با مراجعه به تفسير الميزان، نكات زير قابل استخراج است:
1- نظريه اول:جمله هؤلاء بناتی را مقید کرد به قید هن أطهر لکم براى اینکه بفهماند منظور لوط (ع) از عرضه کردن دختران خود این بوده که مردم با آنها ازدواج کنند نه اینکه از راه زنا شهوات خود را تسکین دهند، و حاشا بر مقام یک پیغمبر خدا که چنین پیشنهادى بکند براى اینکه در زنا هیچ طهارتى وجود ندارد
هم چنان که قرآن کریم فرموده: «و لا تقربوا الزنى إنه کان فاحشة و ساء سبیلا؛ به زنا نزدیک نشوید که همواره عملى شنیع و طریقه اى زشت بوده است.» (اسرى/ 32) و نیز فرموده: «و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن؛ به کارهاى زشت نزدیک نشوید چه ظاهر آنها و چه باطن آنها.» (انعام/ 151)
و طبق تفسیر آیه زنا در سوره انعام، حکم این آیه از احکامى است که خداى تعالى در تمامى شرایع آسمانى که بر انبیایش نازل کرده آن را تشریع نموده است در نتیجه حرمت زنا در زمان جناب لوط نیز تشریع شده بوده پس جمله «هن أطهر لکم» بهترین شاهد است بر اینکه منظور لوط ازدواج بوده نه زنا.
از اینجا فساد گفتار کسانی که منظور لوط را زناى با دختران خود دانسته اند، روشن مى گردد، آنها می گویند: لوط بدون آوردن کلمه نکاح و یا قیدى که بفهماند منظورش نکاح است گفت: این دختران من در اختیار شما و ما نمى فهمیم این چه پیشنهادى است که لوط کرده اگر خواسته است از یک عمل فحشاء جلوگیرى کند که فحشاء را با فحشایى دیگر جلوگیرى نمى کنند و اگر به راستى خواسته است فحشاء با میهمانان را با فحشاء با دختران خود جلو بگیرد دیگر چه معنا دارد که به مردم بگوید: «فاتقوا الله» از خدا بترسید و اگر مى خواسته رسوایى را فقط از خودش دفع کند باید به همان جمله بعدى که گفت: مرا در جلو میهمانانم رسوا نکنید اکتفاء مى کرد.
2- نظريه دوم:مراد از این که گفت: این دختران من در اختیار شمایند اشاره باشد به همه زنان قوم، چون یک پیغمبر، پدر همه امت خویش است و زنان آن امت دختران اویند، هم چنان که مردان آن امت پسران وى هستند و لوط (ع) منظورش این بوده که به مردم بفهماند دفع شهوت به وسیله جنس زن و به طریق نکاح که خود طریقه اى است فطرى، براى شما بهتر و پاکتر است از اینکه به وسیله مردان و از طریق فحشاء صورت بگیرد.
علامه می فرماید: «این توجیه جنبه دست و پا زدن را دارد و از ناحیه الفاظ آیه هیچ دلیلى بر طبق آن وجود ندارد،
3- و اما اینکه دختران لوط مسلمان و مردم مورد خطاب آن جناب کافر بوده باشند و ازدواج مرد کافر با زن مسلمان جایز نباشد مطلبى است که معلوم نیست در شریعت آن روز که شریعت ابراهیم (ع) بوده، تشریع شده باشد و در نتیجه لوط (ع) موظف به پیروى آن حکم باشد، زیرا این احتمال هست که در شریعت ابراهیم (ع) ازدواج مرد کافر با زن مسلمان جایز بوده باشد، هم چنان که در صدر اسلام نیز جایز بود و حتى شخص رسول خدا (ص) دختر خود را به عقد ابى العاص بن ربیع در آورد، با اینکه قبل از هجرت کافر بود و جواز آن بعد از هجرت نسخ شد و مسلمانان مامور شدند دختران خود را به کفار ندهند.»
علاوه بر این، کلام مردم در جواب لوط که گفتند: «لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق» تو که مى دانى ما رغبتى به دختران تو نداریم با احتمالى که این مفسرین داده اند که منظورش از بنات، جنس زنان قوم باشد نمى سازد زیرا وقتى صحیح است لوط جنس زنان را دختران خود بنامد که مردم قبیله نبوت او را پذیرفته باشند و به دنبال آن قبول داشته باشند که او پدر زن و مرد امت است، و اما قوم لوط که آن جناب را به عنوان یک پیامبر نمى شناختند و به وى ایمان نیاورده بودند، مگر آنکه صاحبان این توجیه خواسته باشند بگویند لوط از باب تهکم، (توقع بیجا) زنان قبیله را دختران خود شمرده که اگر چنین بگویند، مى گوییم تهکم، قرینه مى خواهد و حال آنکه در کلام هیچ قرینه اى بر آن نیست.
ممکن است کسى از ناحیه آن مفسرین به اشکال بگیرد و بگوید: تعبیر به کلمه بنات با اینکه آن جناب بیش از دو دختر نداشته خود دلیل و قرینه است بر اینکه مرادش زنان امت است نه دو دختر خودش چون لفظ جمع برده که بر فرد صادق نیست.
در جواب باید گفت: بر این هم که آن جناب دو دختر داشته از الفاظ آیه هیچ دلیلى نیست نه در کلام خداى تعالى و نه در تاریخى که مورد اعتماد باشد بلکه در تورات موجود آمده که لوط تنها دو دختر داشته ولى گفته تورات مورد اعتماد نیست.
