در عهد عتیق

الیسع پیامبر پادشاهی شمالی اسراییل بود که در زمان جورام، جهو، جهوآهاز و جهواش فعال بود. الیسع فرزند شفات که زمیندار ثروتمندی بود بوده‌است و در نزد الیاسپیامبر شاگردی میکرد. اولین اشاره به او وقتی است کهالیاس او را به عنوان جایگزین خود مسح می‌کند. الیسع از سوی یهوه به عنوان جایگزین الیاس انتخاب میگردد.الیاس در راه خود از طور سینا به دمشق با الیسع برخورد می‌کند. الیاس او را به فرزند خواندگی قبول می‌کند و او را وارد مقام پیامبری می‌کند. برای هشت سال بعد الیسع در خدمت الیاس است تا زمانی که الیاس به بهشت بالا برده می‌شود. در این زمان صحبت زیادی در مورد الیسع به غیر از روزهای آخر الیاس نمی‌شود. الیسع قبل از اینکه الیاس به بهشت برده شود دو قسمت از روح الیاس را به ارث میبرد. در تفسیر این مطلب گفته می‌شود که این به ارث بردن نشانه جایگزینی صحیح الیسع از الیاس است. الیسع به‌طور معجزه آسایی از رود اردن عبور می‌کند و به اریحه باز می‌گردد و مردم بسیاری را با تبدیل آب غیر آشامیدنی به آب پاک شگفت زده می‌کند. قبل از اینکه الیسع در سامریا ساکن شود، مدتی را در کوه کارمل سپری می‌کند. در این زمان ارتش اسراییل برای جنگ با قوم مواب آماده می‌شود و الیسع پیش‌بینی می‌کند که خشکسالی زمین‌های اسراییل تمام می‌شود و ارتش اسراییل بر قوم مواب پیروز می‌شود که هر دو این پیشبینهای به حقیقت میپیوندند. وقتی گروهی از پسران الیسع را به دلیل طاس بودن مسخره می‌کنند او آن‌ها را لعنت می‌کند و دو خرس ماده از بین درختان بیرون میایند و آن پسران را میکشند. او به مدت ۶۰ سال در اسراییل در مقام پیامبر اسراییل باقی میماند.

 

معجزه‌ها

الیشع کودکانی را که مسخره‌اش می‌کنند نفرین می‌کند و عذاب بر آن‌ها وارد می‌شود.

الیسع معجزات زیادی از خود نشان می‌دهد. او برای کمک به زن بیوه‌ای که مقروض است روغن او را چند برابر می‌کند تا او بتواند قرض خود را داده و خانواده خود را از فقر نجات دهد. برای بازپرداخت زن ثروتمند در شونم او از یهوه تقاضای اعطای پسری به او می‌کند و بعد از اینکه پسر آن زن به دلیل گرمازدگی جان خود را از دست می‌دهد او از یهوه می‌خواهد که آن فرزند را زنده کند و آن پسر زنده می‌شود. الیسع برای سیرکردن فرزندان پیامبران خاک زمین‌های سمی را تبدیل به غذای کامل می‌کند. او فرمانده سوریه نعمان را از جزام درمان می‌کند ولیکن خدمتکار خود گهازی را که از نعمان پول برداشته بود مجازات می‌کند. نعمان که اول دودل بود به دستور الیسع گوش می‌دهد و تن خود را هفت بار در رود اردن می‌شوید و بدنش مانند بدن کودکی زندگی را باز می‌یابد. عیسی نیز در عهد جدیدبه این معجزه الیسع اشاره می‌کند.

و زنی از زنان پسران انبیاء نزد الیشع تضرع نموده، گفت: «بنده‌ات، شوهرم مُرد و تو می‌دانی که بنده‌ات از خداوند می‌ترسید، و طلبکار او آمده‌است تا دو پسر مرا برای بندگی خود ببرد.» الیشع وی را گفت: «بگو برای تو چه کنم؟ و در خانه چه داری؟» او گفت: «کنیزت را در خانه چیزی سوای ظرفی از روغن نیست.» او گفت: «برو و ظرف‌ها از بیرون از تمامی همسایگان خود طلب کن، ظرف‌های خالی و بسیار بخواه. و داخل شده، در را بر خودت و پسرانت ببند و در تمامی آن ظرف‌ها بریز و هرچه پُر شود به کنار بگذار.

