تسميه او به يحيى به جهت آنست كه زنده شد از رحم عاقرى كه در حكم ميت بود. يا دين خدا به دعوت او زنده گشت و نزد جمعى اين لفظ عجمى است.[۱]
طبرسى مى گويد: در اين كه چرا يحيى را بدين نام خوانده اند اختلاف نظر وجود دارد بعضى مى گويند او را يحيى ناميدند چون خداوند نازايى مادرش را بوسيله تولد او شفا بخشيد، گروهى مى گويند: خداوند قلب او را به وسيله ايمان زنده كرد و جمعى ديگر معتقدند: خداوند قلب او را به وسيله نبوت زنده و شاداب فرمود و احدى قبل از او بدين اسم ناميده نشده است.[۲]
نسب حضرت یحیی علیه السلام
يحيى بن زكريا بن برخيا بن شوا بن نحرائيل بن سهلون بن ارسوا بن شويل بن نعود بن موسى بن عمران.[۳]
حضرت یحیی در روايات
- از حضرت ابى عبدالله، امام حسین عليه السلام نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند: كشنده يحيى بن زكريا ولدالزنا بوده و كشنده حضرت امام حسين عليه السلام نيز ولدالزنا است و آسمان نگريسته مگر بر اين دو.[۵]
- و به سند معتبر از امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه فرمود: با پدرم امام حسين عليه السلام چون به كربلا مى رفتيم در هيچ منزل فرود نمى آمديم و بار نمى كرديم مگر آن كه آن حضرت ياد حضرت يحيى عليه السلام مى كردند و روزى فرمودند: از پستى و بى قدرى دنيا نزد خدا آن بود كه سر يحيى بن زكريا عليه السلام را به هديه فرستادند براى فاحشه اى از فاحشه هاى بنى اسرائيل.[۶]
- امام حسین عليه السلام فرمودند: از بي ارزشي و خواري دنيا نزد خداي متعال است كه سر يحيي بن زكريا به فاحشه اي بني اسرائيلي هديه شد.[۷]
اخلاق و فضائل و ويژگي هاي حضرت یحیی علیه السلام
- خداى عزوجل حضرت یحیی را در چند جاى قرآن ياد كرده و او را به ثناى جميلى ستوده، از آن جمله: او را تصديق كننده كلمه اى از خدا (يعنى نبوت مسيح) خوانده و او را سيد و مايه آبروى قومش و حصور (بى زن) خوانده و پيغمبرى از صالحين ناميده. [۸]
و نيز از مجتبين يعنى مخلصين و راهيافتگان خوانده (سوره انعام، آيه 85 تا 87) و نام او را خودش نهاده و او را يحيى ناميده كه قبل از وى هيچ كس بدين نام مسمى نشده و او را مامور به اخذ كتاب به قوت نموده و او را در كودكى حكم داده و بر او در سه روز زندگيش سلام فرستاده، روزى كه متولد شد و روزى كه از دنيا مى رود و روزى كه دوباره زنده مى شود. (سوره مريم، آيات 2-15)
و به طور كلى دودمان زكريا را مدح كرده و فرموده: «إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ»: اينان مردمى بودند كه در خيرات ساعى و كوشا بودند و ما را به رغبت و از رهبت و خشوع مى خواندند. (سوره انبياء، آيه 90) و مقصود از كلمه اينان يحيى و پدر و مادر او است.[۹]
- در حدیث معتبر از امام باقر عليه السلام منقول است كه: لطف الهى نسبت به او به مرتبه اى بود كه هر وقت «يا رب» مى گفت، حق تعالى مى فرمود: لبيك اى يحيى.[۱۰]
- و در تفسير امام حسن عسکری عليه السلام مذكور است: در تفسير قول حق تعالى كه در قصه يحيى عليه السلام فرموده است: لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا: «كسى را پيش از او نيافريده بوديم كه يحيى نام داشته باشد» و فرمود در تفسير قول خداى تعالى: وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا: از حكمت هائى كه خدا به آن حضرت در كودكى عطا فرموده بود آن بود كه اطفال به او گفتند بيا تا بازى كنيم، گفت: آه، واللّه كه ما را براى بازى نيافريده اند بلكه براى جد و امر بزرگى آفريده اند، وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا: «تحنّن و مهربانى بر پدر و مادر و ساير بندگان خود به او داده بوديم»، وَ زَكاةً: «طهارت و پاكيزگى داده بوديم هر كه را ايمان به او آورد و تصديق او بكند»، وَ كانَ تَقِيًّا: «پرهيزكار بود از شرور و معاصى»، وَبَرًّا بِوالِدَيْهِ: «و احسان مى كرد نسبت به پدر و مادر خود و فرمانبردار ايشان بود»، وَلَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا: «و نمى كشت مردم را بر وجه غضب و نمى زد ايشان را از روى غضب» و هيچ كس نيست مگر آن كه گناه كرده است يا قصد گناه در خاطرش گذشته است به غير از يحيى كه هرگز گناه نكرد و اراده گناه نيز در خاطرش خطور نكرد. [۱۱]
