این سه دین او را به طریق زیر نیا می‌شمرند: یهودیت ومسیحیت از طریق اسحاق (پسر دوم ابراهیم از سارا) واسلام از طریق اسماعیل (پسر اول ابراهیم از هاجر). از روی این باور به این سه دین، دین‌های ابراهیمی هم گفته می‌شود. داستان ابراهیم در کتاب پیدایش از عهد عتیق و نیز در قرآن بازگو شده‌است.

ابراهیم یکی از مهمترین پیامبران در قرآن است. در قرآن سوره‌ای به نام او وجود دارد و نام او در بسیاری از سوره‌ها ذکر شده‌است. در قرآن تسلیم شدن ابراهیم در برابر امر خدا نمونه‌ای از مؤمن کامل است. بر اساس قرآن (بقره ۱۲۴ تا ۱۳۴) ابراهیم خانه کعبه را به همراه پسر خود اسماعیل بنا کرد. قرآن در آیه ۱۲۵ سوره نساء، ابراهیم را «خلیل‌الله» (یعنی دوست خدا) خوانده‌است.

در قرآن

نحوه به دنیا آمدن ابراهیم در قرآن به‌طور کامل نیامده اما در دیگر کتاب‌های اسلامی ولادت ابراهیم آمده‌است. نام پدر ابراهیم در قرآن ذکر نشده‌است؛ اما نام پدر ابراهیم در عهد عتیق تارح (تارخ) آمده‌است. در قرآن او فردی به نام «آزر» را پدر (با لفظ اب و نه والدی) خطاب می‌کند؛ اما در منابع اسلامی، خصوصاً منابع شیعه استدلال شده‌است که این فرد پدر تنی ابراهیم نیست؛ یا پدر ناتنی او و شوهر مادر اوست، یا عمو یا حتی پدربزرگ مادری او. به هر حال کسی بوده‌است که ابراهیم نزد او زندگی می‌کرده‌است.( ترجمه تفسیر المیزان نویسنده: سید محمد حسین طباطبائی، جلد:7، صفحه: 234)

اولین داستان مربوط به ابراهیم در قرآن، تلاش او برای متقاعد کردن آزر به ترک بت‌پرستی است. ابراهیم به آزر گفت که او از طرف خدا پیامی دریافت کرده‌است و او نباید اشیایی را که نمی‌توانند ببینند و بشنوند بپرستد.

"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ" و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت آیا بتان را خدایان [خود] می‌گیری من همانا تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم - سوره انعام آیه ۷۴

ابراهیم آزر را از عذاب شدیدی که خدا برای کافران آماده کرده‌است برحذر داشت؛ ولیکن آزر حرف او را رد و او را تهدید به اخراج از خانه یا به تعبیر برخی سنگسار شدن کرد.( قرآن، سوره مریم، آیه 46 )ابراهیم از نزد او رفت و گفت که برای او از خدا تقاضای بخشش خواهد کرد و چون قول داده بود، به قول خود نیز عمل کرد( قرآن، سوره شعرا، آیه 86)؛ اما پس از اینکه مشخص شد که آزر به هیچ قیمتی حاضر نیست دست از شرک بردارد و برای هیچ پیامبری جایز نیست برای افراد مشرک تقاضای بخشش کند از او بیزاری جست.(قرآن، سوره توبه، 114)اتفاقاً یکی از شواهدی که ثابت می‌کند آزر پدر تنی (والد) ابراهیم نبوده‌است همین موضوع است. زیرا در قرآن دعای ابراهیم در اواخر عمر او آورده شده‌است. در این دعا ابراهیم خدا را به خاطر دادن اسماعیل و اسحاق در سنین سالمندی سپاس می‌گوید و می‌ستاید. بعد می‌گوید: رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ: یعنی خدایا مرا، و پدر و مادرم را و تمام اهل ایمان را روز قیامت بیامرز(قرآن، سوره ابراهیم، آیه 41) این جمله نشان می‌دهد که استغفار ابراهیم برای پدرش جایز بوده، زیرا او کسی غیر از آزر است. البته در قرآن استفاده از لفظ «اب» برای عمو سابقه دارد؛ مانند آیه ۱۳۳ سوره بقره قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً: «فرزندان یعقوب به او گفتند ما خداوند تو و خداوند پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یگانه را می‌پرستیم» و این را می‌دانیم که اسماعیل عموی یعقوب بود نه پدر او.