4-جمله «فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی» بیانگر خواسته لوط (ع) است و جمله «و لا تخزون فی ضیفی» عطفى است تفسیرى براى جمله «فاتقوا الله» چون آن حضرت اگر از آنها خواست که متعرض میهمانانش نشوند به خاطر هواى نفسش و عصبیت جاهلیت نبود بلکه به خاطر این بود که مى خواست مردم از خدا بترسند، که اگر مى ترسیدند نه متعرض میهمانان او مى شدند و نه متعرض هیچ کس دیگر، چون در این نهى از منکر، هیچ فرقى میان میهمانان او و دیگران نبود و او سالها بوده که آن مردم را از این گناه شنیع نهى مى کرده و بر نهى خود اصرار مى ورزیده. و اگر این بار نهى خود راوابسته بر معناى ضیافت کرده و ضیافت را هم به خودش نسبت داده و نتیجه تعرض آنان را رسوایى خود معرفى کرده و گفته: مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید همه به این امید بوده تا شاید به این وسیله صفت فتوت و کرامت را در آنها به حرکت و به هیجان در آورد، و لذا بعد از این جمله، به طریقه استغاثه و طلب یارى متوسل شد و گفت: «أ لیس منکم رجل رشید» آیا یک مرد رشد یافته در میان شما نیست؟ تا شاید یک نفر داراى رشد انسانى پیدا شود و آن جناب را یارى نماید و او و میهمانان او را از شر آن مردم ظالم نجات دهد.
لیکن آن مردم آن قدر رو به انحراف رفته بودند که درست مصداق کلام خداى تعالى شده بودند که فرموده: «لعمرک إنهم لفی سکرتهم یعمهون؛ به جان خودت سوگند که اینها در مستى خود به حد گیجى رسیده اند.» (حجر/ 72) به همین جهت گفته هاى پیغمبرشان کمترین اثرى در آنان نکرد و از گفتار او منتهى نشدند، بلکه پاسخى دادند که او را از هر گونه پافشارى مایوس کردند.
قوم لوط (ع) به او، که گفتند: تو مى دانى که ما، در دختران تو حقى نداریم. این جمله پاسخ قوم لوط است در برابر دعوتى که آن جناب مى کرد و به آنان مى گفت که بیایید با دختران من ازدواج کنید، و حاصل پاسخ آنان این بوده که ما حق نداریم با دختران توازدواج کنیم و اینکه تو خود این را مى دانى و مى دانى که ما چه مى خواهیم و منظورمان از این هجوم چیست.
آنچه در اینجا لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که قوم لوط نگفتند: ما حقى در دختران تو نداریم بلکه گفتند: تو از پیش مى دانستى که ما حقى در دختران تو نداریم و بین این دو عبارت فرقى است روشن چون ظاهر عبارت دوم این است که خواسته اند سنت و روش قومى خود را به یاد آن جناب بیاورند و بگویند تو از پیش مى دانستى که ما هرگز متعرض ناموس مردم، آن هم از راه زور و قهر نمى شویم و یا بگویند تو از پیش مى دانستى که ما اصولا با زنان جمع نمى شویم و جمع شدن با پسران را مباح مى دانیم و با پسران دفع شهوت مى کنیم.
لوط (ع) هم همواره آنان را از این سنت زشت منع مى کرده و مى فرموده: «إنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء؛ چه زشت مردمى هستید شما که در دفع شهوت بخ جاى زنان به سراغ مردان مى روید.» (اعراف/ 81) و نیز مى فرموده: «أ تأتون الذکران من العالمین* و تذرون ما خلق لکم ربکم من أزواجکم؛ از میان همه مردم جهان شما بر خلاف همه با مردان جمع مى شوید آیا از این کار شرم نمى کنید و همسرانى که پروردگارتان براى شما آفریده وا مى گذارید؟!» (شعراء/ 165- 166) و یا مى فرموده: «أ إنکم لتأتون الرجال و تقطعون السبیل و تأتون فی نادیکم المنکر؛ شما به سر وقت مردان مى روید و راه ادامه نسل را قطع مى کنید و با کودکان و نونهالان خود عمل زشت انجام مى دهید؟» (عنکبوت/ 29) و بدون تردید وقتى انجام عملى (چه خوب و چه بد) در میان مردمى سنت جاریه شد حق هم براى آنان در آن عمل ثابت مى شود و وقتى ترک عملى سنت جاریه شد حق ارتکاب آن نیز از آن مردم سلب مى شود.
و کوتاه سخن اینکه قوم لوط نظر آن جناب را به خاطرات خود او جلب کرده و به یادش آورده اند که از نظر سنت قومى، ایشان حقى به دختران او ندارند زیرا آنها از جنس زنانند، و خود او مى داند که منظورشان از حمله ور شدن به خانه اش چیست.
5- نظريه سوم :با توجه به مطالب فوق منظور لوط پیشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان) یعنى این دختران من است، بیائید ایمان آورید تا آنها را به ازدواج شما در آورم. و از اینجا روشن مى شود که ایراد بر لوط پیامبر که چگونه دختران پاک خود را به جمعى از اوباش پیشنهاد کرد نادرست است زیرا پیشنهاد او مشروط و براى اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها بود و لذا این هیچ تعارضی با عصمت ایشان ندارد.