرگز در روز نخوابيد، و هرگز كسى او را در حال بول و يا غايط و يا غسل نديد، بس كه در خودپوشى مراقبت داشت، و نظرش بلند و عميق بود، و مواظب حركات و سكنات خويش بود، هرگز از ديدن يا شنيدن چيزى نخنديد، چون مى ترسيد گناهباشد، و هرگز خشمگين نشد، و با كسى مزاح نكرد، و چون چيزى از منافع دنيا عايدش مى شد اظهار شادمانى نمى كرد، و اگر از دست مى داد اظهار اندوه نمى نمود، زنانى بسيار گرفت، و خدا فرزندانى بسيار به او مرحمت نمود، وليكن بيشتر آن فرزندان را از دست داد، و بر مرگاحدى از ايشان نگريست.
لقمان هرگز از دو نفر كه نزاع و يا كتك كارى داشتند نگذشت، مگر آن كه بين آن دو را اصلاح كرد، و از آن دو عبور نكرد، مگر وقتى كه دوستدار يكديگر شدند، و هرگز سخن نيكو از احدى نشنيد، مگر آن كه تفسيرش را پرسيد، و پرسيد كه اين سخن را از كه شنيده اى؟ لقمان بسيار با فقهاء و حكما نشست و برخاست مى كرد، و به ديدن قاضيان و پادشاهان و صاحبان منصب مى رفت، قاضيان را تسليت مى گفت، و برايشان نوحه سرايى مى كرد، كه خدا به چنين كارى مبتلايشان كرده، و براى سلاطين و ملوك اظهار دلسوزى و ترحم مى نمود، كه چگونه به ملك و سلطنت دل بسته، و از خدا بى خبر شده اند، لقمان بسيار عبرت مى گرفت، و طريقه غلبه برهواى نفس را از ديگران مى پرسيد، و ياد مى گرفت، و با آن طريقه همواره با هواى نفس در جنگ بود، و ازشيطان احتراز مى جست، و قلب خود را با فكر، و نفس خويش را با عبرت، مداوا مى كرد، هرگز سفر نمى كرد مگر به جايى كه برايش اهميت داشته باشد، به اين جهات بود كه خدا حكمتش بداد، و عصمتش ارزانى داشت.
و خداى تبارك و تعالى دستور داد به طوائفى از فرشتگانكه در نيمه روزى كه مردم به خواب قيلوله رفته بودند، لقمان را ندا دهند - به طورى كه صداى ايشان را بشنود، ولى اشخاص ايشان را نبيند - كه: اى لقمان آيا مى خواهى خدا تو را خليفه خود در زمين كند؟ تا فرمانفرماى مردم باشى؟ لقمان گفت: اگر خدا بدين شغل فرمانم دهد كه سمعا و طاعتا، چون اگر او اين كار را از من خواسته باشد، خودش ياريم مى كند، و راه نجاتم مى آموزد، و از خطا نگهم مى دارد، ولى اگر مرا مخير كند من عافيت را اختيار مى كنم.
ملائكه گفتند: اى لقمان چرا؟ گفت: براى اين كه داورى بين مردم در دشوارترين موقعيت ها براى حفظ عصمتاست، و فتنه و آزمايشش از هر جاى ديگر سخت تر و بيشتر است و آدمى بيچاره مى ماند و كسى هم كمكش نمى كند، ظلم از چهار سو احاطه اش نموده، كارش به يكى از دو احتمال مى انجامد يا اين است كه در داورى اش رأى و نظريه اش مطابق حق و واقع مى شود كه در اين صورت جا دارد كه سالم باشد و احتمال آن هست و يا اين است كه راه را عوضى مى رود كه در اين صورت راهبهشت را عوضى مى رود و هلاكتش قطعى است، و اگر آدمى در دنيا ذليل و ضعيف باشد آسان تر است تا آن كه در دنيا رئيس و آبرومند بوده ولى در آخرت ذليل و ضعيف باشد، از سوى ديگر كسى كه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد هم در دنيا خاسر و زيانكار است و هم در آخرت چون دنيايش تمام مى شود و به آخرت هم نمى رسد.
ملائكه از حكمت او به شگفت آمده، خداى رحمان نيز منطق او را نيكو دانست پس همين كه شام شد و در بستر خوابش آرميد، خدا حكمت را بر او نازل كرد، به طورى كه از فرق سر تا قدمش را پر كرد و او خود در خواب بود كه خدا پرده و جامعه اى از حكمت بر سراسر وجود او بپوشانيد.
لقمان از خواب بيدار شد در حالى كه قاضى ترين مردم زمانش بود و در بين مردم مى آمد و به حكمت سخن مى گفت و حكمت خود را در بين مردم منتشر مى ساخت.[۵]
هرگاه از تو درخواست كردند كه گواهى حقى بدهى، دريغ مكن و چون با تو مشورت كردند، فورى پاسخ نده؛ بلكه دقيقا بينديش و زود تصميم نگير تا اين كه پس از دقت و بررسى يك رأى را بپسندى و با اين همه پاسخ مشورت را نده مگر آن كه برخيزى و بنشينى و بخوابى و غذايى بخورى و نمازى بخوانى و در طول اين مدت انديشه و اطلاعات خود را در كار مورد مشورت بكار اندازى؛ زيرا كسى كه درباره ى مشورت كننده صادقانه خيرخواهى نكند، خداوند رأى و انديشه اش را از او بگيرد و امانت دارى را از وى دور سازد.
چون ديدى همسفرانت مى روند، تو هم برو و هنگامى كه كار مى كنند، تو هم با آنان مشغول كار شو و وقتى ديدى خيرات و بخشش مى كنند يا قرض مى دهند، تو هم بخشش كن. سخن بزرگتر از خودت را بشنو و هرگاه همسفرانت به كارى دستور دادند يا خواسته اى داشتند، قصد قربت كن و پاسخ مثبت ده و از گفتن «نه» بپرهيز؛ چون گفتن «نه» نشانه ى نادانى و فرومايگى است.
اگر در انتخاب راه سرگردان شديد، فرود آييد و با هم مشورت كنيد و اگر شخصى تنها را ديديد، درباره ى راه از وى سؤال نكنيد و از او راهنمايى نخواهيد؛ چون وجود يك نفر در بيابان مشكوك است؛ شايد جاسوس يا ديدبان دزدها يا شيطانى باشد كه مى خواهد شما را گمراه سازد. از راه نمايى خواستن از دو نفر هم بپرهيزيد؛ مگر آن كه آثار درستى را در آن ها مشاهده كنيد يا مصلحتى را در نظر بگيريد كه من آن را نمى دانم؛ چون خردمند هر وقت چيزى را به چشمش ديد، حق را از آن درمى يابد و شخص حاضر چيزى را درك مى كند كه غايب از درك آن عاجز است.
پسرم، هرگاه كه وقت نماز فرارسيد، فورا بخوان و به خاطر هيچ كارى آن را به تأخير نينداز و خيالت را آسوده گردان؛ چون آن وامى است كه تو بايد بپردازى.
پشت حيوانات را خوابگاهت قرار مده؛ چون موجب آن مى شود كه پشت حيوان زود زخم گردد و دانايان چنين كارى نمى كنند؛ مگر آن كه در هودجى باشى كه بتوانى دراز بكشى و پايت را جابه جا كنى تا مفاصل نرم گردد.
چون به منزلگاه رسيدى، از مركبت پياده شو و قبل از آن كه خودت به سراغ غذا بروى، مركبت را تيمار كن و علف بده. براى استراحت گاهت زمينى را برگزين كه رنگش از جاهاى ديگر بهتر و خاكش نرمتر و گياه و سبزه اش بيشتر باشد. وقتى فرود آمدى، پيش از نشستن دو ركعت نماز بگذار. براى ادرار كردن و قضاى حاجت به جاى دورى برو.
هنگامى كه آهنگ رفتن كردى نيز دو ركعت نماز بخوان. بعد زمينى را كه در آن فرود آمده اى، بدرود گوى و بر آن و بر اهل آن سلام بده؛ چون بر هر جاى زمين گروهى ازملائكه جاى دارند.
اگر برايت ميسر است كه غذا نخورى تا نخست مقدارى از آن را در راه خدا بدهى، اين كار را بكن و سفارش مى كنم در حال سواره تا مى توانى كتاب خدا را بخوان و به تو سفارش مى كنم تا آن هنگام كه مشغول كارى هستى، خدا را تسبيح و تنزيه گوى و هنگام فراغت و خلوت به خواندن دعا مشغول شو. هر وقت روز به پايان رسيد، توقف كن. نيز هشدار مى دهم: مبادا در سر شب به رفتن ادامه دهى! لازم است شب هر جا هستى، بمانى و آن جا بخوابى و بعد از نيمه شب مسيرت را دنبال كنى و مبادا در راه آوازت را بلند كنى و فرياد بزنى!».[۱۱]
پس به ياد داشته باش كه:
اى پسر جانم همراه دانشمندان باش و همنشين آنان و در خانه هاشان از آن ها ديدار كن تا شايد مانند آن ها شوى و از آن ها باشى.
بدان اى پسرم من هر نوع صبر را و هر چيز تلخى را چشيدم و از فقر و ندارى تلختر نديدم. اگر روزى ندار شدى ميان خودت و خدا باشد و با مردم باز مگويش تا در بر آنان خوار شوى وانگه از مردم بپرس آيا كسى هست كه دعا كرده و خدا اجابتش نكرده و از او خواهش كرده و به او نداده؟
اى پسر جانم به خدا اعتماد كن سپس از مردم بپرس آيا كسى به خدا اعتماد كرده و او را نجات نداده؟ اى پسر جانم به خدا توكل كن سپس از مردم بپرس كسى بوده كه به خدا توكل كرده و او را كفايت نكرده؟ پسر جانم به خدا خوشبين باش سپس از مردم بپرس كيست كه به خدا خوشبين بوده و خوش نديده؟ پسر جانم هر كه رضاى خدا جويد بسيار به خود خشم كند هر كه به خود خشم نكند پروردگارش را خشنود نسازد و هر كس خشم خود را فرونكشد دشمن شاد شود.