نمرود

 
 

نمرود: واژه ای عبری به معنی سخت و نیرومند است.[۱] وحضرت ابراهیم علیه السلام در زمانى چشم به جهان گشود كه نمرود بن كنعان آن پادشاه جبار و ستمگر بر بابل حكومت مى كرد و خود را خداى بزرگ بابل معرفى مى نمود.[۲]

بنابر روايات و تفاسير و آنچه در تواریخ آمده، نسب او نمرود بن كنعان بن سنجاريب بن كوش بن حام بن نوح است.[۳]

نمرود در قرآن

در قرآن نامی از نمرود نیامده فقط در یک آیه از او یاد شده است: در سوره بقره آیه 256 که در آن محاجه و مخاصمه - محاجة و احتجاج به معنى استدلال متخاصمين و حجت آوردن بر اثبات حقانيت خود و ابطال ديگر است .[۴] - نمرود با ابراهيم می باشد. و نمرود اولين كسى است كه به جبر ستم ادعاى ربوبيت كرد و با ابراهيم در اين خصوص استدلال نمود.

از امام صادق علیه السلام روايت شده: اين ماجرا (محاجه) بعد از انداختن ابراهيم در آتش واقع شده و محاجه و مخاصمه نمرود با ابراهيم از روى طغيان و سركشى بوده و به اعتبار اين كه خداوند به او ملك وحكومت اعطاء كرده خود را رب مردم پنداشته و ملك در اين جا به معناى نعمت هاى دنيوى است كه خداوند آن را در دنيا بر مؤمن و كافر عرضه مى دارد، اما ملك به معناى تمليك امر و نهى و تدبير امور مردم و وجوب اطاعة مردم، اعطاى آن از جانب خداوند فقط بر كسانى جايز است كه اهل صلاح و سداد و رشد و هدايت باشند كه مسلما چنين كسانى جز پيامبر و اهل بيت طاهرين او نخواهند بود كه ايشان به همه احتياجات مردم از ابتدا تا انتها آگاهى و علم دارند.[۵]

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذي حَاجَّ إِبْراهيمَ في رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي وَ أُميتُ قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَاللَّهُ لايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ»: آيا نديدى كسى را كه با ابراهيم درباره پروردگارش ستيز كرد به جهت آن كه خدا به او پادشاهى داده بود. هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگار من كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند. او گفت: من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم! ابراهيم گفت: همانا خدا آفتاب را از مشرق مى آورد پس تو آن را از مغرب بياور! پس او كه كافر بود مبهوت شد و خدا گروه ظالمان را هدايت نمى كند.

در اين مناظره وقتى ابراهيم خداى خود را چنين معرفى كرد كه او مى تواند زنده كند و بميراند، نمرود با يك مغالطه آشكار به او گفت: من نيز چنين قدرتى دارم و دستور داد دو نفر را كه در زندان بودند و محكوم به اعدام بودند آوردند يكى را بخشيد و ديگرى را كشت و به ابراهيم گفت: ديدى كه كسى را كه محكوم به مرگ بود بخشيدم و در واقع او را زنده كردم و آن ديگرى را كشتم پس من نيز قدرت زنده كردن و ميراندن را دارم.

ابراهيم در برابر اين مغالطه روشن كه مورد تأييد و تحسين درباريان قرار گرفت چيزى نگفت، چون هر چه مى گفت او را هو مى كردند ولى براى كوبيدن نمرود و محكوم كردن او مطلب ديگرى را مطرح كرد و آن اين بود كه گفت: پروردگار من خورشيد را از مشرق مى آورد، اگر راست مى گويى تو آن را از مغرب بيرون آور! در اينجا بود كه نمرود سرگشته و حيران شد و حرفى براى گفتن پيدا نكرد.[۶]

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه ابراهيم به نمرود گفت: اگر راست مى گويى، آن كسى را كه كشته اى زنده كن و پس از آن، به او گفت: خدا خورشيد را از مشرق مى آورد و تو آن را از مغرب بياور.

«فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ»: نمرود كه كافر شده بود متحير و سرگردان گشت و ديگر بيانى و دليلى نداشت كه بگويد.