پس از نزد وی رفته، در را بر خود و پسرانش بست و ایشان ظرف‌ها نزد وی آورده، او می‌ریخت. و چون ظرف‌ها را پُر کرده بود به یکی از پسران خود گفت: «ظرفی دیگر نزد من بیاور.» او وی را گفت: «ظرفی دیگر نیست.» و روغن باز ایستاد. پس رفته، آن مرد خدا (الیشع) را خبر داد. و او وی را گفت: «برو و روغن را بفروش و قرض خود را ادا کرده، تو و پسرانت از باقی‌مانده گذران کنید.[۱]

و از آنجا به بیت‌ئیل برآمد. و او چون به راه برمی‌آمد، اطفال کوچک از شهر بیرون آمده، او را سخریه نموده، گفتند: «ای کچل برآی! ای کچل برآی!» و او به عقب برگشته، ایشان را دید و ایشان را به اسم یَهُوَه لعنت کرد؛ و دو خرس از جنگل بیرون آمده، چهل‌ودو پسر از ایشان بدرید.[۲]

پانویس

حضرت یسع علیه السلام

اليسع عليه السلام از پيامبران بنی اسرائیل و مطابق با برخی روایات جانشین حضرت الیاس است. نام او دو بار در قرآن آمده و مورد ستایش قرار گرفته است.

وجه تسميه اليسع

«اليسع» واژه‌اى معرب و اصل آن در عبرى «اليشع» يا «اليشاع» به معناى «خدا مى‌بيند» يا «خدا نجات مى‌دهد» است زيرا در زبان عبرى «إل» به معناى «خدا» و «يشع» به معناى «نجات دادن» يا «ديدن» است.[۱]

گرچه برخى آن ‌را واژه‌اى عربى و از ريشه «وَسِعَ، يَسَعُ» گرفته و دليل آن را وسعت علم آن حضرت يا تلاش وى در طلب حق و طاعت خدا دانسته‌اند. جماعتى از كوفيان آن ‌را با دو لام و به صورت مشدد «اللّيسع» قرائت كرده‌اند ولى هر دو قول ضعيف است زيرا در زبان عربى «ال» بر اسمى كه بر وزن «يفعل» آمده مانند يزيد و يَعْمر، داخل نمى ‌شود؛ همچنين هيچ اسمى در اين زبان به صورت «يسع» نيامده است تا با ورود «ال» بر آن اين كلمه مشدد شود.[۲]

نسب حضرت الیسع

بعضى گفتند: يسع بن اخطوب پسر عم حضرت الیاساست كه خليفه الياس بود در بنى اسرائيل.[۳]

حضرت الیسع در قرآن

نام مبارك الیسع فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است:

  • «وَ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطًا وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ». (سوره انعام، آیه 86)

در این آیه الیسع در کنار حضرت اسماعیل، حضرت یونسو حضرت لوط آمده است و گفته می ‌شود که آنها بر بقیه مخلوقات برتری داده شده‌اند.

اين كه فرمود: «وَكلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ» معناى "عالم" جماعتى از مردم است، مثلا گفته مى شود "عالم عرب" و "عالم عجم" و "عالم روم". و معناى برترى دادن و بر عالمين، مقدم داشتن به حسب مقام و منزلت است چونهدايت خاص الهى آنان را بدون واسطه و غير آنان را به واسطه آنان شامل مى شود.

ممكن هم هست برترى دادن آنان از اين باب بوده كه اين طائفه يعنى طائفه انبياء علیهم السلام در ميان سلسله بنى نوع بشر - چه گذشتگان و چه آيندگان - اين امتياز را داشته اند كه هدايتشان برخلاف ساير افراد بشرفطرى بوده و به راهنمايى كسى هدايت نشده اند و معلوم است چنين كسانى بر آنان كه هدايتشان به راهنمايى غير باشد برترى دارند. پس نامبردگان در آيه و همچنين انبياى گذشته و آينده بعد از ايشان، روى هم مجتمعى هستند كه بر ساير مجتمعات بشرى فضيلت خدايى دارند.[۴]

  • «وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَ ذَاالْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِّنْ الْأَخْيَار». (سوره ص، آیه 48)

در این آیه الیسع همراه با حضرت اسماعیل و حضرت ذوالکفل است و گفته می ‌شود که «همه ایشان از نیکانند». در قرآن به جزئیات زندگی او هیچ اشاره‌ای نمی‌شود و صرفاً به ذکر نام او در کنار نام دیگر پیامبرانبسنده می‌شود.

برخى گفته‌اند: مراد از «عبداً» در آيه «فَوَجَدا عَبدًا مِن عِبادِنا ءاتَينهُ رَحمَةً مِن عِندِنا وعَلَّمنهُ مِن لَدُنّا عِلما». (سوره كهف، آیه 65) نيز اليسع است.[۵] ولى بيشتر مفسران آن را به خضر تفسير كرده‌اند.[۶]

همچنين قرطبى در ذيل آيه «...و زُلزِلوا حَتّى يَقولَ الرَّسولُ والَّذينَ ءامَنوا مَعَه مَتى نَصرُاللّهِ...». (سوره بقره، آیه 214) مراد از «الرسول» را اليسع مى‌داند.[۷]