پسر جانم حكمت آموز تا شريف شوى زيرا حكمت بدين رهنما باشد و بنده را بر آزاد شرافت دهد و بينوا را از توانگر بالاتر برد و خرد را بر كلان پيش دارد و گدا را همنشين شاهان سازد و شريف را شرف افزايد و بزرگ را بزرگتر كند و توانگر را سرفراز نمايد. و چگونه گمان برد آدميزاده كه كار دين و زندگيش بى حكمت آماده شود با اين كه خدا عزوجل كار دنيا و آخرت را فراهم نكند جز بحكمت و حكمت بى طاعت خدا چون تن بيجانست و چون زمين بى آب، تن بيجان بهى ندارد و نه زمين بى آب و نه حكمت بى طاعت .[۱۳]
وصيت لقمان به فرزندش
لقمان فرمود: اى پسرم خروس از تو زيركتر نباشد و بيشتر از تو حفظ اوقات نماز را نكند! آيا او را نمى بينى هنگام هر نماز براى نماز اعلان مى كند و در سحرها با صداى بلند اعلان مى كند و تو در خوابى.
فرمود: اى پسرم كسى كه مالك زبانش نباشد پشيمان مى شود. و كسى كه زياد مجادله كند دشنام داده مى شود. و كسى كه در جاهاى بد و نامناسب داخل شود مورد تهمت قرار مى گيرد. و كسى كه با رفيق بد و ناصالح رفاقت و دوستى كند از آفات سالم نمى ماند. و كسى كه با علماء مجالست و همنشينى كند نفع مى برد.
اى پسرم بى نيازى و غناى خود را در قلب خود قرار ده و اگر زمانى فقير شدى براى مردم از فقر خود چيزى نگو كه سبب مى شود در نظر آن ها بى اعتبار و سبك شوى وليكن از فضل بى پايان الهى سؤال كن و بخواه تا به تو مرحمت فرمايد.
اى پسرم دروغ گفته آن كس كه مى گويد شر را با شر مى توان قطع كرد. آيا نمى بينى آتش را آتش خاموش نمى كند وليكن آب است كه آتش را خاموش مى كند. و همچنين شر قطع نمى شود مگر با خير و خوبى.
اى پسرم به شخص مصيبت زده شماتت مكن! و شخص مبتلا را سرزنش و ملامت مكن. و از معروف و خوبى ها جلوگيرى نكن و آن را انجام بده كه آن ذخيره است براى تو در دنيا و آخرت.
اى پسرم مداراى با سه كس واجب است: مريض، سلطان و زن. و قناعت كن تا بى نياز زندگى كنى و احتياج به كسى پيدا نكنى. و تقوى داشته باش تا عزيز باشى.
اى پسرم به درستى كه تو از وقتى كه از شكم مادر افتادى پشت به دنيا و رو به آخرت نموده اى و تو در هر روز به سوى آن كه رو كرده اى يعنى آخرت نزديكتر هستى از آن كه از او پشت كرده اى پس توشه بردار براى خانه اى كه تو به سوى آن مى روى. و بر تو باد به تقوى كه آن پرنفع ترين تجارت است.
و هنگامى كه گناهى از تو سر زد دنبال آن از خداى متعال طلب مغفرت بنما و از انجام آن گناه پشيمان شو و تصميم بگير كه هرگز به آن گناه عود و بازگشت نكنى.
و مرگ را در مقابل چشم خود قرار بده و ايستادن در مقابل مقام عدل الهى را هميشه در نظر داشته باش و شهادت اعضاء و جوارح خود را به اعمال و كارهايت در مقابل خود ممثل و نمايان نما و از شهادت ملائكه موكل بر تو كه اعمال تو را ثبت و ضبط مى نمايند غفلت نداشته باش پس از آن ها حيا كن و از خداى خود كه اعمال تو را مى بيند شرم كن. و بر تو باد به شنيدن موعظه و نصيحت پس عمل به آن، چون كه شنيدن موعظه و عمل به آن در نزد شخص عاقل از عسل صاف شده شيرين تر است. و آن براى سفيه و نادان مشكل تر است از بالا رفتن پير فرتوت از نردبان و پله هاى سخت.
و گوش به چيزهاى بيهوده و گفتار لغو مده، چون كه آن سبب مى شود كه آخرت را فراموش كنى و از نظر ببرى. ليكن بر جنازه ها حاضر شو و به زيارت قبور مؤمنين برو به ياد بياور مردن و هول و وحشت هاى بعد از آن را پس پند و نصيحت خود را بگير و از آن بهره مند شو!
و هر كس امروزش بدتر از ديروزش باشد او ملعون است، چون كارى كه او را به رحمت خدا نزديك كند انجام نداده، بلكه موجبات دورى از رحمت خدا را براى خود فراهم ساخته و ملعون و مطرود و دور افتاده از رحمت است.