سؤال: ممكن بود نمرود متقابلا همين درخواست را از ابراهيم بنمايد كه تو بگو، خدايت خورشيد را از مغرب بياورد، پس چرا چنين درخواستى نكرد؟ پاسخ: دو جواب براى اين سؤال گفته اند:

  • نمرود وقتى آن همه آيات و نشانه هاى قدرت الهىدر حركات ابراهيم ديد، ترسيد كه اگر درخواستى كند فورى ابراهيم آن را نيز عملى كند و نمرود بيش از پيش رسوا شود.
  • خداوند آن چنان نمرود را در برابر عظمت ابراهيم خوار و سبك و كوچك كرد كه ديگر نتوانست سخنى بگويد و سؤالى نمايد.[۷]

عاقبت نمرود

در تفسير ابن عباس چنين آمده است: خداوند بر نمرود پشه اى را مسلط كرد روى لب نمرود نشست و گزيد نمرود خواست با دست پشه را دور كند پشه به بينى نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسيد و چهل شب او را عذاب و آزار مي داد تا هلاك شد.[۸]

نمرود در روايات

  • محمد بن خالد با سند خود از امام صادق علیه السلام نقل مى كند كه فرمود: چهار كس پادشاهى روى زمين را بدست آوردند كه دو نفرشان مؤمن و دو نفرشان كافر بودند: اما دو نفر مؤمن حضرت سلیمانبن داود و ذوالقرنين بودند و اما دو نفر كافر نمرود و بخت نصر بودند و نام ذوالقرنين عبداللَّه بن ضحاك بن سعد بود.[۹]
  • از حضرت امام علی علیه السلام پرسیده شد: اولين كسى كه دينار و درهم را سكه زد كه بود؟ فرمود: نمرود بن كنعان بعد از نوح.[۱۰]
  • امام صادق عليه السلام فرمود: هولناكترين و دشوارترين كيفرها در روز قيامت، كيفر هفت نفر است: فرزند آدم (قابيل) است كه برادرش (هابيل) را كشت؛ نمرود كه با حضرت ابراهیم عليه السلام در رابطه با خدا (و خداپرستى) به جدال و (كينه توزى) پرداخت؛ دو تن از بنى اسرائيل كه قوم خود را يهودىو نصرانى كردند؛ فرعون كه (ادعاى خدايى كرد) و گفت: «منم خداى بزرگ شما»؛ و (بالاخره) دو تن از اين امت، كه وضع يكى از آن ها بدتر از ديگرى است و (جايگاهشان) در تابوت شيشه يى كه در زير فلق (شكافى است در برزخ) درياهايى از آتش قرار دارد.[۱۱]

پانویس

  1. پرش به بالا دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، (بهاءالدین خرمشاهی)، ج 2، ص 2273.
  2. پرش به بالا تفسير نمونه، ج 10، ص: 398.
  3. پرش به بالا بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 11، ص: 57.
  4. پرش به بالا أطيب البيان في تفسير القرآن، ج 2، ص: 219.
  5. پرش به بالا قصص الأنبياء، (قصص قرآن)، ص 161.
  6. پرش به بالا كوثر، ج 3، ص: 475.
  7. پرش به بالا ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 3، ص: 122.
  8. پرش به بالا ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج3، ص123.
  9. پرش به بالا خصال/ترجمه جعفرى، ج1، ص369.
  10. پرش به بالا احتجاجات/ترجمه جلد چهارم، بحارالانوار، ج2، ص77.
  11. پرش به بالا پاداش نيكى ها و كيفر گناهان، ص 541.

سه فرشته ملاقات‌کننده ابراهیم

بعد از این اتفاق در میانه یک روز ابراهیم در چادر خود در ممری نشسته بود. او به دور نگاه کرد که سه مرد را در هاله‌ای الهی دید. او به سمت آن‌ها رفته و تعظیم کرد و به آن‌ها خوش‌آمد گفت. ابراهیم به درون چادر خود رفت و به ساره دستور داد تا کیک درست کند و به خدمتکار خود گفت که گوساله‌ای را آماده کند. او سفره‌ای برای آن‌ها زیر درخت پهن کرد و سه مرد به خوردن مشغول شدند (پیدایش ۱۸:۱ تا ۸).

یکی از این مردها به ابراهیم گفت که در زمان بازگشت او به نزد ابراهیم در سال آینده او پسری از ساره خواهد داشت. ساره این را شنید و خندید زیرا فکر بچه‌دار شدندر سن او برایش خنده‌دار بود. مردها از ابراهیم دلیل خنده ساره را پرسیدند و در جواب به او گفتند که برای خدا هیچ کاری مشکل نیست. ساره که ترسیده بود خندیدن را انکار کرد.