قرطبى و آلوسى در ذيل آيه «فَاصبِر كَما صَبَرَ اولوالعَزمِ مِنَ الرُّسُلِ...» (سوره احقاف، آیه 35) از حسن بن فضل روايت كرده‌اند كه: مراد از «اُولوالعَزم مِنَ الرُسُل» در اين آيه پيامبر برگزيده‌اى هستند كه نامشان در سوره انعامآمده و يكى از آنان اليسع است، زيرا در آن سوره بعد از ذكر نام اين پیامبران و ويژگي هاى آنان مى ‌فرمايد: خدا اين پيامبران را هدايت كرده، پس تو نيز به هدايت آنان اقتدا كن: «اُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ...». (سوره انعام، آیه 90) پس آنان بايد از پيامبران اولوالعزم باشند.[۸]

ولى علامه طباطبايى با اين استدلال كه در آيات 83ـ90 انعام بعد از ذكر اسم آن پيامبران فرموده است: «و مِن ءابائِهِم وذُرِّيّتِهِم و...». (سوره انعام، 87ـ89) و بعد آيه«فَبِهُدهُمُ اقتَدِه...» (سوره انعام، 90) را آورده اين استدلال را مردود دانسته است زيرا اگر مراد از اولوالعزم پيامبران نامبرده باشند بايد آيه «فَبِهُدهُمُ اقتَدِه» بلافاصله پس از ذكر نام آنان بيايد.[۹]

حضرت الیسع در روایات

در كتاب بحار از كتاب احتجاج و كتاب توحيد و كتاب عيون روايتى طولانى از حسن بن محمد نوفلى از حضرتامام رضا علیه السلام نقل شده كه در آن حضرت رضا علیه السلام در خلال احتجاجاتى كه عليه جاثليق مسيحىكرده، فرموده است: يسع نيز مانند حضرت عیسی بر روى آب راه مى رفت و مرده زنده مى كرد و كور مادرزاد و مبتلاى به جذام را شفا مى داد.[۱۰]

در كتاب قصص الانبياء ثعلبى دارد كه حضرت الیاسپيغمبر وقتى به زنى از زنان بنى اسرائيل كه فرزندى به نام يسع بن خطوب داشت وارد شد، زن وى را منزل داده و ورودش را از دشمنانش مخفى داشت. الياس به پاس اين خدمت در حق فرزندش يسع كه به مرضى دچار بوددعا كرد و او عافيت يافت. يسع چون اين معجزه را بديد به الياس ايمان آورد و او را در ادعاى نبوتش تصديق نمود و ملازمتش را اختيار كرد. از آن به بعد هر جا كه الياس مى رفت يسع نيز همراهش مى رفت. ثعلبى سپس داستان به آسمان رفتن الياس را ذكر كرده اضافه مى كند كه: در اين هنگام يسع او را بانگ زد كه اى الياس حالا كه مى روى تكليف مرا معلوم كن و مرا براى روزگار تنهاييم دستورى ده. الياس از آسمان كساى خود را انداخت و همين كسا علامت جانشينى يسع براى الياس در ميان بنى اسرائيل بود.

آنگاه مى گويد: خداوند به فضل خود يسع علیه السلام را به نبوت و رسالت به سوى بنى اسرائيل مبعوث نمود و به وى وحى فرستاد و او را به همان نحوى كه بنده خود الياس را تاييد مى كرد، تاييد فرمود و در نتيجه بنى اسرائيل به وى ايمان آورده و او را تعظيم نموده در هر پيشامدى رأى و امر او را متابعت مى كردند و بدين منوال تا يسع در ميان بنى اسرائيل زنده بود حكم خداى تعالى در بين آنان نافذ و مجرى بود.[۱۱]

پانویس

  1. پرش به بالا کتاب واژه‌هاى ‌دخيل، ص 128.
  2. پرش به بالا مجمع ‌البيان (طبرسى فضل بن حسن)، ج4، ص509 و 507.
  3. پرش به بالا أطيب البيان في تفسير القرآن (طيب سيد عبدالحسين)، ج11، ص254.
  4. پرش به بالا ترجمه الميزان (موسوى همدانى سيد محمدباقر)، ج7، ص339.
  5. پرش به بالا مفحمات ‌الاقران، ص 141.
  6. پرش به بالا مجمع ‌البيان (طبرسى فضل بن حسن)، ج6، ص745.
  7. پرش به بالا تفسير قرطبى، ج3، ص25.
  8. پرش به بالا تفسير قرطبى، ج16، ص145.
  9. پرش به بالا الميزان (طباطبايى سيد محمدحسين)، ج18، ص219.
  10. پرش به بالا ترجمه الميزان (موسوى همدانى سيد محمدباقر)، ج7، ص363.
  11. پرش به بالا ترجمه الميزان (موسوى همدانى سيد محمدباقر)، ج7، ص363.
نوشته شده توسط Hidara در پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۷ |