- يحيي عليه السلام فرمودند: از شما مي خواهم كه (پيوسته) به ياد خدا باشيد؛ زيرا حكايت به ياد خدا بودن، حكايت مردي است كه دشمن به سرعت او را تعقيب كند و او به دژي نفوذ ناپذير پناه برد و خود را از گزند آنان در امان دارد. بنده نيز چنين است، خود را از گزند شيطان نگه ندارد مگر با ياد خدا.[۱۲]
- شیخ طبرسی در مجمع البيان از مجاهد و معمر نقل می کند كه: كودكان به يحيي گفتند، بيا با هم بازي كنيم. يحيي گفت: ما براي بازي آفريده نشده ايم. از اين جا است كه خداوند درباره او فرموده است: وآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّا: «و از كودكي به او حكمت ونبوتداديم». طبرسی پس از آن می گوید اين مطلب از حضرت امام رضا عليه السلام نیز روايت شده است.[۱۳]
روایات شیعه
اثبات امامت در کودکی
روایات شیعه از علی بْن أَسْبَاط نقل کردهاند که گفت روزی نزد امام جواد(ع) رسیدم در حالی که سن امام کم بود درست به قامت او خیره شدم تا او را به ذهن بسپارم و هنگامی که به مصر بازگشتم، کم و کیف مطلب را برای یاران نقل کنم، حضرت نشست و گفت: خداوند کاری را که در مساله امامت کرده شبیه کاری است که در مساله نبوتانجام داده است. و فرموده: وَ آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا. ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت و عقل و درایت دادیم[ مریم–۱۲] و گاه میفرماید حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً. هنگامی که انسان به حد بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید[ احقاف–۱۵] بنابراین همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را به انسانی در کودکی بدهد قدرت دارد که آن را در چهل سالگی بدهد.(کلینی، الکافی،۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۸۴؛ صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۳۸؛ مکارم،تفسیر نمونه، ۱۳۷۳ش، ج۱۳، ص۲۸.)
برای اثبات امامت امام شیعه در دوران کودکی به نبوت حضرت یحیی در کودکی استناد میشود.(مجلسی، بحارالانوار، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۶۹.)
سخن گفتن با شیطان
در برخی روایات، ملاقاتی از یحیی با شیطان کزارش شده است؛ بر پایه این روایات، روزی یحیی، شیطان را با قیافه وحشتناک که وسایلی عجیب با او بود دید و از او درباره آن وسایل سؤال کرد. شیطان گفت هر کدام از این ابزار برای به دام انداختن انسانها است. یحیی از او پرسید آیا تا به حال من را فریب دادهای، شیظان پاسخ داد خیر! ولی خصوصیتی داری که آن را خوش میدارم و آن هم پرخوری تو است که باعث میشود گاهی نماز خود را درست بجا نیاوری. یحیی همان لحظه گفت: از این پس با خدا عهد میبندم، هرگز خود را از طعام سیر نکنم تا هنگامی که او را ملاقات کنم، ابلیس هم گفت: از این به بعد با خدای خود عهد میکنم تا روزی که او را ملاقات کنم هرگز مؤمنی را نصیحت نکنم، سپس خارج شد و دیگر به نزد یحیی باز نگشت.(جزایری، قصص الأنبیاء، ۱۳۸۱ش، ص۵۶۳.)
پانویس
- پرش به بالا↑ تفسير اثنا عشري (حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد)، ج8، ص146.
- پرش به بالا↑ داستان پیامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم (يوسف عزيزى)، ص563.
- پرش به بالا↑ ترجمه تاريخ يعقوبى (محمدابراهيم آيتى)، ج1، ص83.
- پرش به بالا↑ ترجمه الميزان (موسوى همدانى سيد محمدباقر)، ج14، ص36.
- پرش به بالا↑ ترجمه كامل الزيارات (سيد محمدجواد ذهنى تهرانى)، ص243.
- پرش به بالا↑ حيوة القلوب ج2، ص1044.
- پرش به بالا↑ بحارالأنوار (علامه مجلسى)، ج44، ص365.
- پرش به بالا↑ (سوره آل عمران، آيه 39)
- پرش به بالا↑ ترجمه الميزان (موسوى همدانى سيد محمدباقر)، ج14، ص36.
- پرش به بالا↑ حيوة القلوب (علامه مجلسى)، ج2، ص1041.
- پرش به بالا↑ (حيوة القلوب، ج2، ص1045)
- پرش به بالا↑ حكم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (علاءالدين اعلمى)، ص337.
- پرش به بالا↑ مجمع البيان في تفسير القرآن (شيخ طبرسى)، ج6، ص781.