ابراهیم و لوط از حران خارج می‌شوند نقاشی قرن ۱۸)

درخواست ابراهیم از خدا

بعد از غذا خوردن سه مرد بلند شدند. آن‌ها از دور دست به شهرهای سدوم و عموره نگاه کردند زیرا در این شهرها گناه بسیار زیاد بود و خدا قصد عذاب آن‌ها را داشت. به دلیل اینکه برادرزاده ابراهیم، لوط در سدوم و عموره زندگی می‌کرد خدا تصمیم خود به عذاب این شهرها را به او آشکار کرد. در این زمان دو مرد به سمت سدوم حرکت کردند. ابراهیم از خدا درخواست کرد که اگر در این شهر ده مرد صالح باشند آن‌ها را عذاب نکند. خدا گفت اگر در این شهر ۱۰ مرد صالح باشند آن‌ها را عذاب نخواهد کرد (پیدایش ۱۸:۱۷ تا ۳۳).

بعد از اینکه دو مرد به سدوم رسیدند قصد داشتند در میدان اصلی شهر بخوابند؛ ولیکن لوط به نزد آن‌ها رفت و اصرار کرد که شب را در منزل او بمانند. گروهی از مردان بیرون خانه لوط جمع شدند و درخواست کردند که آن دو را بیرون آورد تا بتوانند آن‌ها را �بشناسند�. (در ادبیات کتاب مقدس منظور از شناختن برقراری ارتباط جنسی است) ولیکن لوط این را رد کرد و به آن‌ها گفت که با دو دختر باکره او باشند. آن‌ها این را رد کرده و تلاش کردند که در خانه او را بشکنند تا به مردان دسترسی یابند. در این زمان سرنوشت آن‌ها قطعی شد (پیدایش ۱۹:۱۲ و ۱۳).

صبح روز بعد ابراهیم بیدار شد و از دور دست به سمت سدوم و عموره نگاه کرد. او از دور دود بسیاری زیادی که مانند دود شعله بود دید و فهمید که در آن شهرها حتی ۱۰ مرد صالح نیز وجود نداشته‌است (پیدایش ۱۸:۳۲).

تولد اسحاق

سارا از بی فرزندی رنج می‌برد. برای ابراهیم ندا آمد که صاحب فرزندی خواهی شد. (پیدایش ۱۸:۱۴) ابراهیم تعجب کرد و پرسید در این سن که من و سارا داریم، چگونه باردار می‌شویم؟ چند سال پس از تولد اسماعیل، خداوند اسحاق را به ابراهیم و سارا داد. (پیدایش ۲۱:۲) نام او را به این سبب اسحاق قرار دادند که سارا در زمان شنیدن وعده فرزنددار شدن خندیده بود و اسحاق به عبری به معنی خندیدن است.

قربانی کردن اسماعیل

در کتب آسمانی آمده‌است که خدا به ابراهیم دستور داد که فرزندش را قربانی کند. اما در اینکه فرمان ذبح در مورد کدام فرزند ابراهیم بوده‌است، قرآن با تورات موجود اختلاف دارد. چراکه قرآن �اسماعیل� را به عنوان فرزند ذبیح معرفی می‌کند. اما تورات �اسحاق� را.( ایراندوست، محمدحسین، عقاید و آراء مشترک ادیان الهی، قم، چاپ اول، 1396، ص 62)

خدا به ابراهیم دستور داد اسماعیل خود را قربانی کند. این امتحانی بسیار بزرگ برای او بود که خدا از او خواست تنها پسر خود را قربانی کند. وقتی ابراهیم به پسر خود این امتحان را گفت او آن را با خرسندی قبول کرد. این به ابراهیم نشان داد که پسرش نیز کاملاً تسلیم امر خداست. ابراهیم پسر خود را خواباند و در حالی که می‌خواست او را قربانی کند خدا به او گفت که از امتحان الهی موفقیت‌آمیز بیرون آمده‌است. نام این پسر در قرآن نیامده است ولیکن بر اساس آیات قبلی و بعدی مسلمانان او را اسماعیل می‌دانند زیرا در آیات پس از آن مسئله تولد اسحاق مطرح می‌شود.

مراسم حج

مسلمانان اعتقاد دارند که بخشی از مراسم حج تلاش هاجر را برای پیداکردن آب برای فرزند خود اسماعیل یادآوری می‌کند. هاجر در آن هنگام که از نزد ابراهیم رفته بود، هفت بار بین صفا و مروه دوید تا برای اسماعیل آب پیدا کند و وقتی موفق نشد خداوند چاه زمزم را بر او آشکار کرد واسماعیل و هاجر به واسطه نوشیدن آب از آن چاه از مرگ نجات یافتند.

 

 

نوشته شده توسط Hidara در پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷ |